رفتم که رفتم -رحیم معینی کرمانشاهی-مرضیه

ازبرت دامن کشان رفتم ای نامهربان

از من ازرده دل کی دگر بینی نشان

رفتم که رفتم.رفتم که رفتم

 

وارطان سخن نگفت، ولی …

مهر ۷م, ۱۳۸۹

علی اشرف فتحی: پریروز برای گفتگویی درباره فعالیت های مرحوم آیت الله طالقانی در تهران، پس از دوسال دوباره مهمان حسین شاه حسینی بودیم، و مگر می شود با حسین شاه حسینی هم صحبت شد و حرفی از برادران زنجانی (آیت الله سید ابوالفضل مجتهد زنجانی و آیت الله سید رضا فرید زنجانی) نشنید؟

شاه حسینی که معتمد و امین این دو فقیه مجاهد بوده است، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت که پس از آنکه وارطان سالاخانیان که یک فعال سیاسی ارمنی عضو حزب توده بود زیر شکنجه وحشیانه کشته شد ولی حاضر به همکاری با کودتاگران نشد، از طرف آیت الله حاج آقا رضا زنجانی که مسؤول مالی آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی (مؤسس حوزه علمیه قم) و وکیل شرعی آیت الله العظمی میلانی بود، مأمور می شود که از وجوه شرعی، ماهیانه مبلغ ۱۵۰ تومان به خانواده وارطان پرداخت کند. وارطان را ما ایرانی ها با شعر معروف دوستش احمد شاملو می شناسیم. شاه حسینی هر ماه این مبلغ را به خانه وارطان می برده و به همسر و فرزندان خردسالش می داده است. این کمک هزینه به مدت ۲۹ سال یعنی تا زمان رحلت آیت الله حاج آقا رضا زنجانی در ۱۴ دی ۱۳۶۲ پرداخت می شده است.

شاه حسینی می گوید که در مراسم ترحیم آیت الله زنجانی در مسجد ارک تهران، فرزندان جوان وارطان در حالی که صلیبی بر گردن آویخته بودند در حیاط مسجد برای دقایقی حاضر می شوند و چند روز بعد نیز همسر وارطان اصرار می کند که باید برای ادای احترام به رهبر نهضت مقاومت ملی، بر سر قبر او در حرم حضرت معصومه (س) حاضر شود. شاه حسینی که متوجه حساسیت های حضور یک ارمنی در حرم بوده، با مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی مشورت می کند و ایشان نیز توصیه می کند که بدون هیچ سر و صدایی، همسر وارطان را محجبه به سر مزار مرحوم زنجانی در درون حرم ببرد.

شاه حسینی و همسر وارطان در اواخر سال ۶۲ بر سر مزار زنجانی ( که اکنون در کنار مزار آیت الله سید محمد شیرازی و در بخش زنانه حرم قرار گرفته) حاضر می شوند و همسر وارطان برای مدتی طولانی در حالی که چادرش را بر سرش کشیده بود زار زار گریه می کند، زمزمه هایی زیر لب می خواند و بدین گونه نسبت به محبت سی ساله این فقیه مجاهد شیعه نسبت به خانواده یک مبارز سیاسی ارمنی توده ای ادای احترام می کند. این فقط گوشه ای از عظمت شخصیت این دو برادر گمنام ولی اثرگذار تاریخ معاصر ماست که امیدوارم حق آنها بیش از اینها ادا شود.

Tags: , , , , ,

نقل از سایت: تورجان

پاسخ به سوال مهرماه


به عنوان يك روزنامه‌نگار و در پاسخ به سوال "مهر" كه چه ايراني را آرزو داريد شايد آنچه مي‌توان آرزو كرد ايراني است كه مسوولان روزنامه يادداشت‌ها را از سر به ته و برعكس با ذره‌بين نخوانند و سر و ته و وسط يادداشت‌ها را از ترس منطبق نشدن با معيارها حذف نكنند و نوشته‌ها را به مشتي كلمات بي‌ربط و بي سر وته مبدل نسازند.

