برای طالقانی و مصدق

چهاردهم اسفند ماه یاد روز دو شخصیت تاریخ معاصر ایران است. از سویی سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق و همچنین یکصدمین سال تولد آیت الله سید محمود طالقانی است. تاثیر گذاری اصلی این دو شخصیت، هرچند در دو دوره زمانی متفاوت به وقوع پیوسته، اما جهت گیری و هدف گذاری مشی سیاسی شان ترقی و سربلندی ایران را نشانه رفته است. مرحوم طالقانی همواره خود را وفادار به راه مصدق می دانست و اوج تاثیر گذاری او در سپهر سیاسی ایران، سال ها پس از خاموشی دکتر مصدق بود.
مرحوم طالقاني در تاریخ ایران همواره یادآور شخصيتي است كه هيچ گاه دغدغه‌هاي دنيوي مانعي براي تلاش وي عليه مستبدين نشد و هيچگاه دينداري او مانعي براي درك آزادي و آزادي خواهي او نبود. در هنگامه كنوني روزگار ما، يادآوري طالقاني هم چون مناري بلند در كوير است كه رهپويان كوير بي‌پايان را به سرمنزل مقصود انسانيت و آزادي خواهي و دينداري راهنما است .
در دوران انقلاب، سابقه طولانی طالقانی در مبارزه با استبداد رژیم شاه و تحمل سال های زندان و تبعید و استواری بر اعتقادات آزادی خواهانه و حضور در حرکت های سیاسی در فاصله کودتای بدفرجام بیست و هشتم مرداد تا پیروزی انقلاب از او شخصیت ویژه ای ساخته بود .
روش ها و منش های طالقانی در جایی قرارداشت که آن جایگاه، محلی مناسب برای ورود به حل مشکلات تاریخی ایران بود. پرهیز از کارکرد کینه توزانه ی او را، از برخورد با زندانبانان خود، به خوبی می توان فهمید. درهنگامه تشکیل دادگاه های انقلاب که رگه های کینه ورزی و تسویه حساب های شخصی و گروهی در آن یافت می شد و این روحیه در واقع عکس العمل طبیعی کنترل نشده آزردگان و زندانیان دوران استبداد شاهی بود، طالقانی به روش تساهل آمیز از انتقام جویی دوری کرد. او در هنگام محاکمه یکی از زندانبانان نامه ای نوشت و نه تنها هیچ شکایتی را مطرح نکرد بلکه خوبی های زندانبان را هم برشمرد و در وقت دیگر که یکی از اعضای دفترش متنی را برای شکایت یکی از مسئولان زندان تنظیم کرده بود، آمرانه از او خواست که آن نوشته را پاره کند.
اگر همین نگرش در دیدگاه فعالان سیاسی آن دوران، خواه در حاکمیت و یا بیرون از حاکمیت، جریان می یافت بی گمان هیچ گاه جامعه ایرانی مجبور به پرداخت هزینه های سنگین کینه و دشمنی در سال های بعد تا به امروز نمی شد. او از نتایج و تعاقبات چنین رویکردی به خوبی آگاه بود و راه رهایی از اسارت استبداد و پایان بخشیدن به چرخ باطل سرکوب و کینه را پاک کردن کینه و دشمنی می دانست. البته در فضای انقلابی آن دوران دوری از روشهای تند و سریع، ضعفی در عملکرد انقلابی افراد به حساب می آمد و هر نوع گذشت و بخشش به عنوان رگه ای از سازشکاری و نداشتن تراز انقلابی تفسیر می شد. شگفت آور این که سازش و صل جویی که در معنی بار مثبت و انسانی دارد، در آن شرایط تداعی کننده بار منفی بود.
طالقانی به طور جدی به حاکمیت مردم بر سرنوشت خود اعتقاد و اصرار داشت و نگرانی کنار گذاردن مردم از تعیین سرنوشت دغدغه اصلی او بود. این نگرانی به حدی بود که در یکی از دیدارهایش با امام خمینی این موضوع را در میان گذاشت و در پاسخ به پرسش امام مبنی بر این که راه حل چیست؟ می گوید، راه حل تنها دخالت و حاکمیت مردم در سرنوشت خودشان است. پس از این گفتگو در سخنرانی مدرسه فیضیه قم گفت : «من یک راه به نظرم می رسد، راه شرعی، راه قانونی، راه دنیاپسند، راهی که باید پایه های نهضت ما را محکم کند. مردم واقعاً به حساب بیایند، مردم واقعاً سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگیرند، حکومت باید در خط و مشی مردم پیش برود، همین مردمند که باید حاکم باشند و لاغیر .» به درستی که این تشخیص ، راه درمان زخم های کهنه جامعه ایرانی است .
