سهراب را صدای صميمانه، سرخ کرد، شعری از رضا مقصدی


در آرزوی عاطفه وُ آب، زيسته ست
جانی که از جوانی ی سرشار، سبز بود.
در جنگلی که در گذر ِ باد های سرد
از دير تا هنوز، نَفَس می کشد به درد
ــــــــــــــــــــــــــــ در سايه ی ترانه ی مهتاب زيسته ست
تا باد از کنار ِ ما ناشاد بگذرد.
سهراب را صدای صميمانه، سرخ کرد
وقتی که در برابر ِ چشم ِ بهاره اش
پاييز ِ روزگار
آتش به جان ِ تاره ی آوازها کشيد
او خواند آنچه را که به دل عاشقانه ديد
ــــــــــــــــــــــــــــ آن دل که با جوانه ی بی تاب زيسته ست.

پيغام ِ پَهنه گُستر ِ مرگِ تگرگ را
سهراب با ترانه ی تابان ِ تازه اش
بر سينه ی سپيده ی فردا نوشته است.

"تهمينه" را چه غم
يک باغ، بر حماسه ی يک گل، سلام کرد
باغی که واژه های شکوفای ِ شاخه اش
زيبايی ی شناور ِ شمشاد ِ شاد را
شور ِ کلام کرد.

زبياست زندگی
باور کن ای سپيده ی فردای سربلند!
با ماست زندگی.
شادا دلی که در تپش ِ آب وُ آينه
ــــــــــــــــــــــــــــ همچون دل ِ شکفته ی سهراب زيسته ست.

هوشنگ مرادی کرمانی -آينه هاي روبه رو- نويسنده يي که ...

هوشنگ مرادي کرماني شناخته شده ترين نويسنده کودک و نوجوان ايراني در جهان است. کتاب هاي او به زبان هاي مختلف ترجمه شده است و معتبرترين جوايز را نصيب او کرده است؛ البته جوايزي که گاهي در خبرگزاري ها و مطبوعات به اشتباه درج مي شود. مرادي کرماني در سال 1992 توانسته مورد تقدير جايزه معروف هانس کريستين اندرسن قرار گيرد که معتبرترين جايزه جهاني ادبيات کودک و نوجوان است و به نوبل کوچک معروف شده است. مرادي کرماني از معدود نويسندگاني است که ترجمه آثارش توسط ناشران خارجي منتشر شده است. البته از او هم کتابي توسط برخي از مراکز دولتي ترجمه و منتشر شده است که يکي از آنها داستان آن خمره است که در آلباني چاپ شده و اين روزها همين کتاب دوباره چاپ شده است. داستان آن خمره، داستان يک خمره در يک مدرسه ابتدايي در يک روستاي جنوبي ايران است. از اين داستان فيلمي نيز توسط محمدعلي طلبي ساخته شده است. مرادي کرماني يکي از نويسندگاني است که تقريباً همه آثارش به فيلم سينمايي يا مجموعه هاي تلويزيوني تبديل شده است. قصه هاي مجيد يکي از مشهورترين آثار مرادي کرماني و به روايتي موفق ترين اثر او است که ترجمه هاي متعددي از آن نيز منتشر شده و همين اثر کمک کرده است تا او جوايز بين المللي را نصيب خود کند. از اين اثر مجموعه يي تلويزيوني به کارگرداني کيومرث پوراحمد ساخته شد که پخش آن با استقبال مردم روبه رو شد. يکي از ويژگي هاي آثار هوشنگ مرادي کرماني اين است که به رغم اينکه به فقر و محروميت مي پردازد، اما اولاً پرداختن به فقر و محروميت را در تضاد و تعارض با گروه يا طبقه يي قرار نمي دهد و دوم اينکه تصويري رمانتيک و احساسي از فقر ارائه نمي کند و از آن چون عنصري براي مقابله با گروهي ديگر استفاده نمي کند. او در داستان هايش براي فقرا کرامت انساني قائل است و فقر باعث نمي شود آنها مردمي فرومايه تصور شوند. ظاهراً همين ويژگي مد نظر داوران جايزه هانس کريستين اندرسن قرار گرفته است. مرادي کرماني در آثارش رگه هايي از طنزي ملايم دارد. او بيشتر از تجربه هاي کودکي و نوجواني خود مي نويسد و در کتاب «از شما چه پنهان» که کتابي بود براي بزرگسالان درباره خاطرات دوران کودکي و نوجواني اش، منشاء بسياري از قصه هايش را مي توان پيدا کرد.

