زمستان-مهدي اخوان ثالث "م اميد

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

دریافت پیوست PDF با قلم زیبای نستعلیق

مروري بر زندگي سياستمداراني که راه انزوا در پيش گرفتند- مثلث سکوت

امين علم الهدي

سکوت سياسي يا روزه سياسي در ايران سابقه يي نسبتاً طولاني دارد. با مروري بر اسامي سکوت پيشگان دوران شاهنشاهي اين نکته رخ مي نمايد که خاستگاه سکوت سياسي در آن زمان تفاوت ماهوي با سکوت سياسي در سال هاي اخير دارد. به نظر سياستمداران دوره گذار ايران، سکوت سياسي تنها باعث انزواي سياستمداران مي شود و سياست که مانند ديگر کنش هاي اجتماعي واقعيتي گفتماني است با سکوت پارادوکسي غيرقابل جمع را به نمايش مي گذارد. با مرور تاريخ سياسي دوران پهلوي بين سياستمداراني که از حوزه سياست کناره گرفته اند به اسم سه فرد برمي خوريم که هر سه زماني از مسوولان رده بالاي حکومت پهلوي بودند. وجه مشترک ديگر آنها در تفاوت اين سه فرد است با ديگر مسوولان دوران پهلوي. سيدضياء طباطبايي مشروطه خواهي بود که در ادامه کودتاچي شد، محمدعلي فروغي روشنفکري برجسته در تاريخ معاصر ايران به شمار مي رود و جلال الدين تهراني روحاني و منجمي بود که خاستگاه طبقه سنتي ايران بود.

ادامه نوشته

سانسور مطبوعات در دوره پهلوي

نيلگون دريايي
از تاريخ سانسور مطبوعات ايران بيش از يک قرن مي گذرد، از آن هنگام که شيخ هاشم شيرازي ساکن کلکته، رساله يي عليه ناصرالدين شاه نوشت و به تعاقب آن نخست اداره سانسور تاسيس شد، آنگاه بر اساس فرمان شاهنشاهي (حکومتي) نظارت بر چاپخانه ها و طبع آن در روزنامه «دولت عليه ايران»، اعلاني رسمي يافت تا به امروز، روزنامه هاي ايران تاريخ پرفراز و نشيبي را به خود ديده است. يک زمان شمار روزنامه ها رو به کثرت گراييد و زماني ديگر در محاق سانسور گرفتار آمد و از شمار آن کاسته شد. 

مطالعه کتابخانه يي اسناد و کتب مرجع حاکي از آن است که امر پژوهش و بررسي وضعيت مطبوعات ايران به ويژه دوره پهلوي چندان زيبنده عرصه فرهنگ و ادب اين سرزمين نيست. کاستي هاي موجود در اين زمينه فراوان است و چه بسا کمتر از اهميت پديده مطبوعات و سرگذشت تاريخي آن در ايران، بر روي مسائل مربوط به اين حوزه تحقيق و تفحص انجام شده است. 

از ميان کارهاي انجام شده مي توان به دوره چهارجلدي تاريخ جرايد و مجلات ايران از محمد صدرهاشمي، کار دکتر فريبرز خسروي، تحقيق گوئل کهن، همچنين اثر عبدالرحيم ذاکرحسيني به عنوان کاري شاخص و قابل استناد نظر افکند اما نمي توان تاريخچه و فلسفه مطبوعات ايران در دوره هاي تاريخي آن را به اين تعداد آثار محدود کرد. 

ادامه نوشته

حرف هاي تاريخي




مسعود ملک پور


از مرگ نبايد ترسيد

- از عمر من آنقدر باقي مانده که پنج من روغن و بيست من برنج بخورم ولي اين مقدار ارزش آن را ندارد که دين و ميهن و مردم خود را در مقابل آن بفروشم... برادران، ترس را از خود دور کنيد و در مقابل دشمن خودتان را ذليل نشان ندهيد. براي من اين افتخار بس است که در اين روز محرم ما را در راه وطن و ملت به دار مي کشند. شما مرد هستيد. مرد نبايد از مرگ بترسد. کلمه شهادت را بگوييد.