اما دکتر مصدق را می توان به جرأت جلودار مردم سالاری در ایران امروز دانست . در راه طی شده جامعه ایرانی در دوران معاصر، مراحل مختلفی هرچند با کندی و ایستادن پی در پی اما رو به جلو ، برای پیودن مسیر ترقی، طی شده است . در دوران قائم مقام و عباس میرزا، هدف غایی به دست آوردن ارتش منظم و صنایع اولیه بود . در مرحله بعد یعنی زمان امیر کبیر داشتن دانشگاه و کتاب های علمی و دانش آموختگان علم جدید و انتشار روزنامه، حد مطلوب به حساب می آمد. در دوران مشروطیت داشتن قانون اساسی و مجلس شورای ملی و دادگستری هدف و آرزو بود. در دوران رضا شاه بخش هایی از آن اهداف و آرزوها به واقعیت نشست. تأسیس دانشگاه و تدوین قوانین دادگستری و ثبتی و راه اندازی صنایع و راهسازی از آن جمله بود. اما تجربه نشان داد که به دست آوردن این دستاوردها بدون اصلاحات مدنی همتراز ، کاری عقیم و بی نتیجه است. کارکرد تاریخی مصدق این بود که آن مفاهیم و دستاورد های تاریخی را به بالاترین وجه یعنی دموکراسی واقعیت بخشد. اعتقاد و تاکید او بر آزادی های سیاسی و جلوگیری از سلطه فردی بر سپهر سیاسی ایران از همان کارکرد تاریخی او ناشی می شد .
رمز محبوبیت مصدق را تنها در ایران دوستی، پاکی مالی و نحوه مدیریت و آزاد منشی او
نمی توان یافت. بلکه شعار و طرح برنامه اصلی سیاسی او که همانا دموکراسی برای ایران است، منبع اصلی جذابیت و پیدا کردن مخاطبان جدید از نسل های بعدی است. یعنی تا هنگامی که درد مزمن جامعه ایرانی با داروی دموکراسی التیام نیابد، تجویز کننده آن داروی حیات بخش، همواره در ذهن بیماران، زنده خواهد بود . هرچند او مردي بود كه در سراسر عمر خود، نسبت به اصولي كه داشت وفادار ماند و تصدي پست‌هاي حكومتي در دولت و يا مجلس و همچنين رنج دوران تبعيد و زندان نتوانست او را از اصول خودش برگرداند. دفاع از آزادي و دفاع از استقلال سياسي و اقتصادي ايران، اصول اساسي او بود. او در هنگام قرارگرفتن در قدرت سياسي دچار لغزش نشد و اصول و شعارهاي خود را به فراموشي نسپرد . او مردي بود كه در دوران نخست‌ وزيري‌اش هيچ كس را به جرم اعتقادات فكري و سياسي بازداشت نكرد و هيچ كس را به خاطر فعاليت سياسي اعدام و شكنجه ننمود. بابت حقوق و مزاياي نخست‌ وزيري‌اش ريالي دريافت نكرد، هزينه‌هاي سفرهاي خارجي خود و وابستگانش را شخصاً پرداخت مي‌كرد و هزينه ديگر همراهاني را كه تمكن مالي داشتند، از آنان مي‌گرفت. مخارج دفتر نخست‌ وزيري را كه عملاً در منزلش بود ، خود متقبل مي‌شد. خود و اطرافيانش از رانت‌هاي دولتي هيچ گاه استفاده نكردند. از تسهيلات دولتي جهت احداث و تأسيس نهادهاي اقتصادي هرگز بهره‌مند نشد. برخي از هداياي اعطايي به نمايندگان خارجي را خود تهيه مي‌كرد و هداياي دريافتي از رؤساي ممالك ديگر را به موزه مي‌سپارد. اراضي كشاورزي را كه در مالكيت خود بود، قبل از اجراي قانون اصلاحات اراضي، داوطلبانه بين زارعين تقسيم کرد و با تمام تلاشی كه عناصر كودتاگر پس از كودتاي 28 مرداد به خرج دادند تا ذره‌اي از فساد مالي او را كشف كنند ، هيچ نتيجه‌اي حاصل نشد .