  اما ديروز وقتي 26 هزار تومان براي خريد پنج دفتر مشق و چند تا مداد و خودكار و مدادتراش و يك قمقمه آب براي يك بچه كلاس دوم پرداخت كردم كه قرار است از كيف مدرسه سال گذشته استفاده كند و همه اين اجناس چيني بودند و حتي يك قلم جنس ايراني در ميان آنها نبود، عميقاً از آينده‌اي كه به‌تدريج به استقبال ايران مي‌آيد يا دارد ايران را مي‌بلعد خائف شدم و به اين فكر افتادم تا 11 سال ديگر كه دانش‌آموزان كلاس دوم امسال 20 ساله مي‌شوند چه هزينه كلان و غيرقابل تصوري از سوي شهروندان ايراني بايد پرداخت شود، و تازه پاسخ اين  سوال مهر را يافتم كه واقعا چه تصويري از آينده ايران ميتوان داشت .

روز قبل از آن نيز  وقتي براي خريد دو كيلو گوشت 40 هزار تومان پول از من طلب كردند، ابتدا مطمئن بودم كه صندوقدار اشتباه مي‌كند، اما وقتي در پاسخ من گفتند گوشت كيلويي 20 هزار تومان شده است، ابتدا رنگ صورتم از ترس گلگون شد و بعد خجالت كشيدم. چند لحظه بعد با محاسبه نقش يك 40 هزار توماني در مجموع درآمد ماهيانه‌ام منگ شدم و زمان و مكان را از دست دادم اما زود به خودم آمدم و به اين نتيجه رسيدم كه آينده هرچه باشد من ديگر توان خريد گوشت را در آن ندارم. از قبل شنيده بودم كه بسياري از مردم ايران براي  نگه داشتن يكي دو كيلو گوشت در سبد ماهيانه خانوارشان  به شدت در تقلا هستند اما وقتي پول را پرداخت كردم تقلا كردن خودم را نيز به وضوح شاهد شدم.

مثل هميشه دوست داشتم براي به تصوير كشيدن آينده ايران به موضوعاتي همچون كاهش نفوذ ايران در افغانستان بپردازم، از تهديد عربستان سعودي و خريد شش ميليارد دلار تسليحات نظامي اين كشور بنويسم، مدل تركيه را به عنوان الگويي براي توسعه خاورميانه يادآور شوم، بر ضرورت حمايت از طرفداران نفوذ ايران در عراق و رقابت با امريكايي‌ها در اين كشور اشاره كنم يا حتي گزارش تحقيق سازمان ملل در مورد قتل رفيق حريري را به نقد بكشم ، ولي اندك‌اندك به اين استنتاج رسيدم كه اگر قرار باشد به‌زودي 500 يا 600 تومان براي خريد يك ليتر بنزين بپردازم و همه درآمد ماهيانه‌ام را صرف تامين نيازهاي كاملاً عادي زندگي‌ كنم، از من ايراني كارمند دانشگاه‌ديده چيزي باقي نخواهد ماند كه به آينده بينديشم و براي آن خيالپردازي كنم، چه برسد به پيگيري  امال و علايق ملي و تخصصي‌ام.

ديروز كه طرح ابهام و سوالاتي پيرامون صحت و سقم واقعه 11 سپتامبر را در مجمع عمومي سازمان ملل شنيدم همانند بار گذشته كه موضوع مشابهي مطرح شد، اين سوال به ذهنم خطور كرد كه گشودن پرونده‌هاي جديد در ميان انبوه درگيري‌هايي كه ما در جهان به آن مبتلا هستيم و در موارد بسياري جهان با ما دارد و بر ما تحميل مي‌كند چه تاثيري بر زندگي و سفره و جيب شهروندان دارد، فقط به يك نتيجه رسيدم و آن اينكه تصويري كه از آينده ايران داريم با خلق پرونده‌ها و چالش‌هاي جديد نه واضح‌تر مي‌شود ونه منجر به آسوده‌تر و بي تنش ‌تر زندگي كردن ايرانيان مي‌شود.

