رفتم که رفتم -رحیم معینی کرمانشاهی-مرضیه
از من ازرده دل کی دگر بینی نشان
رفتم که رفتم.رفتم که رفتم
از من ازرده دل کی دگر بینی نشان
رفتم که رفتم.رفتم که رفتم
علی اشرف فتحی: پریروز برای گفتگویی درباره فعالیت های مرحوم آیت الله طالقانی در تهران، پس از دوسال دوباره مهمان حسین شاه حسینی بودیم، و مگر می شود با حسین شاه حسینی هم صحبت شد و حرفی از برادران زنجانی (آیت الله سید ابوالفضل مجتهد زنجانی و آیت الله سید رضا فرید زنجانی) نشنید؟
شاه حسینی که معتمد و امین این دو فقیه مجاهد بوده است، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت که پس از آنکه وارطان سالاخانیان که یک فعال سیاسی ارمنی عضو حزب توده بود زیر شکنجه وحشیانه کشته شد ولی حاضر به همکاری با کودتاگران نشد، از طرف آیت الله حاج آقا رضا زنجانی که مسؤول مالی آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی (مؤسس حوزه علمیه قم) و وکیل شرعی آیت الله العظمی میلانی بود، مأمور می شود که از وجوه شرعی، ماهیانه مبلغ ۱۵۰ تومان به خانواده وارطان پرداخت کند. وارطان را ما ایرانی ها با شعر معروف دوستش احمد شاملو می شناسیم. شاه حسینی هر ماه این مبلغ را به خانه وارطان می برده و به همسر و فرزندان خردسالش می داده است. این کمک هزینه به مدت ۲۹ سال یعنی تا زمان رحلت آیت الله حاج آقا رضا زنجانی در ۱۴ دی ۱۳۶۲ پرداخت می شده است.
شاه حسینی می گوید که در مراسم ترحیم آیت الله زنجانی در مسجد ارک تهران، فرزندان جوان وارطان در حالی که صلیبی بر گردن آویخته بودند در حیاط مسجد برای دقایقی حاضر می شوند و چند روز بعد نیز همسر وارطان اصرار می کند که باید برای ادای احترام به رهبر نهضت مقاومت ملی، بر سر قبر او در حرم حضرت معصومه (س) حاضر شود. شاه حسینی که متوجه حساسیت های حضور یک ارمنی در حرم بوده، با مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی مشورت می کند و ایشان نیز توصیه می کند که بدون هیچ سر و صدایی، همسر وارطان را محجبه به سر مزار مرحوم زنجانی در درون حرم ببرد.
شاه حسینی و همسر وارطان در اواخر سال ۶۲ بر سر مزار زنجانی ( که اکنون در کنار مزار آیت الله سید محمد شیرازی و در بخش زنانه حرم قرار گرفته) حاضر می شوند و همسر وارطان برای مدتی طولانی در حالی که چادرش را بر سرش کشیده بود زار زار گریه می کند، زمزمه هایی زیر لب می خواند و بدین گونه نسبت به محبت سی ساله این فقیه مجاهد شیعه نسبت به خانواده یک مبارز سیاسی ارمنی توده ای ادای احترام می کند. این فقط گوشه ای از عظمت شخصیت این دو برادر گمنام ولی اثرگذار تاریخ معاصر ماست که امیدوارم حق آنها بیش از اینها ادا شود.
Tags: آیت الله سید ابوالفضل زنجانی, آیت الله سید رضا زنجانی, آیت الله مهدی حائری یزدی, احمد شاملو, حزب توده, حسین شاه حسینی
نقل از سایت: تورجان
به عنوان يك روزنامهنگار و در پاسخ به سوال "مهر" كه چه ايراني را آرزو داريد شايد آنچه ميتوان آرزو كرد ايراني است كه مسوولان روزنامه يادداشتها را از سر به ته و برعكس با ذرهبين نخوانند و سر و ته و وسط يادداشتها را از ترس منطبق نشدن با معيارها حذف نكنند و نوشتهها را به مشتي كلمات بيربط و بي سر وته مبدل نسازند.
اما ديروز وقتي 26 هزار تومان براي خريد پنج دفتر مشق و چند تا مداد و خودكار و مدادتراش و يك قمقمه آب براي يك بچه كلاس دوم پرداخت كردم كه قرار است از كيف مدرسه سال گذشته استفاده كند و همه اين اجناس چيني بودند و حتي يك قلم جنس ايراني در ميان آنها نبود، عميقاً از آيندهاي كه بهتدريج به استقبال ايران ميآيد يا دارد ايران را ميبلعد خائف شدم و به اين فكر افتادم تا 11 سال ديگر كه دانشآموزان كلاس دوم امسال 20 ساله ميشوند چه هزينه كلان و غيرقابل تصوري از سوي شهروندان ايراني بايد پرداخت شود، و تازه پاسخ اين سوال مهر را يافتم كه واقعا چه تصويري از آينده ايران ميتوان داشت .