(از سخنان شهيد ثقه الاسلام تبريزي که روس ها او را در روز عاشورا به دار زدند)


شيخ از خود ماست
- من گفته بودم به غير مراجعه کنيد،

جمعي از تجار که به عتبات مسافرت کرده بودند مي خواستند از آيت الله شيرازي تاييديه يي براي شيخ فضل الله نوري بگيرند. به همين مناسبت از او سوال کردند؛ حضرت آقا... در رساله خود مرقوم فرموده ايد اگر در باب مسائل ترديدي داشتيد به غير مراجعه کنيد. اجازه مي دهيد در چنين مواردي به شيخ فضل الله مراجعه کنيم؟ ميرزا در کمال رندي مي گويد؛ خير من گفته بودم به غير مراجعه کنيد شيخ از خود ماست.


شما پول گرفته ايد و امضا کرده ايد من که پولي نگرفته ام چرا امضا کنم؟

(پاسخ شاه قاجار احمدشاه در مورد امضاي قرارداد 1919 معروف به قرارداد 130 هزار ليره يي که وثوق الدوله و نصرت الدوله و صارم الدوله با اين مبلغ در حقيقت استقلال ايران را به انگلستان فروختند)


هيچ کس جرات نداشت
- هيچ کس جرات نداشت به پدرت دروغ بگويد و هيچ کس هم جرات ندارد به تو راست بگويد.

(از سخنان انتظام به محمدرضا شاه)

- نه تو سردار سپهي و نه من احمدشاه، اين سودا را از سر به در کن وگرنه سر خود را به باد خواهي داد.

(از سخنان محمدرضا شاه به رزم آرا)


چرا امضا کنم
اعتماد 2177

ستیز«خبر» با استبداد

هادی خانیكی - عصر مشروطه ازهرجهت، جزو درخشان ترین ادوار فرهنگی و سیاسی ایران معاصر است. شاخص‌های رشد واثرگذاری مطبوعات این دوره، می‌تواند شاهد و مؤیدی بر حكم فوق باشد. طبیعی است عاملی تا این حد اثرگذار، با تنگناها و محدودیت‌های فراوانی نیز روبه رو خواهدشد. به این اعتبار مطبوعات

عصر مشروطه از سویی با صعود و تصاعد و ازسوی دیگر با افول و تنازل دست به گریبان بودند. آنچه ازپی می‌آید مقاله‌ای است كه به بررسی نشریات مؤثر درجنبش مشروطه ایران می‌پردازد.
ذكر این نكته ضروری است كه این مقاله در همایش بزرگداشت یكصدمین سالگرد مشروطیت عرضه شده است. مقاله حاضر با اندكی تلخیص ارائه می‌شود.