 در پاسخ به سوال مهر و تصوير آينده‌اي از ايران، به اين نكته نيز مي‌توان اشاره داشت كه چرا اساساً جهان ديپلماسي با دوپهلو سخن گفتن و صريح نگفتن و امتناع از شفاف گويي عجين است، اما ديپلماسي ايران چنين بي‌پروا به ميدان مي‌زند، يا درگير حوزه‌هايي مي‌شود كه حتي اروپايي‌ها با همه امكاناتي كه دارند از ورود به آن امتناع دارند و حتي حاضر نيستند يك سنت از درآمد  خود را خرج آن كنند.

اين روزها در شرايطي كه براي خريد دو كيلو گوشت 40 هزار تومان و براي يك خريد ساده شب اول مهر 26 هزار تومان مي‌پردازيم شايد مي‌شد از كسان ديگري از جمله نخست‌وزير عراق يا رئيس‌جمهور سوريه يا حتي از دوستان دورتر در امريكاي لاتين مثلا از چاوز بخواهيم تا به موضوعاتي همچون صحنه‌سازي امريكايي‌ها در حادثه 11 سپتامبر بپردازند. اگر به اهميت موضوعاتي همچون انكار قتل عام يهوديان در 60 سال پيش و در آستانه جنگ جهاني دوم نيز واقعاً اعتقاد داريم يا صحت و سقم قضيه 11 سپتامبر در تغيير معادلات ما واقعاً موثر هستند چرا از متحدان منطقه‌اي نمي‌خواهيم آن را پيگيري كنند. برخي از اين متحدان از شرايط بين‌المللي آرام‌تري برخوردارند و پيگيري برخي از اين موضوعات حساس بين‌المللي از سوي آنان هم كم‌هزينه‌تر است و هم تنش را از مجموعه سياست خارجي ما دور مي‌كند.

آرزوي ايراني دارم كه شهروندانش دغدغه و هراس از افزايش اجاره و قيمت گوشت و دفتر و بنزين نداشته باشند. امنيت و رفاه و وفاق ملي و آرامش يكي دو نسل از ايرانيان بيش از هر عامل ديگري به ايجاد ايراني مي‌انجامد كه همه آرزوي آن را دارند وسال هاست خواب آن را مي‌بينند. شايد هم سكوت  پيرامون بلواهاي بين‌المللي اولين هزينه‌اي است كه بايد بر خود هموار سازيم.

منبع: شرق

 

چگونه دولت پدر مفسدان اقتصادی را در آورد

طنز/

وبلاگ > شکیبا، شهرام  - بالاخره در شامگاه دوشنبه سوم خرداد، همزمان با سالروز آزادسازی خرمشهر، ریشه مفاسد اقتصادی خشکید تا برای همیشه کشور ایران از شر این پدیده نامیمون خلاص شود.

در شامگاه دوشنبه، سوم خردادماه سال 1389 تصمیم‌گیری بزرگی در جلسه ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی به ریاست دکتر محمدرضا رحیمی معاون اول قهرمان رئیس‌جمهور، صورت گرفت.

به گزارش خبرگزاری «فارس» به نقل از دفتر امور رسانه‌ای ریاست‌جمهوری، رحیمی درباره این جلسه گفت: «عزم دولت برای مبارزه با مفاسد اقتصادی جدی است و ستاد جلسات منظم خود را تا حصول نتایج پیگیری خواهد کرد. در این نشست گزارش پرونده چند بدهکار بانکی بزرگ توسط کارشناسان قرائت و نسبت به محرومیت آنها از خدمات بانکی تصمیم‌گیری شد».

این جانب شهرام شکیبا ضمن حمایت و قدردانی همه‌جانبه و شدید از این عمل انقلابی و شجاعانه اعلام می‌کنم که دیگر همه چیز به پایان رسید. حالا مفسدان اقتصادی نه می‌توانند از عابربانک پول بگیرند، نه وام ازدواج دریافت کنند، نه حتی قبض آب و برقشان را بدهند. آنها حتی نمی‌توانند عضو صندوق مهررضا بشوند. بله! اینطوری است که با کار کارشناسی و شجاعت مسئولان، ریشه مفسدان اقتصادی خشکیده می‌شود.

