حکومت در اسلام
|
حکومت در اسلام |
|
احمدرضا نجفي* اولين حکومت اسلامي توسط پيامبراکرم(ص) در شهر مدينه شکل گرفت. پيامبر بعد از 13 سال که از رسالت شان مي گذشت، ضمن ملاقات با مردم مدينه در سال هاي 12 و 13 بعثت و عقد پيمان با آنها و ضمن ارسال نماينده به آن شهر، و اظهار رضايت اکثريت ساکنان مدينه تصميم به مهاجرت به آن شهر گرفتند و اولين حکومت اسلامي را پايه گذاري کردند. تدوين قانون اساسي و به رسميت شناختن حقوق تمامي ساکنان آن شهر از مسلمان و يهودي گرفته تا کساني که بت پرست باقي ماندند(کفار)، از مهم ترين شاخصه هاي اولين حکومت اسلامي است.1 پيامبر به مدت 10 سال در مدينه در کنار مقام نبوت به امور حکومتي و سياسي جامعه اسلامي نيز رسيدگي مي کرد. سيره پيامبر اکرم(ص) در اداره جامعه و برخورد با مردم مي تواند گوياي چگونگي نگاه پيامبر به حکومت باشد. در تاريخ اسلام نمونه هاي فراواني از احترام پيامبر به آرا و نظر مردم وجود دارد. حتي مواردي ذکر شده است که مردم از پيامبر سوال مي کردند آيا اين مطلبي که فرموديد، وحي از طرف خداوند است يا نظر شخص شماست. در صورتي که نظر شخصي پيامبر بود، آنان اجازه داشتند نظر خود را نيز اعلام کنند اگرچه آن نظر مخالف نظر پيامبر باشد. (ماجراي شيوه مبارزه در جنگ احد، و جنگ احزاب، که در عدم مصالحه با قريش به مقداري از خرماي مدينه با اکثر اصحاب موافقت فرمود.) اين داستان را طبري و ديگران با اسناد خود چنين نقل کرده اند؛ در سال پنجم هجرت، قريش و احزاب و قبايل مشرکين عرب به سوي مدينه حرکت کردند و به مدت يک ماه مدينه در محاصره آنان قرار داشت. چون فشار محاصره بر مسلمانان سخت گرديد رسول اکرم(ص) براي آنکه از فشار دشمن بکاهد و ميان آنان پراکندگي پديد آورد نهاني با سران قبيله غطفان گفت وگوي صلح در ميان نهاد، که يک ثلث عوايد خرماي مدينه را واگذارد، و آنان با قبيله و هم پيمان هاي خود برگردند. مذاکرات تا آنجا رسيد که قرارداد صلح تنظيم گرديد و روي کاغذ آمد، ولي به امضاي طرفين نرسيد. براي تکميل و امضاي پيامبر(ص)، سعدبن عباده و سعدبن معاذ سران بزرگوار اوس و خزرج را احضار فرمود و با آنان مشورت کرد. آنها عرض کردند؛ يا رسول الله اين کاري است که خود مي خواهي براي صلاح ما انجام دهي يا امر پروردگار است؟ فرمود؛ چون عرب يکسره هجوم آورده و با يک گمان، ما را هدف ساخته اند خواستم قدرت متحد آنان را درهم شکنم. سعدبن معاذ عرض کرد؛ اينک که خداوند ما را به اسلام گرامي داشت و هدايت فرمود و به وجود تو عزت يافتيم، اموال خود را به آنها بدهيم؟ نيازي به اين کار نيست، به آنها دم شمشير تيز مي دهيم. حضرت فرمود راي راي شماست. گرچه اين مشورت با سعدبن عباده و سعدبن معاذ انجام گرفت ولي اين دو نمايندگان اوس و خزرج بودند که اکثريت مسلمانان را تشکيل مي دادند.2 اگر به شرايط زماني اين حادثه دقت کنيم، اهميت و ارزشي را که پيامبراکرم(ص) به راي و نظر اکثريت مردم قائل است در خواهيم يافت. جنگ احزاب است، تماميت کفر با10 هزار سپاهي، مدينه را در محاصره قرار داده، و هر لحظه امکان شکستن محاصره و تصرف مدينه وجود دارد. اما در اين شرايط هم رسول خدا که فردي است معصوم و در مقام فرماندهي جنگ، از موقعيت موجود براي اعمال نظر خود استفاده نمي کند. حکومت اسلامي بعد از پيامبر(ص) سرنوشت ديگري پيدا کرد. پيامبر هنوز زنده بود که احزاب سياسي در مدينه براي تصاحب قدرت شکل گرفته بودند؛حزب تيم و عدي، حزب طلقا، حزب خزرجيان، حزب اوس3 و اين در حالي بود که پيامبر در واقعه غديرخم حضرت علي(ع) را در حضور جمع کثيري از مردم به جانشيني خود معرفي کرده و حتي با وي بيعت نيز کردند. اما به علت وجود شرايط اجتماعي خاص، و زنده شدن سنت هاي قبيلگي گذشته و ترجيح دادن حکومت