اعتماد2056

سنگ صبور همه-گفت وگو با اعظم طالقاني

روحاني بود ولي سنگ صبور روشنفکران و آزاديخواهان بود. از مصدق و نهضت ملي حمايت مي کرد، ولي با آيت الله کاشاني و نواب صفوي نيز رابطه يي دوستانه و همدلانه داشت. عمرش را در مبارزه با بي عدالتي و استبداد سپري کرد. نفي استبداد تنها برايش يک شعار سياسي نبود، در زندگي خصوصي اش هم اهل مدارا بود و در همه حال به آزادي فکر و عقيده وفادار بود. درحالي که همه نيروها بعد از انقلاب به تضاد و تقابل با يکديگر کشيده شده بودند، او با تمام توان به نقد اين رويکرد برخاست و مکرر به همه هشدار مي داد که سرانجام اين کشمکش ها به زيان همه نيروها و طرفين درگير خواهد بود.

در اين گفت وگو اعظم طالقاني فرزند آن مرحوم که خود نيز همواره مدافع آزادي و حقوق ملت بوده است از رويه ها و خلقيات پدر مي گويد.


---

-از دوران کودکي و رفتار مرحوم طالقاني چه خاطره يي به ياد داريد؟


آنچه از دوران کودکي ام به خاطر دارم رفتن به پشت ميله هاي زندان و پدر را در زندان ديدن است. فاصله اين ديدارها که در يک روز انجام مي شد گاه شش روز، يک ماه، دو ماه يا سه ماه به درازا مي کشيد. دوران تاريخي 28 مرداد هم در جريان بودم. شهادت نواب صفوي من 13 ساله بودم. سال 41 که مساله انقلاب سفيد شاه مطرح شد، در يک شب عده يي از مساجد و روحانيون را گرفتند. آن موقع مرحوم طالقاني با عده يي از دوستانش مثل مهندس بازرگان و سحابي زندان بودند. آنها در زندان قزل قلعه بودند که الان بازار شده است. بعد از ششم بهمن برنامه هايشان پيش رفت. مرحوم طالقاني را آزاد کردند و بعد در خرداد 42 بعد از جرياناتي که پيش آمد ايشان را دستگير کردند. قبل از اينکه پدرم را دستگير کنند، ايشان چند تا اعلاميه داده بودند. دو نفر جوان ساواکي به نام احمدي و دستغيب، دستخط اين اعلاميه را از او گرفته بودند. اعلاميه خطاب به افسران ارتش بود و خطاب به شاه گفته بود مردک برو گمشو. اين اعلاميه که چاپ شد سال 42 آن را آوردند منزل به من دادند. برادرم را که 16 ساله بود براي اينکه جاي پدرم را نشان بدهد، دستگير کرده بودند. او را خيلي زده بودند. پدرم در لواسان بود. به هرحال آنها رفتند لواسان و پدر را گرفتند. بعد پرونده مفصلي برايش درست کردند و دادگاه هايي از سال 42 شروع شد تا 43 که يک سال و نيم طول کشيد.....

ادامه نوشته

حکومت علي و مردمسالاري

مهدي غني

برخي چنين مي پندارند که حضرت علي (ع) چون از جانب خدا و پيامبر براي امر حکومت به مردم معرفي شده بود و در حقيقت انتصابي بود، ديگر به راي و نظر مردم کاري نداشت. در اين ديدگاه مردم تنها مکلف بودند حقانيت ايشان را درک کرده و از ايشان حمايت و پيروي کنند. اما مردم آن زمان به اين وظيفه خود عمل نکرده و به ايشان پشت کردند لذا عملاً جرياني به خلافت رسيد که براساس راي و نظر مردم زمانه بود. اين افراد با استناد به ماجراي غديرخم و واقعه سقيفه نتيجه مي گيرند علي(ع) وارث حقي بود که از سوي پيامبر و خدا (و نه مردم) به ايشان اعطا شده بود. در مقابل، حکومت وقت باطلي بود که از سوي مردم و با راي مردم بر سر کار آمد. با اين پيش فرض دو مدل حکومتي تصوير مي کنند که نقطه مقابل يکديگرند، ولايت مداري و مردمسالاري.