روز قبل از آن نيز وقتي براي خريد دو كيلو گوشت 40 هزار تومان پول از من طلب كردند، ابتدا مطمئن بودم كه صندوقدار اشتباه ميكند، اما وقتي در پاسخ من گفتند گوشت كيلويي 20 هزار تومان شده است، ابتدا رنگ صورتم از ترس گلگون شد و بعد خجالت كشيدم. چند لحظه بعد با محاسبه نقش يك 40 هزار توماني در مجموع درآمد ماهيانهام منگ شدم و زمان و مكان را از دست دادم اما زود به خودم آمدم و به اين نتيجه رسيدم كه آينده هرچه باشد من ديگر توان خريد گوشت را در آن ندارم. از قبل شنيده بودم كه بسياري از مردم ايران براي نگه داشتن يكي دو كيلو گوشت در سبد ماهيانه خانوارشان به شدت در تقلا هستند اما وقتي پول را پرداخت كردم تقلا كردن خودم را نيز به وضوح شاهد شدم.
مثل هميشه دوست داشتم براي به تصوير كشيدن آينده ايران به موضوعاتي همچون كاهش نفوذ ايران در افغانستان بپردازم، از تهديد عربستان سعودي و خريد شش ميليارد دلار تسليحات نظامي اين كشور بنويسم، مدل تركيه را به عنوان الگويي براي توسعه خاورميانه يادآور شوم، بر ضرورت حمايت از طرفداران نفوذ ايران در عراق و رقابت با امريكاييها در اين كشور اشاره كنم يا حتي گزارش تحقيق سازمان ملل در مورد قتل رفيق حريري را به نقد بكشم ، ولي اندكاندك به اين استنتاج رسيدم كه اگر قرار باشد بهزودي 500 يا 600 تومان براي خريد يك ليتر بنزين بپردازم و همه درآمد ماهيانهام را صرف تامين نيازهاي كاملاً عادي زندگي كنم، از من ايراني كارمند دانشگاهديده چيزي باقي نخواهد ماند كه به آينده بينديشم و براي آن خيالپردازي كنم، چه برسد به پيگيري امال و علايق ملي و تخصصيام.
ديروز كه طرح ابهام و سوالاتي پيرامون صحت و سقم واقعه 11 سپتامبر را در مجمع عمومي سازمان ملل شنيدم همانند بار گذشته كه موضوع مشابهي مطرح شد، اين سوال به ذهنم خطور كرد كه گشودن پروندههاي جديد در ميان انبوه درگيريهايي كه ما در جهان به آن مبتلا هستيم و در موارد بسياري جهان با ما دارد و بر ما تحميل ميكند چه تاثيري بر زندگي و سفره و جيب شهروندان دارد، فقط به يك نتيجه رسيدم و آن اينكه تصويري كه از آينده ايران داريم با خلق پروندهها و چالشهاي جديد نه واضحتر ميشود ونه منجر به آسودهتر و بي تنش تر زندگي كردن ايرانيان ميشود.
در پاسخ به سوال مهر و تصوير آيندهاي از ايران، به اين نكته نيز ميتوان اشاره داشت كه چرا اساساً جهان ديپلماسي با دوپهلو سخن گفتن و صريح نگفتن و امتناع از شفاف گويي عجين است، اما ديپلماسي ايران چنين بيپروا به ميدان ميزند، يا درگير حوزههايي ميشود كه حتي اروپاييها با همه امكاناتي كه دارند از ورود به آن امتناع دارند و حتي حاضر نيستند يك سنت از درآمد خود را خرج آن كنند.
اين روزها در شرايطي كه براي خريد دو كيلو گوشت 40 هزار تومان و براي يك خريد ساده شب اول مهر 26 هزار تومان ميپردازيم شايد ميشد از كسان ديگري از جمله نخستوزير عراق يا رئيسجمهور سوريه يا حتي از دوستان دورتر در امريكاي لاتين مثلا از چاوز بخواهيم تا به موضوعاتي همچون صحنهسازي امريكاييها در حادثه 11 سپتامبر بپردازند. اگر به اهميت موضوعاتي همچون انكار قتل عام يهوديان در 60 سال پيش و در آستانه جنگ جهاني دوم نيز واقعاً اعتقاد داريم يا صحت و سقم قضيه 11 سپتامبر در تغيير معادلات ما واقعاً موثر هستند چرا از متحدان منطقهاي نميخواهيم آن را پيگيري كنند. برخي از اين متحدان از شرايط بينالمللي آرامتري برخوردارند و پيگيري برخي از اين موضوعات حساس بينالمللي از سوي آنان هم كمهزينهتر است و هم تنش را از مجموعه سياست خارجي ما دور ميكند.