نهضت مشروطیت ایران در وجه عام رسانه‌ای آن جنبش تلگراف است، اما از آنجا كه مطبوعات در طلیعه توجه جامعه ایرانی به وسایل ارتباط جمعی قرارداشته‌اند، لذا در فرایند تكوین وپیروزی مشروطیت «روزنامه» از جمله مؤثرترین رسانه‌ها درحوزه گروههای مرجع و سازندگان افكارعمومی است.
اگرچه روزنامه نگاری درایران از آغاز پیدایش تا تكوین جنبش مشروطیت نقش كمرنگ دولتی دارد، اما هم شكل‌گیری «مطبوعات در تبعید» و هم «مطبوعات ملی» از مؤلفه‌های مؤثر در گسترش اندیشه مشروطه اند.
«كانون‌های مشروطه خواهی» و «مطبوعات» نسبت‌های وثیقی با یكدیگر دارند و همین حوزه تأثیرگذاری هر دو را در مشروطیت خواهی بیشتر می‌سازد. انجمن‌های سری كه از پایه‌های جنبش مشروطه اند، ازسویی در شمار تحریریه‌های نشریات مشروطه گرا به حساب می‌آیند و ازسوی دیگر مراكز بحث، بررسی و توزیع مطبوعات ملی.حضور روزنامه نگاران دراین كانونها هم از نظر كمی و هم از نظر كیفی حائزاهمیت فراوان است.
درهم آمیختگی و همكاری و هماهنگی آزادیخواهان و روزنامه  نگاران زمینه مساعدی برای توسعه مطبوعات در ایران به وجود آورد، پدیده‌ای كه تا سالها ازجمله موجبات بسط و نفوذ روزنامه تا مناطق مختلف كشور بود.
اینكه حتی مضمون سیاسی مطبوعات ایران توانست در دورانی، زبانی مردمی و فراگیر به خود بگیرد و موجد سبك و شیوه بومی در روزنامه نگاری شود، شاخصی دال بر كارآمدی مطبوعات عصر مشروطه است.
البته شاخص اقبال عمومی مطبوعات درایران از قوام و دوام برخوردار نیست، چنانكه در كمتراز دو دهه بعد رویكرد همگانی به نشریات چنان كاهش می‌یابد كه فروشندگان جراید برای امرارمعاش و واداشتن مردم به خرید مطبوعات متوسل به پخش خبرهای دروغ می‌شوند.

ادامه نوشته

كاربرد دانش در جامعه-

 فردريش آگوست فون‌هايك
مترجمان: محسن رنجبر – مريم كاظمي

اول مشكلي كه هنگام تلاش براي برقراري يك نظم اقتصادي عقلايي، مايل به برطرف كردن آن هستيم، چيست؟ براساس برخي مفروضات مشخص و شناخته شده، پاسخ به اين سوال ساده است.


در صورتي كه تمامي اطلاعات مربوطه را در اختيار داشته باشيم و بتوانيم كار خود را از يك سيستم ترجيحات مشخص آغاز كنيم و نيز در صورتي كه دانش كاملي راجع به ابزارهاي موجود داشته باشيم، آن‌گاه مساله‌اي كه باقي مي‌ماند، مساله‌اي كاملا منطقي خواهد بود. به اين معنا كه پاسخ به اين پرسش كه بهترين روش استفاده از ابزارهاي در دسترس چيست، تلويحا در فرضياتمان موجود است. در رابطه با شرايط حل اين مساله بهينه بسيار كار شده و مي‌توان نتايج آن‌ را به بهترين وجه، به شكل رياضي بيان نمود. خلاصه‌ترين بيان از اين شرايط، به اين قرار است كه نرخ‌هاي نهايي جانشيني ميان هر دو كالا يا عامل توليد، بايد در تمامي موارد مختلف استفاده از آن‌ها برابر باشد.
با اين حال، آشكار است كه اين نكته، مساله اقتصادي نيست كه جامعه با آن روبه‌رو است. همچنين بسط و گسترش محاسبات اقتصادي براي پاسخ به اين مساله منطقي، اگر چه قدمي مهم به سوي حل مشكل اقتصادي جامعه است، اما با اين حال پاسخ روشني براي آن فراهم نمي‌آورد. دليل اين امر، آن است كه «داده‌هايي كه محاسبات اقتصادي از آن‌ها آغاز مي‌شوند، هيچ‌گاه براي ذهن منفردي كه تاثيرات اين داده‌ها را در مورد كل جامعه بررسي ‌كند، «داده شده» نبوده و هرگز هم نمي‌تواند مشخص باشد. »
خصوصيت عجيب مساله نظم اقتصادي عقلايي، صريحا به واسطه اين واقعيت مشخص مي‌شود كه دانش مربوط به شرايط مورد نياز، هيچ‌گاه به شكل متمركز يا منسجم وجود ندارد، بلكه تنها به صورت ذره‌هاي پراكنده‌اي از دانش ناقص و غالبا متناقضي موجود است كه تمامي افراد منفك از يكديگر، جسته و گريخته در اختيار دارند. بنابراين مشكل اقتصادي جامعه، تنها مساله چگونگي تخصيص منابع
«داده شده» نيست. اگر منظور از واژه «داده شده» آن باشد كه براي ذهن منفردي كه با تامل، مساله به وجود آمده به واسطه اين «داده‌»ها را حل مي‌كند، معين و مشخص باشند. آن‌گاه تا حدي مساله اين است كه چگونه تضمين نماييم كه منابع شناخته شده براي تمامي اعضاي جامعه، براي اهدافي كه اهميت نسبي آن‌ها تنها براي خود اين افراد مشخص است، به بهترين وجه مورد استفاده قرار مي‌گيرند يا به طور خلاصه، مساله چگونگي بهره‌گيري از دانشي است كه به طور كامل، براي تمامي افراد معلوم نيست.