برخي ديگر نيز بر اين گمانند که اصولاً حکومت را مردم تعيين مي کنند و در اسلام نيز از ابتدا چنين بوده است و آنچه اتفاق افتاد بر همين روال بود. اين مساله منشاء اختلافاتي در ميان مسلمين شده و حول آن مذاهب و فرقه هايي شکل گرفته اند که هنوز هم ادامه دارد. اين بحث از مناظر مختلف مي تواند پيگيري شود. اما علاوه بر جنبه هاي نظري و فلسفي که بايد جايگاه راي مردم را تبيين کند، يک وجه تاريخي نيز در اين بحث مطرح است که لازمه آن رجوع به گذشته و مرور اتفاقاتي است که محقق شده است. در اين فرصت به اين جنبه بحث مي پردازيم.
ادامه نوشته

تفنگت را زمین بگذار!


تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

 فریدون مشیری-دانلود باصدای شجریان

به مناسبت سالمرگ فرهاد مهراد- اکنون سياه جامه ام با مويي سپيد

رحمان حسيني

پيش نوشت؛ به همين سادگي هفت سال آزگار مي گذرد؛ بي آنکه چيزي بفهمي، حسي در وجودت سنگيني کند و خلاصه، فکر کني که «فرهاد» ديگر نيست. چندي قبل

- شايد دو سه سالي پيش تر از حالا- که خام قلم و کند دست بودم، خواستم تا براي سالمرگ «فرهاد» چند سطري قلمي کنم تا در مجله نوباوه يکي از دوستان- هوشيار انصاري فر- «گذر»ي زده باشم بر خواننده محبوب جوانان متولد دهه هاي 30 و 40 و بعد هم کمي جلوتر دهه پنجاهي ها و بعد هم شصتي ها؛ از هفتادي ها که بگذريم، اما اجل مجله مذکور مهلت نداد و من ماندم و «گذر»ي نيم تمام. در راه نوشتن، هرچه صدا و تصوير از «فرهاد» داشتم زير و رو کردم از صفحه و کاست و سي دي تا هرچه بيشتر روح کارها را درک کنم؛ هرچه بيشتر سختي و زبري صداي خواننده را لمس کنم و همه اين «هرچه بيشتر»ها ... نمي خواستم از آن سوگنامه ها و مرثيه هاي احساسي و پرسوز و گداز بنويسم و نه مي خواستم مشتي حرف هاي «درشت و سترگ،» به خواننده قالب کنم؛ خواستم تا کارنامه «منحصر به فرد» «فرهاد» را در سه جايگاه خواننده، آهنگساز و کسي که کلام را به خوبي مي شناسد، بررسي کنم و در آخر نظري کنم بر آثارش؛ پس حاصل، پس از تغييراتي بسيار و جابه جايي ها و دستکاري هايي اساسي، اين شد که مي بينيد و حالا ديگر به چاپ مي سپرم؛ پس، بخوانيد.

و ...

الف- فرهاد/ خواننده

...
ادامه نوشته

کسي در انتخابات ژاپن دستگير نشد




فرزانه روستايي

froostaee@yahoo.com

انتخابات پارلماني ژاپن که چند روز پيش برگزار شد چيزي از يک تغيير رژيم کم نداشت، اما حزب حاکم بازنده براي جبران شکست، نه طرف مقابل را دشمن ناميد و نه جنبش حمايت از حزب رقيب را به طراحي انقلاب نرم يا مخملي متهم کرد.

به همين سادگي حزب ليبرال که 57 سال ژاپن را اداره مي کرد و عملاً ژاپن را ژاپن کرده بود از سوي يک حزب تازه وارد 11ساله کنار زده شد و بدون دعوا و مرافعه فعلاً در بايگاني قرار گرفت.