آرزوي ايراني دارم كه شهروندانش دغدغه و هراس از افزايش اجاره و قيمت گوشت و دفتر و بنزين نداشته باشند. امنيت و رفاه و وفاق ملي و آرامش يكي دو نسل از ايرانيان بيش از هر عامل ديگري به ايجاد ايراني ميانجامد كه همه آرزوي آن را دارند وسال هاست خواب آن را ميبينند. شايد هم سكوت پيرامون بلواهاي بينالمللي اولين هزينهاي است كه بايد بر خود هموار سازيم.
منبع: شرق
در شامگاه دوشنبه، سوم خردادماه سال 1389 تصمیمگیری بزرگی در جلسه
ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی به ریاست دکتر محمدرضا رحیمی معاون اول
قهرمان رئیسجمهور، صورت گرفت.
به گزارش خبرگزاری «فارس» به نقل
از دفتر امور رسانهای ریاستجمهوری، رحیمی درباره این جلسه گفت: «عزم
دولت برای مبارزه با مفاسد اقتصادی جدی است و ستاد جلسات منظم خود را تا
حصول نتایج پیگیری خواهد کرد. در این نشست گزارش پرونده چند بدهکار بانکی
بزرگ توسط کارشناسان قرائت و نسبت به محرومیت آنها از خدمات بانکی
تصمیمگیری شد».
این جانب شهرام شکیبا ضمن حمایت و قدردانی
همهجانبه و شدید از این عمل انقلابی و شجاعانه اعلام میکنم که دیگر همه
چیز به پایان رسید. حالا مفسدان اقتصادی نه میتوانند از عابربانک پول
بگیرند، نه وام ازدواج دریافت کنند، نه حتی قبض آب و برقشان را بدهند.
آنها حتی نمیتوانند عضو صندوق مهررضا بشوند. بله! اینطوری است که با کار
کارشناسی و شجاعت مسئولان، ریشه مفسدان اقتصادی خشکیده میشود.
احتمالاً به زودی دوباره سنجاققفلی و پایه چسب و قیچی و ناخنگیر و گوشپاککن اختراع میشود و آسانسور برج میلاد و خط یک متروی تهران و موزه ایران باستان نیز افتتاح خواهد شد. مبارک است انشاءالله.
پا نوشته:
برای دوست عزیزم سید ابراهیم نبوی -حفظه الله فی الدارین-
خدمت مستطاب ذوالتکریم / حضرت شیخ ،سید ابراهیم
به تو از جانب تمامی خلق / یک « سلام علیکم » از ته حلق
یک « سلام علیک » طولانی / سرش این جا ، تهش بریتانی
یک « سلام » قرین به سوز جگر / چون سلام شیوخ بر منبر
بعد اظهار دوستی و سلام / دارد این بنده ، چار پنج کلام
تو که در طنز صاحب نظری / مگر از کار ملک بیخبری ؟
طنز گفتند ، پایه میخواهد / نقد پر مایه ... میخواهد
در جهانی که مایهاش سختی است / ... هم از ادات بدبختی است
شد بسی آدم گرانمایه / کله پا با هزار من ...
[صحبت از ... است و شیرین است / شعر ...ی که گفتهاند این است!]
تو در این روزگار وانفسا / داخل باغ نیستی ، چه بسا
شده در خطبههای آدینه / هتک اهل قلم ، نهادینه
فی المثل شخص « اکبر گنجی » / - گرچه از حرف بنده میرنجی -
میشود عاقبت هدر ، خونش / میگذارند دست کم ، ...
- اکبر گنجی آشنای من است / یار دیرین و با وفای من است
میکنم کیف از نوشتهی او / صحبت تازه و برشته او
مینویسند ، حیف ، بعد عدم / روی گورش « شهید راه قلم » !-
آن چنان مرگ و این چنین مرده / هر که گفته شهید ... خورده!