ادامه نوشته

جامعه کوتاه مدت

بررسي‌ مشكلات‌ توسعة‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ بلند مدت‌ در ايران‌.

ايران‌ برخلاف‌ جامعة‌ دراز مدت‌ اروپا جامعه‌اي‌ كوتاه‌ مدت‌ بوده‌ است‌. در اين‌ جامعه‌ تغييرات‌ ــ حتي‌ تغييرات‌ مهم‌ و بنيادين‌ ــ اغلب‌ عمري‌ كوتاه‌ داشته‌ است‌. اين‌ بي‌ترديد نتيجة‌ فقدان‌ يك‌ چارچوب‌ استوار و خدشه‌ناپذير قانوني‌ است‌ كه‌ مي‌توانست‌ تداومي‌ دراز مدت‌ را تضمين‌ كند. در دوره‌هاي‌ كوتاه‌ مدت‌ حضور طبقات‌ لشكري‌، ديواني‌ و مالك‌ چيزي‌ نمايان‌ بود.

اما تركيب‌ اين‌ طبقات‌ بيش‌ از يك‌ يا دو نسل‌ دوام‌ نمي‌آورد، برخلاف‌ اشرافيت‌ سنتي‌ اروپا يا حتي‌ طبقة‌ بازرگان‌ اين‌ جوامع‌، در ايران‌ مالكيت‌ و موقعيت‌ اجتماعي‌ عمري‌ كوتاه‌ داشت‌، دقيقاً به‌ آن‌ سبب‌ كه‌ اين‌ امتيازات‌ چيزي‌ شخصي‌ شناخته‌ مي‌شد و در شمار حقوق‌ اجتماعي‌ موروثي‌ و نقض‌ ناشدني‌ نبود. موقعيت‌ صاحبان‌ رتبه‌ و ثروت‌ ــ جز در مواردي‌ معدود ــ حاصل‌ توارثي‌ دراز مدت‌ (مثلاً بيشتر از دو نسل‌ قبل‌) نبود و اينان‌ انتظار نداشتند كه‌ وارثانشان‌ بنا بر حقي‌ بديهي‌ در اين‌ موقعيت‌ باقي‌ بمانند. اين‌ وارثان‌ تنها در صورتي‌ بر آن‌ جايگاه‌ باقي‌ مي‌ماندند كه‌ مي‌توانستند شايستگي‌ خود را به‌ اثبات‌ برسانند و اين‌ شايستگي‌ چيزي‌ نبود مگر خصايلي‌ شخصي‌ كه‌ براي‌ موفقيت‌ در فلان‌ عرصة‌ اجتماعي‌ ضروري‌ شمرده‌ مي‌شد. به‌ اين‌ سان‌ در اين‌ جامعه‌، تحرك‌ اجتماعي‌ بسيار بود تا حدي‌ كه‌ در تاريخ‌ قرون‌ وسطي‌ و تاريخ‌ جديد اروپا اصولاً قابل‌ تصور نبود. حتي‌ جايگاه‌ شاه‌ هم‌ در اين‌ ميان‌ مستثني‌ نبود، زيرا مشروعيت‌ و حق‌ جانشيني‌ كم‌ و بيش‌ همواره‌ در معرض‌ چالش‌هاي‌ جدي‌ و حتي‌ شورش‌ قرار داشت‌.