همایش بزرگ گفتم: «جامعه علمی کشور» یاد بزرگ‌ترین اتفاق سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، خوابگاهی، ورزشی جامعه علمی کشور افتادم.

اول خبرش را بخوانید تا عرض کنم:
ایسنا: «همزمان با سالروز فتح خرمشهر و به مناسبت هفته خوابگاه‌ها همایش پیاده‌روی در دانشگاه قم برگزار شد. در این همایش که با حضور قائم‌مقام دانشگاه قم برگزار شد، جمع کثیری از دانشجویان مسیر یکهزار و پانصدمتری از ورزشگاه تا زمین چمن دانشگاه قم را پیاده‌روی کردند».

من نمی‌دانم ما چه عادتی داریم که همه مناسبت‌های تقویم را به هم ربط بدهیم. اینکه دانشجویان در دانشگاه پیاده‌روی کنند، خوب است. ولی دیگر چرا آن را به هفته خوابگاه‌ها و سالروز آزادسازی خرمشهر ربط می‌دهند. این تلاش برای ایجاد ارتباط‌های بی‌ربط، آیا واقعاً نشانگر تقدیر و تکریم از رزمندگان اسلام است، یا تقدیر و تکریم هفته خوابگاه‌ها یا تقدیر و تکریم از پیاده‌روی؟!

تازه این اتفاق زمانی جالب‌تر می‌شود که بفهمید دکتر رضا گندم‌کار، قائم‌مقام و عضو هیأت علمی دانشگاه هم در پایان مراسم «پیاده‌روی همزمان با سالروز آزادسازی خرمشهر و به مناسبت هفته خوابگاه‌ها در دانشگاه قم «سخنرانی هم کرده و گفته است: «ارزش و جایگاه تربیت‌بدنی تاجایی است که قانون اساسی نیز مستقیماً بر آن تأکید کرده است».

در قانون اساسی به خیلی چیزها اشاره شده. قانون اساسی مملکت است دیگر. اما این چه ربطی به پیاده‌روی دانشجویان در مسیر ورزشگاه و زمین چمن دارد؟ آدم را خیلی جاها دعوت می‌کنند، اولاً هر جایی نباید رفت ثانیاً تا به‌ آدم تعارف کردند که نباید زودی برود سخنرانی کند. آن هم وقتی که حرفی در ارتباط با موضوع ندارد. اگر این‌جوری باشد که می‌شود هر جایی سخنرانی کرد و گفت که آن موضوع در قانون آمده است. من نمی‌دانم چرا توی این مملکت همه حاضرند همه جا بروند و درباره همه چیز، همه چیز در سخنرانی‌هایشان بگویند.

طنز/ اختراعات مردان سرزمین من!-


وبلاگ > شکیبا، شهرام  - وزیر نفت چند روز پیش در جمع خبرنگاران گفته است در آینده نزدیک فازهای 9 و 10 پارس‌جنوبی تکمیل می‌شود. این در حالی است که این دو فاز در اسفندماه سال 1387 به طور رسمی به دست رئیس‌جمهور افتتاح شده بود.
1- اخیراً در ایران طی یک نوآوری خاص همه چیز اول افتتاح می‌شود، بعد تکمیل. یعنی یک‌جورهایی آقایان خانه را از سقف شروع می‌کنند و می‌سازند. مثلاً اول سقف می‌زنند بعد پی ساختمان را در فازهای بعدی می‌کنند و در و پنجره و سنگ توالت را کار می‌گذارند.

2- آیا وزیر نفت با ما شوخی دارد؟

3- آیا ما با وزیر نفت شوخی داریم؟

4- آیا پارس‌جنوبی شوخی است؟

5- با این حساب لابد در سینما هم اول فیلم اکران می‌شود، بعد تیتراژ را می‌سازند، بعد فیلم می‌گیرند و بعد از آن انتخاب بازیگر می‌کنند و موقع تدوین هم گریمور می‌آید بازیگران را گریم می‌کند.