بر ديانت، زمينه يي شد تا احزاب متمايل به قدرت با تشکيل شوراي سقيفه، خلافت را از خانواده پيامبر بربايند. بعد از جريان سقيفه بني ساعده و انتخاب شدن ابوبکر به مقام خلافت، گردانندگان «سقيفه» معتقد بودند حکومت از هر امري بالاتر است و هر کاري در راه به دست آوردن حکومت و حفظ آن مجاز است. در ميان جمعي از مسلمانان اين انديشه ظهور کرده بود که حکومت از همه چيز حتي از توحيد بالاتر است، و غافل شده بودند از اينکه حکومت جز وسيله يي براي اقامه حق و دفع باطل نيست، و خود هيچ ارزش و اعتباري ندارد. آنان فراموش کرده بودند حکومت وسيله يي است براي برپايي عدالت و زمينه سازي براي تربيت.4 دريافت گردانندگان سقيفه از سياست و حکومت، آنان را مجاز به انجام دادن هر کاري مي کرد.5 نيروي نظامي گردانندگان سقيفه آماده بود تا هر حرکت مخالفي را سرکوب کند. بدين صورت کار خلافت و جانشيني پيامبر(ص) پايان يافت و بنيان هاي جديد در سياست و حکومت شکل گرفت. اباحت وسيله در سياست، تمامت خواهي در قدرت، تحت فشار قرار دادن مخالفان به هر صورت، و بيعت اجباري و امارت سلطه از بارزترين وجوه اين سياست بود.6 يکي از افرادي که به حضرت علي(ع) مراجعه و اعلام آمادگي کرد که حاضر است اگر وي موافقت کند کوچه هاي مدينه را براي احقاق حق وي پر از نيرو کند، ابوسفيان بود. او به امام گفت؛ دست خود بگشاي تا با تو بيعت کنم؛ و به خدا سوگند اگر بخواهي، اين وادي را از سواره و پياده مالامال خواهم کرد.7 اما علي(ع) به رغم ظلمي که به وي روا داشته بودند و حق او را ضمن تاکيد و اعلام پيامبر در حادثه غدير مبني بر ولايت وي بر مردم و جامعه ناديده گرفته بودند براي دست يافتن به حکومت حاضر نشد از هر وسيله يي و راهي استفاده کند و به ابوسفيان پاسخ منفي داد. (فرمودند؛ به خدا سوگند که تو از اين کار جز آشوبگري قصدي نداري. به خدا سوگند ديرزماني است که پيوسته به اسلام گزند مي رساني و بد انديشي مي کني.)8 بعد از تصدي مقام خلافت توسط سه خليفه قبل هيچ گاه ديده نشد علي(ع) در پي تضعيف حکومت قدم برداشته باشد و به دنبال تصاحب اين مقام و موقعيت برآيد در حالي که اعلام کرد اين دوران به صورت خار در چشم و تيغ در گلو بر او گذشته است9 يعني اينکه وضعيت موجود مورد رضايت او نبوده است و شرايط حاکم بر جامعه او را آزار مي داده است اما از اين موضوع براي رسيدن به حکومت بهره نگرفته است. بعد از ترور خليفه دوم زماني که او شش نفر را در يک شورا معرفي کرد (علي(ع)، عثمان، طلحه، زبير، سعدبن ابي وقاص، و عبد الرحمن بن عوف) تا تکليف خليفه بعد از وي را در ميان خود مشخص کنند، شاخص ترين چهره علي و بعد عثمان بود اما عبدالرحمن بن عوف که داراي راي تعيين کننده بود به رغم تمايل دروني به عثمان ابتدا به علي(ع) پيشنهاد خلافت داد ولي براي وي شرط گذاشت؛10 شرطي که اگر امام ذره يي مصلحت انديشي مي کرد و آن را مي پذيرفت، مي توانست به سادگي به خلافت دست يابد و بعد از دستيابي به آن شروط عمل نکند. اما نپذيرفت و عثمان خليفه شد. بعد از قتل عثمان و حضور گسترده مردم و اظهار تمايل به خلافت علي(ع) وي از پذيرش خلافت و حکومت امتناع و اعلام مي کند من براي شما وزير باشم بهتر است تا که امير، يعني امام علي(ع) هيچ ولعي براي به دست گرفتن حکومت از خود نشان نمي دهد.11 بعد از پذيرش خلافت، در اولين حرکت، وي درگير جنگ جمل مي شود. از طرفي با عزل معاويه از امارت شام حکومت خود را با خطرات ديگري روبه رو مي کند. در اين زمان مشاورين وي توصيه مي کنند شما ابتدا حکومت معاويه را در شام بپذيريد تا فتنه جمل خاموش شود. بعد وارد مبارزه با معاويه شويد. مبارزه در دو جبهه به صلاح و مصلحت حکومت شما نيست و به تداوم حکومت لطمه مي زند. اما به علت حکومت ظالمانه