گوياترين‌ كلام‌ براي‌ توصيف‌ ماهيت‌ كوتاه‌ مدت‌ جامعة‌ ايران‌ اصطلاح‌ «خانة‌ كلنگي‌» است‌. بيشتر اين‌ خانه‌ها بناهايي‌ است‌ كه‌ بيش‌ از 30 (يا حتي‌ 20) سال‌ ندارد و اغلب‌ از شالوده‌ و اسكلتي‌ مناسب‌ نيز برخوردار است‌. در مواردي‌ معدود، اين‌ خانه‌ها ممكن‌ است‌ فرسوده‌ شده‌ و نياز به‌ مرمت‌ داشته‌ باشد اما آن‌ چه‌ ماية‌ محكوميت‌ آنها مي‌شود و در نهايت‌ ساختمان‌ را بي‌ارزش‌ قلمداد مي‌كند و فقط‌ ارزش‌ زمين‌ را به‌ حساب‌ مي‌آورد، اين‌ داوري‌ است‌ كه‌ معماري‌ اين‌ ساختمان‌ها و يا طراحي‌ داخلي‌ آنها بنابر آخرين‌ مد و پسند روز كهنه‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ به‌ جاي‌ نوسازي‌ آن‌ خانه‌ يا هر بناي‌ ديگر و افزودن‌ بر سرماية‌ مادي‌ موجود، كل‌ آن‌ ساختمان‌ به‌ دست‌ مالك‌ يا خريدار ويران‌ مي‌شود و بنايي‌ جديد بر زمين‌ آن‌ بالا مي‌رود. از اين‌ روست‌ كه‌ صاحب‌ اين‌ قلم‌ گاه‌ براي‌ توصيف‌ جامعة‌ كوتاه‌ مدت‌ ايران‌ آن‌ را «جامعة‌ كلنگي‌» ناميده‌، يعني‌ جامعه‌اي‌ كه‌ بسياري‌ از جنبه‌هاي‌ آن‌ ــ سياسي‌، اجتماعي‌، آموزشي‌ و ادبي‌ ــ پيوسته‌ آن‌ در معرض‌ اين‌ خطر است‌ كه‌ هوي‌ و هوس‌ كوتاه‌ مدت‌ جامعه‌ با كلنگ‌ به‌ جانش‌ افتد.

از آنجا كه‌ تداوم‌ دراز مدتي‌ در ميان‌ نبوده‌، اين‌ جامعه‌ در فاصلة‌ دو دورة‌ كوتاه‌ تغييراتي‌ اساسي‌ به‌ خود ديده‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ تاريخ‌ آن‌ بدل‌ به‌ رشته‌اي‌ از دوره‌هاي‌ كوتاه‌ مدت‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ اگر به‌ اين‌ معني‌ بگيريم‌ تغييرات‌ اين‌ جامعه‌ فراوان‌ ــ و اغلب‌ نمايان‌ ــ بوده‌ و چنان‌ كه‌ گفتيم‌ تحرك‌ اجتماعي‌ در درون‌ طبقات‌ گوناگون‌ بسيار بيشتر از جوامع‌ سنتي‌ اروپايي‌ بوده‌ است‌. اما بنابر آن‌ چه‌ گفتيم‌ در اين‌ جامعه‌ تغييرات‌ انباشتي‌ دراز مدت‌، از جمله‌ انباشت‌ دراز مدت‌ مالكيت‌، ثروت‌، سرمايه‌ و نهادهاي‌ اجتماعي‌ و خصوصي‌، حتي‌ نهادهاي‌ آموزشي‌، بسيار دشوار بوده‌ است‌. بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ نهادها در هر دورة‌ كوتاه‌ مدت‌ وجود داشته‌ يا به‌ وجود آمده‌ است‌، اما در دوره‌هاي‌ كوتاه‌ مدت‌ بعد يا بازسازي‌ شده‌ و يا دستخوش‌ تغييراتي‌ اساسي‌ شده‌ است‌.