ژاپني ها 10سالي مي شد که با يک بحران داخلي جدي مواجه بودند و موتور محرکه اقتصاد اين کشور با مشکلات و موانع متعددي مواجه شده بود. بحران جهاني اقتصاد نيز شرايط نابسامان ژاپني ها را وخامت بخشيد و تقريباً هر مقام مسوول ارشد و پرسابقه يي که در ژاپن وجود داشت اعتبار خود را به واسطه فراگيري بحران از دست داده بود. عوض شدن سه نخست وزير طي سه سال گذشته و نيز جابه جايي وزرا از عمق ناکارايي سيستم يا پايان کارايي نظام سياسي، اقتصادي ژاپن حکايت داشت. به نظر مي رسيد ژاپن براي يک تغيير بزرگ يا تغيير مسير آماده مي شود و انتخابات اخير با پيروزي قاطع حزب دموکراتيک ژاپن، ترجمان همان فضايي شد که ژاپني ها انتظار آن را مي کشيدند.

بزرگ بودن حجم تحولي که پيرو انتخابات اخير در ژاپن اتفاق افتاده در مقايسه با انتخاباتي که معمولاً در منطقه خاورميانه رخ مي دهد، اين سوال اساسي را در ذهن مطرح مي کند که چگونه ممکن است در کشوري همچون ژاپن نظام سياسي را از صدر تا ذيل عوض کرد اما آب از آب تکان نخورد و بازنده و برنده بدون اينکه يکديگر را متهم به طراحي انقلاب يا ضدانقلاب يا کودتا بکنند تسليم آرايي مي شوند که از صندوق هاي بسيار شفافي بيرون مي آيد.

شايد مهم ترين عامل اين باشد که در ژاپن ميزان واقعاً راي ملت است و هيچ قاعده و نفوذي نمي تواند بر اراده ناشي از راي مردم تاثير بگذارد. مطالعه نظام انتخاباتي ژاپني ها حاکي از آن است که چيزي به نام تقلب - نه خطا - در نظام انتخاباتي ژاپني ها وجود ندارد و سلامت انتخابات موضوعي مطلق است که هيچ يک از رقبا هيچ گاه روي آن تاکيد نمي کنند. وقتي نظام انتخاباتي اينچنين سالم باشد هيچ کس رقيب انتخاباتي خود را دشمن يا تهديد امنيت ملي محسوب نمي کند، زيرا تعريف دوست و دشمن کشور و نيز محدوده موضوعات حساسي همچون امنيت ملي قبلاً در مراکز و حوزه هاي بسيار حساس مورد توافق قرار گرفته و عملاً اجازه داده نمي شود واژه هاي اينچنين مهمي در جريان مبارزات انتخاباتي خرج حزب و منافع هيچ دسته و گروهي شود.

وقتي مديري در ژاپن در پستي ارتقا مي يابد به احتمال بسيار قوي با توصيه و لابي هيچ جريان نفوذي ارتقا نيافته است. معجزه ژاپني ها ارتقاي مديران و مقام هاي سياسي بر اساس صلاحيتي است که طي سال ها کار اجرايي کسب مي شود؛ صلاحيتي که حتماً مرتبط با رشته تحصيلي فرد است و بروز هرگونه شائبه فساد، باندبازي و تشکيک در مدارک تحصيلي اساساً منجر به سقوط صلاحيت فرد در احراز هرگونه سمت مهم دولتي مي شود.

به اين ترتيب، از معاونان وزرا، نمايندگان پارلمان و نخست وزير تا رئيس يک مهدکودک هر يک دقيقاً در جايي قرار دارند که منطقاً و به صورت سيستماتيک به صورت نردباني در آن صعود کرده اند.

وقتي مسوولان سياسي بر اساس اصولي منطقي در پست هاي مديريتي چيده شوند نظامي شکل مي گيرد، که بر اساس مسووليت پذيري، هر کس خود را جزء و پازلي از شاکله کل کشور مي بيند؛پازلي که هر آن ممکن است با مدير باتجربه تري جايگزين شود. نتيجه قاعده فوق پديد آمدن نظام گردش دوره يي و نوبتي جريان ها و طيف هاي سياسي است که به صورت شفاف به قدرت مي رسند و نيز به صورت شفاف و با رضايتمندي قدرت را واگذار مي کنند. برخلاف برخي از نظام هاي مديريتي، وقتي مدير فاسدي يا وزير خلافکاري از جريان شفاف مديريت حذف شد و با توصيه و سفارش هيچ مرجع بالاتري امکان باقي ماندن در هيچ پستي را نيافت، در آن صورت مي توان انتظار داشت احزاب نيز به نوبت به قدرت برسند و در صورت ناکارايي - حتي بعد از پنجاه سال - قدرت را واگذار کنند و تسليم برنامه يک حزب تازه به دوران رسيده پيروز انتخابات شوند.