مصدق که سرمایه های مادی و معنوی خود را در راه دموکراسی خواهی برای ایران فدا نمود ، معتقد بود كه : «حيات و عرض و مال و موجوديت من و امثال من در برابر حيات و استقلال و عظمت و سرافرازي ميليون ها ايراني و نسل‌هاي متوالي اين ملت كوچكترين ارزشي ندارد و از آنچه برايم پيش آورده‌اند هيچ تأسف ندارم و يقين دارم وظيفه تاريخي خود را تا سرحد امكان انجام داده‌ام . عمر من و شما و هركس چند صباحي دير يا زود به پايان مي‌رسد ولي آنچه مي‌ماند حيات و سرافرازي يك ملت مظلوم و ستمديده است.»
(توضیح: این مکتوب، متن کامل و بدون حذفی است که در روزنامه شرق منتشر شده است.)
منبع: روزنامه شرق
 

یوسف‌خان مستشارالدوله ؛ نماد روشنفکر دینی

 


  • آنچه که همواره محور کار فکری روشنفکران عصر ناصری و مظفری را شکل داده است، صرافت راستین در خروج از بحران فقر فرهنگی و اجتماعی حاکم بر بن‌بست سوتفاهم‌ها و تعابير متعارض دورانی بوده که ماهیت تفکرات جدید را در قالب نظام‌های جدید سیاسی مطرح کرده است. اما بسیاری از روشنفکران همین دوره در مسیر احیاي شعور ملی که برای خروج از گرفتاری‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، سعی بر طراحی تجددی تقلیدی و سازگار با مبانی بومي ‌و اقلیمي‌همسو با مقدمات دینی داشتند، تلاش مي‌کردند تا وجه مثبت نوگرایی غربی را که غالبا در پدید آمدن نظام‌های سیاسی آزموده شده بود بپذیرند و هر آنچه را که در بطن مراودات خیابانی و محلی به عنوان فکت منفی یاد مي‌شود کنار بگذارند؛ البته لازم به ذکر است که فکت منفی فضای مزبور اشاره به ضوابط اخلاقی فردی در جوامعی دارد که چندان با آداب رایج در بافت فرهنگی جامعه‌ ایران سازگاری ندارد. یکی از سرآمدترین حامیان تلفیق اندیشه‌ی دینی با تجدد آزموده شده غربی، یوسف‌خان مستشارالدوله بود که به سبب حمایت صریح از امکان برقراری گفت‌وگو میان مبانی غربی و شریعت اسلام، وی را از بنیانگذاران تجدد و روشنفکری دینی مي‌نامند. البته لازم به ذکر است که نوشتار مذکور را با احترام مطلق به قداست مبانی دینی و در محیطی منفک یافته از فضای مذکور و صرفا با نیت بازخوانی فصلی از جریان روشنفکری معاصر ایران دنبال خواهیم کرد.
    میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله فرزند میرزا کاظم تاجر تبریزی در سال 1239 قمری در تبریز به دنیا آمد و در همان جا به تحصیل ادبیات عرب و علوم دینی پرداخت. در جوانی به خدمت کنسولگری انگلیس در تبریز در آمد و نخستین آشنایی او با دانش سیاست غرب در خلال مطالعات کتب لیبرال‌های انگلیسی در همین دوران صورت گرفت اما دیری نپایید که از سمت خود استعفا داده و در وزارت امور خارجه مشغول به کار شد و در شهرهای ترخان، پترزبورگ، تفلیس و پاریس با سمت‌های کارپرداز و سرکنسول فعالیت کرد تا اینکه در سال 1287 مستشار وزارت عدلیه شد. در دوره اقامت در تفلیس با فتحعلی آخوندزاده و در یکی از سفرهایش با میرزا ملکم‌خان آشنا شد و مناسبات نزدیکی با آنان پیدا کرد. به اين طريق حلقه تاثیرگذاری آنان بر آرای روشنفکر متجدد دین مدار عصر ناصری کلید خورد.هرچند اعتقادات مذهبی آنها در قیاس با ایدئولوژی رفتاری مستشارالدوله تفاوت‌ها و تمایزات آشکاری داشت. بعدها درپی اعزامش به تبریز و به دنبال شورشی که در آن شهر رخ داد او را متهم شناخته و به مشهد تبعید کردند. پس از اعلام بی‌گناهی‌اش مجددا به وزارت خارجه بازگشت اما دیری نپایید كه دوباره او را به علت نوشتن مقاله‌ای که در روزنامه اختر علیه وزارتخانه‌های ایران چاپ کرده بود دستگیر وزندانی كردند. او در حالی که همواره تاسیس راه‌آهن را همچون آرزویی بزرگ در سر مي‌پرورانید، یکی از متجددین قرن نوزدهم جهان اسلام بود که بعد از فتحعلی آخوندزاده بر مساله خط و تغییر و اصلاح آن تاکید داشت. آنها دشواری‌های مرسوم الفبای حاکم را از علل و موانع پیشرفت و ترقی مي‌دانستند تا بدانجا که معتقد بودند سرآغاز اصلاحات از همین مبنا کلید مي‌خورد.