6- آیا به قول شاملو «ما بیرون زمان ایستاده‌ایم»؟

البته این چیز جدیدی نیست. مثلاً همین دیروز خبرگزاری فارس خبر داده بود که: «پله‌برقی هوشمند با استفاده از چشم الکترونیکی به همت مخترعان ایرانی طراحی و ساخته شد.» بعد هم فصل مشبعی توضیح داده و سیاهه جماعت مخترعانی که دست در دست هم داده‌اند برای این اختراع (!) را چاپ زده است.

در حالی که اگر یک نوک پا تشریف ببرید فرودگاه مهرآباد در سالن ترانزیت چندین دستگاه پله‌برقی قدیمی می‌بینید که با همین سیستم کار می‌کند.*

لابد این پله‌برقی‌ها هم اول 10، 12 سال پیش نصب و راه‌اندازی شده‌اند و بعد به دست توانمند متخصصان داخلی اختراع گردیده‌اند!

احتمالاً به زودی دوباره سنجاق‌قفلی و پایه چسب و قیچی و ناخنگیر و گوش‌پاک‌کن اختراع می‌شود و آسانسور برج میلاد و خط یک متروی تهران و موزه ایران باستان نیز افتتاح خواهد شد. مبارک است انشاءالله.

پا نوشته:
* البته شاید هم منظور این است که این پله‌برقی‌های چشمدار قبلاً از خارج وارد می‌شده و حالا در داخل به همت متخصصان ایرانی ساخته شده که این به دو دلیل خیلی بد است. اول اینکه درست نیست پله‌برقی چشم‌ و دوربین‌ و این‌ها داشته باشد. دوم اینکه پس «چین» چکاره است؟ خب به نصف قیمت داخلی از برادرانمان در کشور دوست و برادر و کمونیست، چین بخریم. در عوض نیرویمان را در ایران صرف افتتاح کنیم.

مشکل فلسفی من-شهرام شکیبا


وبلاگ > شکیبا، شهرام  - شهرام شکیبا

سه، چهار روز است که دچار یک مشکل اساسی فلسفی شده‌ام. 31 شهریور ساعت 12 شب گفتند ساعت‌هایتان را یک ساعت عقب بکشید. من هم مثل همه مردم این کار را کردم. یعنی ساعت 12 شب 31 شهریور شد ساعت 11 تا یک ساعت بگذرد و دوباره 12 شب از راه برسد. با این حساب 24 ساعت سی و یکم شهریور ماه هم شده 25 ساعت. خوشحال بودم. یک ساعت از فردا کم می‌شد. یعنی چون از این طرف اضافه شده بود، پس اول مهر باید می‌شد 23 ساعت، اما در کمال تعجب دیدم اول مهر هم 24 ساعت بود. با این حساب:

1- این یک ساعت از عمر ما چه می‌شود؟

2- این یک ساعت اضافی از کجا آمد و به کجا رفت؟

3- اگر می‌شود همین‌طور هر شب یک ساعت ساعت‌هایمان را عقب بکشیم و به عمرمان اضافه کنیم.

4- چه کسی پاسخگوی آن یک ساعت اضافه زندگی ماست؟ دولت یا مجلس؟

5- اگر یک کسی متولد اول مهر باشد، روز و ساعت تولدش کی می‌شود؟

6- با این حساب خدای نکرده اختلالی در برنامه‌ریزی به وجود نیاید؟ همین چند وقت پیش رئیس‌جمهور اعلام کرد که برای ثانیه به ثانیه کشور در سه سال آینده برنامه‌ریزی کرده. با این وضع تکلیف 3600 ثانیه برنامه‌ریزی‌ای که دولت برای آن یک ساعت کرده بود، چه می‌شود؟

7- همین کارها را می‌کنند که سنگ می‌اندازند جلوی پای دولت دیگر.

8- از هر طرف که نگاه می‌کنم این اختلاف ساعت، کار مخالفان دولت است و حتماً سران فتنه هم دستی در کار دارند. لذا از قوه قضاییه تقاضا دارم به شدت با کلیه ساعت‌ها برخورد کند.