معاويه امام اين توصيه را نمي پذيرد. به همين جهت مردان سياسي آن روز مانند مغيره بن شعبه علي را مرد سياست نمي دانند.12 در موارد بسياري امام علي بعد از پذيرش حکومت آن را مورد مذمت قرار داده و ارزش آن را حتي به اندازه کفش هاي پاره خود نمي داند مگر اينکه با اين وسيله باعث احقاق حقوق مردم شود.13 بعد از امام علي(ع) امام حسن مجتبي وقتي عدم تمايل مردم به شرکت در جنگ با معاويه را مي بيند که اين خود نتيجه استفاده ابزاري معاويه از دين و انجام تبليغات گسترده و يکسويه عليه شيعيان بود و در حقيقت چون معاويه هدف اصلي خود را رسيدن به خلافت قرار داده بود پس خود را مجاز به استفاده از هر وسيله و ابزاري مي دانست، امام حسن تن به صلح داد و حکومت را براي متقاضيانش رها کرد. عده يي همچون نويسنده کتاب شهيد جاويد بر اين عقيده هستند که حرکت امام حسين به سمت کوفه براي تشکيل حکومت اسلامي است زيرا با وجود خليفه يي فاسد چون يزيد از يک طرف و درخواست مردم کوفه از امام از سمت ديگر حجت را بر امام تمام کرده بود تا با خواست مردم مبارزه عليه حکومت ظالم را رهبري کند اما با پيمان شکني مردم کوفه و گرايش آنان به سپاه يزيد و محاصره امام در سرزمين کربلا، ايشان را ميان دو گزينه بيعت با يزيد يا جنگ قرار مي دهند.ہہ که امام شعار هيهات من الذله را سر داده و تن به شهادت مي سپارد.14 حاصل سخن - در شيوه حکومت پيامبر راي و نظر مردم از اهميت زيادي برخوردار است و هيچ گاه پيامبر نظر خود را حتي در سخت ترين شرايط به مردم تحميل نمي کند. - حکومت در ديدگاه پيامبر به عنوان ابزاري در خدمت رسالت است نه هدف رسالت. - عدم دسترسي امام علي(ع) به مقام خلافت پس از پيامبر هيچ وقت مانع انجام وظيفه الهي وي نبود چرا که بعد از وي نيز هيچ کدام از ائمه شيعه در راس حکومت قرار نگرفتند. - امامان شيعه حاضر نبودند از هر وسيله يي براي رسيدن به قدرت استفاده کنند. - امام علي(ع) زماني خلافت را پذيرفت که عموم مسلمانان با وي به اين امر بيعت کردند. - بعد از تصدي مقام خلافت، امام اصالت کار را بر حفظ حکومت قرار نداد، که اگر اين گونه بود مي توانست زمان خلافت خود را طولاني تر کند. - امام علي(ع) مصلحت انديش نبود، زيرا هيچ گاه حاضر نشد حقيقت (دين) را با عنواني به نام مصلحت مصلوب کند. - ساير امامان شيعه نيز هيچ گاه به دنبال تصاحب حکومت بدون اقبال عمومي مردم به آنان نبودند، که اگر چنين بود، مي توانستند همانند ساير مدعيان حکومت، به اين مقصود برسند، همچنان که عباسيان با نام آنان به اين هدف رسيدند. نکته پاياني اينکه؛ حکومت در مقابل ديانت اصل نيست. هدف نيست. وسيله و ابزار است، پس چرا بايد حفظ آن بالاتر و ارجح از ديانت قرار گيرد. *مدرس مرکز تربيت معلم پي نوشت ها؛----------------------- توضيح اعتماد؛در اين زمينه نظر و اختلاف نظر بسيار است از جمله اينکه شهيد مطهري معتقد است هدف اوليه امام حسين قيام براي امر به معروف و نهي از منکر بوده است. 1- جعفريان، رسول، تاريخ سياسي اسلام، ص 154 2- آيت الله نائيني، تنبيه الامه و تنزيه المله، شرکت سهامي انتشار، چاپ هشتم، سال 1361 ه.ش، ص 82 3- آيينه وند، صادق، تاريخ سياسي اسلام، ص 96 4- دلشاد تهراني، مصطفي، ميراث ربوده، ص 82 5- تاريخ طبري، ج 3، ص 202 (به نقل از ميراث ربوده) 6- ميراث ربوده، ص 83 7- تاريخ طبري، ج 3، ص 209 8- همان 9- شهيدي، سيدجعفر، ترجمه نهج البلاغه، خطبه سوم، ص 10 10- فياض، علي اکبر، تاريخ اسلام، ص 155 11- نهج البلاغه، خطبه سوم، ص 11 12- آيت الله نائيني، تنبيه الامه و تنزيه المله، ص 32 13- نهج البلاغه، خطبه 33 14- صالحي نجف آبادي، شهيد جاويد، ص 224 |
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 21:5 توسط علی رضا پارسا
|