    مستشارالدوله در هنگام اقامت در پاریس، رساله‌ای به نام «یک کلمه» نوشت که منظور از یک کلمه همان قانون بود. در واقع رساله مزبور تاویل و تفسیری بود بر نخستین قانون اساسی فرانسه که اصول آن برگرفته از اعلامیه حقوق بشر 1789 و به عنوان مصوبه‌ی نمایندگان مجلس فرانسه تلقی مي‌شد. او که با فعلیت کار فکری یک روشنفکر در صدد تاویلی نوباوه و ارائه‌ی شرحی مبسوط از قوانین و مانیفست‌های اندیشه غربی بود سعی بر آن داشت تا مفاد قوانین غربی را با ضوابط و قوانین شریعت اسلام سازگار کند. بومي‌سازی اندیشه‌ای که متعلق به جغرافیای دیگری بود موجبات تناقضات کار فکری او را مهیا کرد تا بدانجا که برای هم‌پوشانی تناقضات برآمده از حقایق تاریخی، مجبور به استفاده از ابزار توجیه شد. بیشترین نظریات سیاسی وی از مکتب اصالت فردی فرانسه و با اتکا به مبادی خردگرایی و راسیونالیسمي‌ بود که چندان با آرای تطبیقی و ایجابی شریعت اسلام همگرایی نداشت. هرچند وی در رساله خود با تفاسیر مبسوطی که ارائه کرد، هر فصل این رساله را با تعدادی از آیات قرآن و احادیث معتبر به پایان برد و آنها را در محیطی انطباقی در اختیار جامعه روحانیت و روشنفکران گذاشت. به عنوان مثال در باب آزادی‌هاي مدنی و شرح مبسوط چگونگی به بار نشستن آنها، از مدخل مبانی دینی وارد شد و بسیاری از احکام آزادی را بر موضوع امر به معروف و نهی از منکر گنجاند. اما تلاش مستشارالدوله هم از جانب روشنفکران تندرویی همچون آخوندزاده و هم از سوی نیروهای سنتی و جامعه روحانیت با مخالفت‌های جدی روبه‌رو شد. بدین باب بنیان‌گذار روشنفکری دینی در تاریخ نوگرای اندیشه‌ی ایرانی، تمام تلاش خود را برای توجیه دینی و هم‌پوشانی عقلی قانون خود تفسیرش انجام داد تا مسلمانان هم عصر خود را در قبال بیداری و تجربه مسیر ترقی آگاه سازد.
    البته به‌زعم نگارنده خلط مبحث و تلفیق و تطبیق بیش از حد و ناسازگار تعالیم و احکام شریعت اسلام با مفاهیم آزموده شده در غرب، میان دو تمدن اسلامي‌ و غرب که بر دو بنیان متغایر سنت و مدرنیته بنا شده بودند، بیش از آنکه از شدت تناقضات دیکته شده بر عصر ناصری بکاهد، برای یوسف‌خان مستشارالدوله لقب روشنفکر دینی را به ارمغان آورد که جز تزریق ابزارهای تکنولوزیک بهره‌ی دیگری نمي‌توانست داشته باشد. هرچند پس از اعلام فرمان مشروطیت، اندیشه نوباوه اش بر تدوین قانون اساسی مشروطه تاثیر بسزایی گذاشت. اما با تمام این اوصاف همچنان سردرگمي‌میان سنت و دنیای مدرن که ناشی از هجوم دنیای تکنولوژیک به مرزهای فکری ایران بود، در پی عدم هماهنگی و انسجام تئوریک، تحت‌الحفظ به نسل بعدی رسید. رساله «یک کلمه» علی‌رغم تمامي‌کاستی‌ها و تاثیرگذاری‌هایش در تدوین قانون اساسی مشروطیت، دردسرهای جبران‌ناپذیری را برای مستشارالدوله به بار آورد؛ چراکه به فرمان ناصرالدین شاه وی را زندانی کردند و با رساله‌اش آنقدر بر سرش کوفتند که چشمانش آب آورد.

  • شرق