70 سال پيش درچنين روزهايي جهان در آستانه يک جنگ خانمانسوز قرارگرفت که
شعله هاي آن دامان ايران را هم گرفت. ايجاد اين جنگ و عملکرد رضاشاه در
برابر آن تجربه بزرگي براي ملت ماست که بازخواني آن مفيد خواهد بود.
در 31 آگوست 1939، هيتلر فرمان شماره يک آغاز جنگ جهاني دوم را صادر کرد.
در اين فرمان تاريخ حمله به لهستان اول سپتامبر ساعت 45/4 بامداد تعيين
شده بود؛ جنگي که با بر جاي گذاشتن 50 ميليون کشته و ميليون ها نفر معلول،
خونين ترين جنگ تاريخ بشر است.
در 11 شهريور 1318 يعني درست يک روز پس از آغاز جنگ در اروپا، دولت ايران
بيانيه يي به اين شرح منتشر کرد؛ در اين موقع که متاسفانه جنگ در اروپا
مشتعل شده است، دولت شاهنشاهي ايران به موجب اين بيانيه تصميم خود را به
اطلاع عموم مي رساند که در اين کارزار بي طرف مانده و بي طرفي خود را
محفوظ خواهد داشت.
حال قبل از اينکه به ابعاد اين بيانيه و پيامد هاي آن بپردازيم، لازم است
با واژه بي طرف و خصوصاً استراتژي بي طرفي در روابط بين الملل بيشتر آشنا
شويم.
استراتژي بي طرفي
بر اساس يک تعريف سنتي، دولت بي طرف، دولتي است که استقلال سياسي و تماميت
ارضي آن بر اساس يک توافق دسته جمعي توسط قدرت هاي بزرگ تضمين شده باشد،
مشروط بر اينکه دولت مزبور از نيروي نظامي خود، مگر در حالتي که جنبه
تدافعي داشته باشد، عليه ديگران استفاده نکند.
دولت بي طرف نبايد به اتحاديه هاي نظامي بپيوندد و نيز نبايد پايگاه هاي
نظامي در اختيار ديگران قرار دهد. بي طرفي به اشکال گوناگون تقسيم مي شود
که عبارتند از1- بي طرفي حقوقي 2- بي طرفي سنتي 3- بي طرفي موقت 4- بي
طرفي پايدار 5- بي طرفي مثبت 6- بي طرفي منفي.
که البته بي طرفي که از جانب دولت شاهنشاهي ايران اعلام شد، بي طرفي موقتي
است. اين نوع بي طرفي معمولاً در دوران جنگ و به منظور جلوگيري از گسترش
آن به کشور هاي همجوار اتخاذ مي شود. بنابر موازين بين المللي، دولتي که
اعلام بي طرفي مي کند، سعي دارد خود را از صحنه نبرد کنار بکشد و دول در
حال جنگ هم موظف هستند بي طرفي کشور مزبور را محترم شمرند، البته محدوديت
هايي هم شامل دولتي که اعلام بي طرفي کرده است، مي شود. مثل خودداري از
هرگونه کمک به طرف هاي درگير و همچنين رفتار يکسان و برابر با متخاصمان.
طبق مواد 2 و 6 قرارداد لاهه، مورخ 18 اکتبر 1907 کشور هاي بي طرف حق
ندارند در سرزمين خود اسلحه و مهمات انبار کنند و به تقويت نيروي نظامي
خود بپردازند.
رفتار رضاخان با پديده جنگ جهاني دوم را به دو بخش تقسيم مي کنيم؛ بخش اول
از ابتداي شروع جنگ تا حمله آلمان به شوروي، و بخش دوم بعد از حمله هيتلر
به شوروي تا پايان که منجر به کناره گيري رضاخان از قدرت نيز مي شود. در
فاصله شهريور 1318 تا شهريور 1320 دولت ايران مي کوشد اصول بي طرفي را
کاملاً رعايت کند و در ديدار هاي مکرر سفيران و وزراي خارجه کشور هاي
درگير هم اين مساله را به اطلاع آنان مي رساند.
در اينکه اصلاً رضاخان مي دانسته بي طرفي يعني چه، يا اينکه بي طرفي را به
درستي اجرا کرده و همين طور سياست رضاخان در برابر سير حوادث درست بوده يا
خير اختلاف نظر زيادي وجود دارد. برخي معتقدند اصلاً فرقي نمي کرد که
رضاخان چه استراتژي را اتخاذ مي کرد، چرا که متفقين در هر صورت به ايران
حمله مي کردند، از آن طرف برخي ديگر بر اين اعتقادند که اگر رضاخان به جاي
تعلل در اخراج کارشناسان آلماني هر چه سريع تر به ماىموريت آنان در ايران
خاتمه مي بخشيد و راه هاي ارتباطي ايران را جهت انتقال مواد غذايي و
مهمات، به شوروي، در اختيار متفقين قرار مي داد شايد حوادث به شکل ديگري
رقم مي خورد.