از سويي ژاپني ها برخلاف کشورهاي تک محصولي بر اساس درآمد ناشي از فعاليت هاي صنعتي، تجاري، توليد کشاورزي و ايجاد خدمات کشور خود را اداره مي کنند. کشورهاي متکي بر اقتصاد تک محصولي به خصوص کشورهايي که از درآمد نفتي بهره مي برند بدون تلاش زياد و نيز بدون اعمال مديريت هاي خلاق و شفاف و سالم و نيز بدون تاکيد بر درآمد ناشي از تلاش واحدهاي صنعتي، تجاري و کشاورزي و خدمات اداره مي شوند زيرا اين کشورها حتي در بدترين شرايط با درآمد ثابتي مواجهند که تلاش چنداني را براي تحصيل آن مبذول نداشته اند. وقتي کشوري را بتوان با درآمد سالانه و ثابت شصت هفتاد يا صد و بيست ميليارد دلار مثلاً نفتي اداره کرد و توليدات صنعتي يا توليد خدمات سهم مهمي در درآمد ملي آن کشور نداشته باشد، اداره کنندگان آن کشور تنبل و نيز پرحرف و پرمدعا مي شوند. ژاپني ها براي تحصيل هر يک دلار يا هر صد ين مجبور به برنامه ريزي، حذف واحدها و مديران ناکارآمد، تحمل رقابت واحدهاي صنعتي، يا حتي تحمل رياضت هاي اقتصادي مي شوند، در حالي که در نظام هاي مبتني بر درآمد نفتي، مي توان مدير يک واحد توليدي ناکارآمد بود، مي توان طرح هاي کلاني همچون چشم انداز 20ساله را زير پا گذاشت، تورم دو رقمي را تک رقمي خواند، آمار و ارقام اقتصادي را وارونه خواند و در بدترين شرايط اقتصادي مي توان وعده افزايش حقوق به کارمندان داد و به مردم گفت که نظام کشور ما تصوير بهشت در آينه است.

ژاپني ها طي 50 سال گذشته يکي از چهار قدرت اقتصادي جهان بوده اند. اما ثروت بيکران آنان مانع از آن نشده که هيچ بخشي از درآمد ملي آنان در بخشي غيرشفاف هزينه شود، در نتيجه اداره سياسي، اجتماعي اين کشور به ترتيبي است که در برگزاري انتخابات هاي بسيار سالم و شفاف و نيز گردش قدرت کاملاً سالم خود را نشان مي دهد.

براساس چنين قواعدي است که حزب ليبرال ژاپن که در واقع خالق ژاپن مدرن بود و اين کشور را به يک قدرت اقتصادي جهان سرمايه داري تبديل کرده بود، تسليم نتيجه انتخابات مي شود و اداره کشور را به حزبي واگذار مي کند که در 11 سال عمر فعاليت سياسي اش فرصت آن را نيافته تا کشورداري را تجربه کند و آب از آب تکان نمي خورد. وقتي مديران احزاب و نيز رهبران سياسي براساس شايستگي هاي بدون شائبه کشوري را اداره مي کنند هيچ گاه همچون افغانستان بحث تقلب انتخاباتي مجال مطرح شدن نمي يابد. در نتيجه بازنده و برنده انتخابات خود را متعلق به يک هويت ملي واحد مي بيند و آن طرفي که از قدرت بيشتري برخوردار است براي بيشتر ماندن در مناصب سياسي وضعيت فوق العاده اعلام نمي کند. در چنين شرايطي نه هوادار هيچ حزب و جريان سياسي دستگير مي شود و نه مفقود مي شود.
اعتماد 2042