نشانه‌هاي‌ ماهيت‌ كوتاه‌ مدت‌ جامعه‌ به‌ معنايي‌ كه‌ ياد كرديم‌ در سراسر تاريخ‌ ديرينة‌ ايران‌، خواه‌ دوران‌ پيش‌ از اسلام‌ و خواه‌ دوران‌ اسلامي‌، يافت‌ مي‌شود. در اينجا سه‌ ويژگي‌ عمدة‌ اين‌ ماهيت‌ را كه‌ رابطه‌اي‌ نزديك‌ با هم‌ دارند به‌ گونه‌اي‌ مختصر تحليل‌ مي‌كنيم‌.

ادامه نوشته

مرگ با لبخند و دعا - مناسبت سالگرد ترور مهاتما گاندى رهبر استقلال هند


جمعه، ۳۰ ژانويه ۱۹۴۸ ساعت: ۳۰/۳ بامداد
مهاتما طبق معمول در تاريك _ روشنايى روز برمى خيزد تا آخرين صبح زندگى خود را به چشم ببيند. ابتدا خود را براى مراسم دعاى بامداد آماده مى كند سپس طبق برنامه روزانه كار خود را شروع مى كند. صبحانه يك ليوان آبليمو، عسل با آب گرم مى خورد. هوا هنوز تاريك است و او طرح خود را كه شب پيش براى مجمع كنگره ملى نوشته بود تصحيح مى كند. سپس به نامه ها پاسخ مى دهد، ساعاتى نخ ريسى مى كند و ديدار ها آغاز مى شود. به دليل ضعف عمومى ناشى از روزه هاى پى درپى براى بازگرداندن صلح و آرامش به هند ساعت ۳۰/۱۰ به خواب مى رود. 

ساعت ۱۷/۱۷ عصر: پاهاى گاندى ديگر چندان توان نداشت تا جسم ۴۹ كيلوگرمى او را به راحتى به مراسم دعاى شامگاهى برساند. هنوز نمى توانست به تنهايى قدم بردارد. «آبا» و «مانو» - نوه هاى دخترى خواهرش _ چون هميشه باپو (به معناى پدر) را همراهى مى كردند. هر چند صبح آن روز بعد از دوره روزه گيرى توانسته بود به تنهايى راه رود. مانو به او گفته بود «باپوجى! چه خوب به تنهايى قدم برمى دارى.» گاندى با لبخند گفت: «خوب است، نه؟ به تنهايى گام زدن، به تنهايى گام زدن.» 

اين عبارات، اشعارى از تاگور بود.گاندى از اينكه سر وقت كارى را انجام ندهد، دلخور مى شد. آن روز به دليل مذاكره با سردار والابهباجى پاتل معاون نخست وزير دولت تازه استقلال يافته مراسم دعا دير شده بود. پاتل و نهرو، نخست وزير، با هم اختلاف داشتند. گاندى از ساعت ۱۶ با پاتل ديدار كرد تا بتواند اختلافات را رفع كند. قرار بود شامگاه نيز با نهرو ديدار داشته باشد؛ شامگاهى كه هيچ گاه براى گاندى سر نرسيد. 