***
تو که در نقد و طنز ، استادی ، / نه که از هفت دولت ، آزادی
مینویسی در آریا و نشاط / تند و بیاحتیاط و با افراط
به خیالت که توی سوئیسی / که خودت ، دلبخواه بنویسی
تو که یک دفعه ، پنج - شش هفته / چوب در پاچهات فرو رفته
تو که زندان کشیدهای اخوی / طعم آن را چشیدهای اخوی
میرسد ناگهان یکی الکی / از همین بچههای « دهنمکی »
مینماید تو را میان گذر / امر معروف و نهی از منکر
-آلت فعل او زبان خوش است / رویش البته یکی کمی ترش است
میشود بیخت از زمین کنده / میروی لای دست « پوینده »
***
بود رانندهای زمان قدیم / شوفر خط شوش - شابدولعظیم
در وصيت نوشت با فرزند / که بیا بشنو از پدر ، این پند
گرمسافر تو را کند تحسین / که : « برو تندتر » نکن تمکین
میل دارد هر آدمی لابد / که رسد زودتر به مقصد خود
تو به گفتار خلق ، گوش نده / برو آهسته ، گاز توش نده
اسب شد مبتلا به جفتک و ... / اشتر آهسته میرود شب و روز
رفتم آهسته بنده تا مادرید / تند رفت آن یکی به قم نرسید
***
خانمی دوستدار شعر و سرود / از قضا پیش بنده آمده بود
گفتمش« بحث شعر ، شیرین است / ویژگیهای شعر خوب، این است:
محکم و آبدار و پا برجا / گرم و احساسی و بلند و رسا »
خانم از گفتههای من رنجید / سرخ شد ، بعد از آن که لب ورچید ،
گفت : ای بی حیا ، چه پررویی! / وصف ... است این که میگویی !
هر کسی حرف را - غنی و فقیر- / می کند طبق میل خود تفسیر
بالاخص طنز را که هست مدام / پر از ایهام و نکته و ابهام
گر نویسی زکفش و دمپایی / باز برمیخورد به یک جایی
شب ، نویسی زآدمی مرده / صبح ، بینی به « زنده » بر خورده
***
در مذمت اهل زمانه گوید - لعنهم الله
نشوی شادمان ، اگر گه گه / خلق گویند بهبه و چهچه
این جماعت که شاد و خندانند / داخل آدمت نمیدانند
آن که میگفت : «آفرین پسرک » / گوید از مبتلا شوی « به درک» !
آن که گوید : « دم فلانی گرم » / گوید آن روز باشه ،« دندش نرم» !
باشد اکنون به نرخ زر ورقت / توی زندان « قصر » ،... لقت
***
در حکایت شمس الواعظین ، کی جان به در برد و رجوع به حکایت شیرین ...
گفته بودی جناب «شمس الوا» / که « عظین » اش نشد در آنجا ، جا-
چرت و پرت مرا پسندیده / به افاضات بنده ، خندیده
خود ایشان ، کنار دفتر توس / متهم شد به خائن و جاسوس
حضرتش ، وقت آمدن سر کار / شد مواجه به لشکر « انصار »
اندر آن تنگنای بیم و امید / ریش او هم به داد او نرسید
آن یکی ، یا یکی از افرادش / سر پایی ، نمود ارشادش
زان وقایع ، اگر چه جان در برد / لیکن البته چند مشتی خورد
آن برادر اگر چه مشت زدش / کرد مردی ، نزد به جای بدش !
لطمه اصلا به پایهاش نزدند / هیچ مشتی به ...اش نزدند
مانده آن مشت هم به طالع سعد / مطمئنا برای دفعه بعد !
به چه دردی ، بگو که فیالغایه / میخورد سر دبیر بی... !؟
در فواید ... و لزوم محافظت از آن فرماید:
مردمان را در این جهان ، فرزند ! / نیست چون ... چیزی ارزشمند
مرد را در جهان ز خشک و ز تر / نیست چیزی ز ...ـایه واجبتر
ران مرغ آیت لوندی اوست / «تخم» او ، رمز سربلندی اوست
پیش فرزانگان ز عصر حجر / دنبلان بوده از جگر بهتر
گر کنی همنشین با نخودش / تره هم میرود به تخم خودش
هی به تخمت حواله دادی مفت / تخم اگر بشکند چه خواهی گفت ؟
گر نخواهی رسد به ... خراش / حافظ بیضهی حکومت باش !
***
در اعتذار و ختم کلام فرماید:
الغرض ، بنده خیر خواه تو ام / مخلص لطف گاه گاه توام
«سین ، الف ، نونِ » مهربان منی / نور چشمی ، عزیز جان منی
یک کمی تند میروی گاهی / ورنه خوبی ، گلی ، ملی ، ماهی
شعر ما باعث مرارت شد / عذر میخواهم ار جسارت شد
بهر تعظیم میشود دولا / دوستار صمیمیات « مُلا* »
------------------
* تخلص زرویی