حکومت در اسلام

اولين حکومت اسلامي توسط پيامبراکرم(ص) در شهر مدينه شکل گرفت. پيامبر بعد از 13 سال که از رسالت شان مي گذشت، ضمن ملاقات با مردم مدينه در سال هاي 12 و 13 بعثت و عقد پيمان با آنها و ضمن ارسال نماينده به آن شهر، و اظهار رضايت اکثريت ساکنان مدينه تصميم به مهاجرت به آن شهر گرفتند و اولين حکومت اسلامي را پايه گذاري کردند. تدوين قانون اساسي و به رسميت شناختن حقوق تمامي ساکنان آن شهر از مسلمان و يهودي گرفته تا کساني که بت پرست باقي ماندند(کفار)، از مهم ترين شاخصه هاي اولين حکومت اسلامي است.1 پيامبر به مدت 10 سال در مدينه در کنار مقام نبوت به امور حکومتي و سياسي جامعه اسلامي نيز رسيدگي مي کرد. سيره پيامبر اکرم(ص) در اداره جامعه و برخورد با مردم مي تواند گوياي چگونگي نگاه پيامبر به حکومت باشد. در تاريخ اسلام نمونه هاي فراواني از احترام پيامبر به آرا و نظر مردم وجود دارد. حتي مواردي ذکر شده است که مردم از پيامبر سوال مي کردند آيا اين مطلبي که فرموديد، وحي از طرف خداوند است يا نظر شخص شماست. در صورتي که نظر شخصي پيامبر بود، آنان اجازه داشتند نظر خود را نيز اعلام کنند اگرچه آن نظر مخالف نظر پيامبر باشد. (ماجراي شيوه مبارزه در جنگ احد، و جنگ احزاب، که در عدم مصالحه با قريش به مقداري از خرماي مدينه با اکثر اصحاب موافقت فرمود.) اين داستان را طبري و ديگران با اسناد خود چنين نقل کرده اند؛
ادامه نوشته

همایون صنعتی -مقصدش پيداست

مسعود بهنود

روزنامه نگاران ايراني در اين سال ها اگر کمتر فايده يي داشته باشند اين نيست که به طفيل رسانه هاي جديد جهانگير توانسته اند سريع تر از هميشه؛ آزادتر و راحت تر پيام خود را به مخاطبان برسانند، بلکه به نقشي است که در شناسايي ماي ايراني به خودمان داشته اند، مي گذرم از آنجا که وقتي ويگن خواننده مي ميرد در صفحه سوگواره هاي روزنامه گاردين سهمي دارد، يعني که روزنامه نگاران ايراني دامنه کار را به معتبرترين رسانه هاي جهاني هم کشانده اند.

اين نشاني که با غرور از حرفه روزنامه نگاري دادم، ديروز با يک مثال عمده در ذهن آمد. کاري که سيروس علي نژاد در شناساندن همايون صنعتي کرد. و البته هم علي دهباشي در نشريه اش بخارا و مجتبي ميرطهماسب در فيلم مستندي که از آن اعجوبه ايراني گرفت و بر جاي گذاشت. پيش از اينها چنين کارنامه يي باقي نمانده است از ما روزنامه نگاران در شناساندن سازندگان اين سرزمين. آيا همين کوتاهي است که موجبي شده است تا ايرانيان سازندگان اين سرزمين را از ياد بگذارند و هي نام عده يي قدرت شعار و سياست پيشه را در ياد بسپارند و از آنان به عنوان هاي دوران ساز ياد کنند
ادامه نوشته

فکر نمي کنيد دير شده باشد اعليحضرت؟نگاهي به ايران در جنگ جهاني دوم


70 سال پيش درچنين روزهايي جهان در آستانه يک جنگ خانمانسوز قرارگرفت که شعله هاي آن دامان ايران را هم گرفت. ايجاد اين جنگ و عملکرد رضاشاه در برابر آن تجربه بزرگي براي ملت ماست که بازخواني آن مفيد خواهد بود.

در 31 آگوست 1939، هيتلر فرمان شماره يک آغاز جنگ جهاني دوم را صادر کرد. در اين فرمان تاريخ حمله به لهستان اول سپتامبر ساعت 45/4 بامداد تعيين شده بود؛ جنگي که با بر جاي گذاشتن 50 ميليون کشته و ميليون ها نفر معلول، خونين ترين جنگ تاريخ بشر است.