ساعت ۱۰/۱۷ از پاتل عذر خواهى كرد: «مجبورم بروم» به آبا و مانو اعتراض كرد كه «شما ساعت من هستيد!» و در ميانه راه به خاطر هويج تازه اى كه آن روز به او داده بودند با آنها شوخى كرد: «پس شما خوراك گاو به من مى دهيد؟» آبا گفت كه «با» (همسر درگذشته گاندى به معناى مادر) مى گفت خوراك اسب. به دليل دير شدن، آنها از راه سنگ چين به سمت جايگاه نرفتند بلكه از روى چمن ها ميان بر زدند. 

مردم راهرويى درست كرده بودند جايى كه ناتورام قدس براى سومين بار انتظار او را مى كشيد. او گاندى را متوقف كرد. گويى خم شد تا پا هاى او را ببوسد. مانو گفت: «برادر مگر نمى بينيد باپو ديرش شده است؟» قدس با دست چپ مانو را به كنار هل داد و تپانچه خود را بيرون آورد و سه گلوله از فاصله كم به سينه گاندى شليك كرد. 

گلوله سوم كه به سينه او نشست هنوز ايستاده بود، زمزمه كرد: «He Ram, He Ram» (خدايا، خدايا) با لبخندى بر لب و دستانى به شكل احترام به قاتل خود گويى براى او دعا مى كند. سپس چون برگى بر زمين نشست. ساعت ۱۷/۱۷ عصر بود.برخلاف تصور رايج گاندى چندين بار مورد سوءقصد قرار گرفت. ۳۰ ژوئن ۱۹۴۶ او در مراسم دعايى در پونا بعد از ترور نافرجامى گفت: «به لطف خدا هفت مرتبه از آرواره هاى مرگ نجات پيدا كردم. 

من تا به حال به كسى صدمه نزده ام، هيچ تنابنده اى را دشمن خود ندانستم اما درك نمى كنم چرا بار ها تلاش مى كنند كه زندگى ام را بگيرند؟
ادامه نوشته

نخستين روزنامه يا روزنامه ها در ايران

نخستين روزنامه چاپي ايران، روز بيست وپنجم محرم سال 1253 هجري قمري برابر با اول ماه مه 1837 ميلادي در زمان سلطنت محمدشاه قاجار توسط ميرزا صالح شيرازي در تهران منتشر شد. اين نشريه که کاغذ اخبار (ترجمه News paper) نام داشت ماهي يک بار منتشر مي شد و به همين دليل عده يي آن را به عنوان نخستين نشريه مي شناسند، نه نخستين روزنامه. ميرزا صالح شيرازي جزء دومين گروه از جواناني بود که در زمان فتحعلي شاه قاجار به همت عباس ميرزا نايب السلطنه براي تحصيل به انگلستان اعزام شد و در آنجا در فاصله سال هاي 1815 تا 1819 ميلادي علاوه بر آموزش زبان هاي انگليسي، فرانسه و لاتين، علوم طبيعي و تاريخ آموخت و با فن چاپ نيز آشنا شد و همين آشنايي او بود که در ايران باعث انتشار کاغذ اخبار شد. ميرزا صالح شيرازي که در بازگشت به ايران شغل هاي مهمي داشت و حتي به مقام سفارت نيز رسيد همت اصلي خود را بر انتشار کاغذ اخبار که گفته مي شود انتشار آن تا سه سال ادامه داشت، گذاشت و تاکيد بر عصر تجدد و آزاديخواهي داشت، چرا که در نخستين شماره روزنامه «به تربيت ساکنين ممالک محروسه ايران و اعظم تربيت يعني آگاه ساختن مردم از کار جهان و انتشار هرآنچه تازه بوده و باعث آگاهي، دانش و عبرت اهالي مملکت» مي شده است، تاکيد کرده بود. نخستين شماره کاغذ اخبار که بر جاي مانده است در دو ورق منتشر شده که يک روي آن سفيد بوده، بر سرلوحه نشان دولتي نقش شده و سپس اخبار محرم الحرام 1253 دارالخلافه تهران با عنوان اخبار ممالک شرقيه آمده است. در اين شماره همچنين سرفصلي به نام اخبار ممالک غربيه آمده است که شامل خبرهايي از امريکا و انگليس گرفته تا ايتاليا و سپس ترکيه در مرز ايران است. گرچه محققان آغاز انتشار نخستين روزنامه ايران (انتشار روزانه) را وقايع اتفاقيه دوران اميرکبير مي دانند، ولي گفته مي شود بيشترين روزنامه ها و نشريات ايران در آغاز بيداري ايرانيان که به انقلاب مشروطه منتهي شد آغاز به انتشار کردند و از آنجا که اين نشريات تاثير بسزايي در انقلاب مشروطه داشتند با فشار حکومت نيز روبه رو بودند. با اين حال روشنفکران ايراني به کار خود ادامه مي دادند به گونه يي که يک سال پس از انقلاب مشروطه نزديک به 90 روزنامه و نشريه در ايران منتشر مي شد و گفتني است ميرزا آقاخان کرماني و جهانگيرخان صوراسرافيل از جمله روزنامه نگاراني بودند که در اين راه جان باختند و به دستور محمدعلي شاه به جوخه اعدام سپرده شدند.