/ حافظ بیضه‌ی حکومت باش ! ابوالفضل زرویی نصرآباد

در سال‌های طلایی مطبوعات ایران در دوره اصلاحات، ابراهیم نبوی که در چند روزنامه و مجله طنزنویسی می‌کرد و به ویژه ستون‌های طنز او در روزنامه‌هایی به سردبیری شمس‌الواعظین هواخواهان بسیاری داشت؛ در پیغامی به ابوالفضل زرویی نصرآباد خبر می‌دهد که شمس‌الواعظین قلم طنز او را بسیار پسندیده و به زرویی پیشنهاد می دهد که در یکی از روزنامه‌های اصلاح‌طلب ستون طنز روزانه‌ای به راه اندازد. ابوالفضل زرویی در پاسخ، مثنوی بلند طنزآمیزی برای نبوی می‌فرستد که سال‌ها بعد توسط نبوی به طور عمومی منتشر شد. زرویی در این مثنوی ضمن یادآوری شرایط زمانه، پیش‌بینی می‌کند که همین آزادی نسبی مطبوعات هم دیری نخواهد پایید و به زودی بساطش جمع خواهد شد. علاوه بر این او با زبانی شیرین و نمکین تحلیلی هم از وضعیت مطبوعات، طنزنویسی سیاسی و مطبوعاتی و مشکلات پیش رو ارائه می‌دهد که هنوز هم با گذشت بیش از ده سال از تاریخ سروده‌ شدن خواندنی و تامل برانگیزند. این شعر به نقل از سایت شخصی آقای زرویی در ادامه می‌خوانید.

 

برای دوست عزیزم سید ابراهیم نبوی -حفظه الله فی الدارین-

 

خدمت مستطاب ذوالتکریم / حضرت شیخ ،سید ابراهیم

به تو از جانب تمامی خلق / یک « سلام علیکم » از ته حلق

یک « سلام علیک » طولانی / سرش این جا ، تهش بریتانی

یک « سلام » قرین به سوز جگر / چون سلام شیوخ بر منبر

بعد اظهار دوستی و سلام / دارد این بنده ، چار پنج کلام

تو که در طنز صاحب نظری / مگر از کار ملک بی‌خبری ؟

طنز گفتند ، پایه می‌خواهد / نقد پر مایه ... می‌خواهد

در جهانی که مایه‌اش سختی است / ... هم از ادات بدبختی است

شد بسی آدم گرانمایه / کله پا با هزار من ...

[صحبت از ... است و شیرین است / شعر ...ی که گفته‌اند این است!]

تو در این روزگار وانفسا / داخل باغ نیستی ، چه بسا

شده در خطبه‌های آدینه / هتک اهل قلم ، نهادینه

فی المثل شخص « اکبر گنجی » / - گرچه از حرف بنده می‌رنجی -

می‌شود عاقبت هدر ، خونش / می‌گذارند دست کم ، ...

- اکبر گنجی آشنای من است / یار دیرین و با وفای من است

می‌کنم کیف از نوشته‌ی او / صحبت تازه و برشته او

می‌نویسند ، حیف ، بعد عدم / روی گورش « شهید راه قلم » !-

آن چنان مرگ و این چنین مرده / هر که گفته شهید ... خورده!

 

***

 

تو که در نقد و طنز ، استادی ، / نه که از هفت دولت ، آزادی

می‌نویسی در آریا و نشاط / تند و بی‌احتیاط و با افراط

به خیالت که توی سوئیسی / که خودت ، دلبخواه بنویسی

تو که یک دفعه ، پنج - شش هفته / چوب در پاچه‌ات فرو رفته

تو که زندان کشیده‌ای اخوی / طعم آن را چشیده‌ای اخوی

می‌رسد ناگهان یکی الکی / از همین بچه‌های « ده‌نمکی »

می‌نماید تو را میان گذر / امر معروف و نهی از منکر

-آلت فعل او زبان خوش است / رویش البته یکی کمی ترش است

می‌شود بیخت از زمین کنده / می‌روی لای دست « پوینده »

 

***

 