در 11 شهريور 1318 يعني درست يک روز پس از آغاز جنگ در اروپا، دولت ايران بيانيه يي به اين شرح منتشر کرد؛ در اين موقع که متاسفانه جنگ در اروپا مشتعل شده است، دولت شاهنشاهي ايران به موجب اين بيانيه تصميم خود را به اطلاع عموم مي رساند که در اين کارزار بي طرف مانده و بي طرفي خود را محفوظ خواهد داشت.

حال قبل از اينکه به ابعاد اين بيانيه و پيامد هاي آن بپردازيم، لازم است با واژه بي طرف و خصوصاً استراتژي بي طرفي در روابط بين الملل بيشتر آشنا شويم.

استراتژي بي طرفي

بر اساس يک تعريف سنتي، دولت بي طرف، دولتي است که استقلال سياسي و تماميت ارضي آن بر اساس يک توافق دسته جمعي توسط قدرت هاي بزرگ تضمين شده باشد، مشروط بر اينکه دولت مزبور از نيروي نظامي خود، مگر در حالتي که جنبه تدافعي داشته باشد، عليه ديگران استفاده نکند.

دولت بي طرف نبايد به اتحاديه هاي نظامي بپيوندد و نيز نبايد پايگاه هاي نظامي در اختيار ديگران قرار دهد. بي طرفي به اشکال گوناگون تقسيم مي شود که عبارتند از1- بي طرفي حقوقي 2- بي طرفي سنتي 3- بي طرفي موقت 4- بي طرفي پايدار 5- بي طرفي مثبت 6- بي طرفي منفي.

که البته بي طرفي که از جانب دولت شاهنشاهي ايران اعلام شد، بي طرفي موقتي است. اين نوع بي طرفي معمولاً در دوران جنگ و به منظور جلوگيري از گسترش آن به کشور هاي همجوار اتخاذ مي شود. بنابر موازين بين المللي، دولتي که اعلام بي طرفي مي کند، سعي دارد خود را از صحنه نبرد کنار بکشد و دول در حال جنگ هم موظف هستند بي طرفي کشور مزبور را محترم شمرند، البته محدوديت هايي هم شامل دولتي که اعلام بي طرفي کرده است، مي شود. مثل خودداري از هرگونه کمک به طرف هاي درگير و همچنين رفتار يکسان و برابر با متخاصمان. طبق مواد 2 و 6 قرارداد لاهه، مورخ 18 اکتبر 1907 کشور هاي بي طرف حق ندارند در سرزمين خود اسلحه و مهمات انبار کنند و به تقويت نيروي نظامي خود بپردازند.

رفتار رضاخان با پديده جنگ جهاني دوم را به دو بخش تقسيم مي کنيم؛ بخش اول از ابتداي شروع جنگ تا حمله آلمان به شوروي، و بخش دوم بعد از حمله هيتلر به شوروي تا پايان که منجر به کناره گيري رضاخان از قدرت نيز مي شود. در فاصله شهريور 1318 تا شهريور 1320 دولت ايران مي کوشد اصول بي طرفي را کاملاً رعايت کند و در ديدار هاي مکرر سفيران و وزراي خارجه کشور هاي درگير هم اين مساله را به اطلاع آنان مي رساند.

در اينکه اصلاً رضاخان مي دانسته بي طرفي يعني چه، يا اينکه بي طرفي را به درستي اجرا کرده و همين طور سياست رضاخان در برابر سير حوادث درست بوده يا خير اختلاف نظر زيادي وجود دارد. برخي معتقدند اصلاً فرقي نمي کرد که رضاخان چه استراتژي را اتخاذ مي کرد، چرا که متفقين در هر صورت به ايران حمله مي کردند، از آن طرف برخي ديگر بر اين اعتقادند که اگر رضاخان به جاي تعلل در اخراج کارشناسان آلماني هر چه سريع تر به ماىموريت آنان در ايران خاتمه مي بخشيد و راه هاي ارتباطي ايران را جهت انتقال مواد غذايي و مهمات، به شوروي، در اختيار متفقين قرار مي داد شايد حوادث به شکل ديگري رقم مي خورد.

ادامه نوشته