اعتماد - 2166

نگاهي اجمالي به فرهنگ کار ميان ايرانيان- با عشق «کار» کنيم

محمد کاکاوند

1 پروفسور سر يان برانلي يکي از مشهورترين حقوقدانان معاصر انگليسي درگذشت. اين خبري بود که نوزدهم دي ماه دانشجويان و محققان ايراني حقوق بين الملل به يکديگر مي دادند و از رفتن او اندوهگين بودند. شهرت پروفسور برانلي در ايران بيشتر به سبب کتاب «اصول حقوق بين الملل عمومي» اوست که دانشگاه آکسفورد آن را چاپ کرده است و دست کم شش ويرايش از آن به بازار آمده و بارها از آن نسخه چاپ شده است. تاليفات او منحصر به اين کتاب نيست. او دست کم يک بار در آکادمي حقوق بين الملل لاهه در کشور هلند، يک دوره حقوق بين الملل عمومي درس داد. نثر فاخر او و رعايت استانداردهاي علمي و دقتي که در تاليف اين کتاب رعايت کرده است و نظريات اش زبانزد هر کسي است که کتاب مي خوانده و با حقوق بين الملل آشنايي و به آن علاقه دارد. برانلي و امثال او که در دانشکده حقوق کشور خودمان هم اگر نگوييم بالاتر هم طراز او داريم با عشق و علاقه در کتابخانه و دفتر کار خودشان کار کردند و مي کنند و دسترنج خودشان را در اختيار ديگران قرار دادند و مي دهند. خداوند به تمام استادان انديشمند و سختکوش عمر باعزت بدهد و در طريق تعليم و تعلم دانش موفق شان بدارد.

2 آيا تا به حال از خودتان يا اطرافيان و ديگران

پرسيده ايد چرا شغل فعلي خودشان را انتخاب کرده اند؟ پاسخ مي تواند به درس نخواندن و بي سوادي مربوط شود يا درآمد داشتن آن شغلي که دارند يا از سر ناچاري... در ديار ما متاسفانه درس خواندن طريقي است تضميني براي امرار معاش البته به شرط داشتن معرف معتبر و متعهد.

فراموش شده است و هيچ کس به اين نکته توجه نمي کند که «عشق» يا اجازه بدهيد بنويسم «خواستن دل» در هر کاري بايد باشد تا از صرف عمر و پول نتيجه يي واقعي و ارزشمند کسب شود. «دانستن» مهم است نه «داشتن» گواهينامه يا دانشنامه يي که ظاهراً نشان دهنده گذراندن آن دوره يا رشته است که معمولاً برخلاف مندرجات آن گواهينامه دارنده آن گهگاه ابتدايي ترين اصول آن رشته را هم نمي داند.
ادامه نوشته