بود راننده‌ای زمان قدیم / شوفر خط شوش - شابدولعظیم

در وصيت نوشت با فرزند / که بیا بشنو از پدر ، این پند

گرمسافر تو را کند تحسین / که : « برو تندتر » نکن تمکین

میل دارد هر آدمی لابد / که رسد زودتر به مقصد خود

تو به گفتار خلق ، گوش نده / برو آهسته ، گاز توش نده

اسب شد مبتلا به جفتک و ... / اشتر آهسته می‌رود شب و روز

رفتم آهسته بنده تا مادرید / تند رفت آن یکی به قم نرسید

 

***

 

خانمی دوستدار شعر و سرود / از قضا پیش بنده آمده بود

گفتمش« بحث شعر ، شیرین است / ویژگیهای شعر خوب، این است:

محکم و آبدار و پا برجا / گرم و احساسی و بلند و رسا »

خانم از گفته‌های من رنجید / سرخ شد ، بعد از آن که لب ورچید ،

گفت : ای بی حیا ، چه پررویی! / وصف ... است این که می‌گویی !

هر کسی حرف را - غنی و فقیر- / می کند طبق میل خود تفسیر

بالاخص طنز را که هست مدام / پر از ایهام و نکته و ابهام

گر نویسی زکفش و دمپایی / باز برمی‌خورد به یک جایی

شب ، نویسی زآدمی مرده / صبح ، بینی به « زنده » بر خورده

 

***

 

در مذمت اهل زمانه گوید - لعنهم الله

نشوی شادمان ، اگر گه گه / خلق گویند به‌به و چه‌چه

این جماعت که شاد و خندانند / داخل آدمت نمی‌دانند

آن که می‌گفت : «آفرین پسرک » / گوید از مبتلا شوی « به درک» !

آن که گوید : « دم فلانی گرم » / گوید آن روز باشه ،« دندش نرم» !

باشد اکنون به نرخ زر ورقت / توی زندان « قصر » ،... لقت

 

***

 

در حکایت شمس الواعظین ، کی جان به در برد و رجوع به حکایت شیرین ...

 

گفته بودی جناب «شمس الوا» / که « عظین » اش نشد در آنجا ، جا-

چرت و پرت مرا پسندیده / به افاضات بنده ، خندیده

خود ایشان ، کنار دفتر توس / متهم شد به خائن و جاسوس

حضرتش ، وقت آمدن سر کار / شد مواجه به لشکر « انصار »

اندر آن تنگنای بیم و امید / ریش او هم به داد او نرسید

آن یکی ، یا یکی از افرادش / سر پایی ، نمود ارشادش

زان وقایع ، اگر چه جان در برد / لیکن البته چند مشتی خورد

آن برادر اگر چه مشت زدش / کرد مردی ، نزد به جای بدش !

لطمه اصلا به پایه‌اش نزدند / هیچ مشتی به ...‌اش نزدند

مانده آن مشت هم به طالع سعد / مطمئنا برای دفعه بعد !

به چه دردی ، بگو که فی‌الغایه / می‌خورد سر دبیر بی... !؟

 

در فواید ... و لزوم محافظت از آن فرماید:

 

 

مردمان را در این جهان ، فرزند ! / نیست چون ... چیزی ارزشمند

مرد را در جهان ز خشک و ز تر / نیست چیزی ز ...ـایه واجب‌تر

ران مرغ آیت لوندی اوست / «تخم» او ، رمز سربلندی اوست

پیش فرزانگان ز عصر حجر / دنبلان بوده از جگر بهتر

گر کنی همنشین با نخودش / تره هم می‌رود به تخم خودش

هی به تخمت حواله دادی مفت / تخم اگر بشکند چه خواهی گفت ؟

گر نخواهی رسد به ... خراش / حافظ بیضه‌ی حکومت باش !

 

***

 

در اعتذار و ختم کلام فرماید:

 

الغرض ، بنده خیر خواه تو ام / مخلص لطف گاه گاه توام

«سین ، الف ، نونِ » مهربان منی / نور چشمی ، عزیز جان منی

یک کمی تند می‌روی گاهی / ورنه خوبی ، گلی ، ملی ، ماهی

شعر ما باعث مرارت شد / عذر می‌خواهم ار جسارت شد

بهر تعظیم می‌شود دولا / دوستار صمیمی‌ات « مُلا* »

 

------------------

* تخلص زرویی