مروري بر زندگي سياستمداراني که راه انزوا در پيش گرفتند- مثلث سکوت

امين علم الهدي
سکوت سياسي يا روزه سياسي در ايران سابقه يي نسبتاً طولاني دارد. با مروري بر اسامي سکوت پيشگان دوران شاهنشاهي اين نکته رخ مي نمايد که خاستگاه سکوت سياسي در آن زمان تفاوت ماهوي با سکوت سياسي در سال هاي اخير دارد. به نظر سياستمداران دوره گذار ايران، سکوت سياسي تنها باعث انزواي سياستمداران مي شود و سياست که مانند ديگر کنش هاي اجتماعي واقعيتي گفتماني است با سکوت پارادوکسي غيرقابل جمع را به نمايش مي گذارد. با مرور تاريخ سياسي دوران پهلوي بين سياستمداراني که از حوزه سياست کناره گرفته اند به اسم سه فرد برمي خوريم که هر سه زماني از مسوولان رده بالاي حکومت پهلوي بودند. وجه مشترک ديگر آنها در تفاوت اين سه فرد است با ديگر مسوولان دوران پهلوي. سيدضياء طباطبايي مشروطه خواهي بود که در ادامه کودتاچي شد، محمدعلي فروغي روشنفکري برجسته در تاريخ معاصر ايران به شمار مي رود و جلال الدين تهراني روحاني و منجمي بود که خاستگاه طبقه سنتي ايران بود.
سيدضياءالدين طباطبايي
سيدضياء که بعدها به «سيد نعنا» معروف شد، در نيمه اول شهريور 1268 هـ.ش در شيراز به دنيا آمد. پدر وي سيدعلي آقايزدي در نتيجه پيگيري ها و تلاش مستمر سيدضياء به صف هواداران مشروطه پيوست. علي آقايزدي فقيه دربار مظفرالدين شاه بود و با شيخ فضل الله نوري رابطه يي دوستانه داشت. زماني که قوام الملک (حاکم شيراز) به فرمان محمدعلي شاه مشروطه خواهان شيرازي را تحت فشار قرار داد، سيدضياء به تهران آمد تا پدرش را از ضديت با مشروطه بازدارد. او در دوره استبداد صغير پدرش را به جانبداري از مشروطه و آزاديخواهان ترغيب کرد. اين تغيير رويکرد پدرش باعث شد در زمان محمدعلي شاه قاجار و استبداد صغير، به شهر ساري تبعيد شود. خود سيدضياء بسيار تندروتر از پدر بود و در پيگيري اهداف مشروطه خواهان، با جديت تمام عمل مي کرد. زماني که مشروطه خواهان دست به اسلحه بردند تا محمدعلي شاه را وادار به پذيرش خواسته هاي خود کنند، سيدضياء 20 سال داشت و با آنان همسو بود.
سيدضياءالدين طباطبايي از نخستين کساني بوده که به خانه مخالفان مشروطه بمب انداخت. سيدضياء در دوران مشروطيت با انتشار مقاله هاي پرسروصدا عليه شاه، مورد حمايت مشروطه خواهان قرار گرفت. وي پس از برقراري مجدد مشروطه روزنامه «شرق» را با سبک و سياق «ايران نو» تاسيس کرد.
پس از پيروزي مشروطه او در روزنامه «رعد» آشکارا از منافع انگليس سخن مي گفت و مانند يک انگليسي واقعي به دشمنان بريتانياي کبير مي تاخت. اقدامات سيدضياء در حمايت از سياست هاي انگليس به نگارش در روزنامه ختم نمي شود. او با نظر سفارت انگليس، گروهي با نام «کميته آهن» يا «کميته زرگنده» (به مناسبت قرار داشتن اقامتگاه تابستاني سفير انگليس در زرگنده) تدارک ديد که در عين پيگيري تصويب قرارداد 1919، در کار برنامه ريزي براي اجراي مطامع انگلستان بودند. اين اقدامات سيدضياء، او را در رديف معتمدان انگليس قرار داد و موجب شد در اجراي کودتاي سوم اسفند، نقش کليدي به او واگذار شود.
بين قرارداد 1919 و شکل گيري کودتاي سوم اسفند رابطه وجود دارد. قرارداد 1919 به واسطه مخالفت هاي آيت الله مدرس به تصويب نرسيد و با وجود کوشش رجال و سياستمداران طرفدار انگليس، رد شد. بنابراين لازم بود براي تامين منافع حياتي انگليس در ايران، چاره يي ديگر انديشيده شود. لازم به ذکر است در اين سال ها، حکومت تزاري در روسيه ساقط شده بود و بلشويک ها در شوروي چندان قدرت نگرفته بودند که خود را حريف انگليس در ايران ببينند.
اگرچه کودتا در ايران سابقه نداشت، اما بهترين و سريع ترين روش براي جبران خسارت ناشي از عدم تصويب قرارداد 1919 به نظر مي رسيد. بنابراين انگليس به سرعت دست به کار شد و پس از معين کردن مهره سياسي (سيدضياء) و نظامي (رضاخان ميرپنج)، کودتاي سوم حوت (اسفند) را به اجرا درآورد. براي اجراي کودتا، پنج نفر با يکديگر هم قسم شده، پشت قرآن را هم مهر کردند. اين پنج نفر عبارت بودند از سيدضياءالدين طباطبايي، رضاخان ميرپنج، ماژور مسعودخان، سرهنگ احمد آقاخان (امير احمدي) و کلنل کاظم خان (سياح). سيدضياءالدين هنگام طرح اعتبارنامه اش در مجلس دوره چهاردهم اين واقعه را چنين روايت کرده است؛ «دو روز پيش از کودتا من رفتم به شاه آباد. جلسه يي تشکيل شد در شاه آباد از بنده و آقاي رضاخان ميرپنج و... من آنها را ديدم. چه ديدم و چه صحبت کرديم و چه تصميم گرفتيم، از اسرار ماست. اين اسرار احتمالاً مربوط به نقش انگليس در جمع آوري اين افراد و قول و قرارهاي آنها با سفير انگليس است.»
پس از کودتا، سيدضياء دستخط نخست وزيري خود را از شاه دريافت کرد و تشکيل کابينه داد. اين کابينه در همان زمان به کابينه سياه مشهور شد. بعد از کودتاي سوم اسفند 1299 بود که به گفته مورخان، احمدشاه آخرين پادشاه سلسله قاجار - که به عنوان تنها پادشاه دموکرات تاريخ ايران شهرت دارد- با فشار قزاق ها و سفارت بريتانيا مجبور به دادن حکم نخست وزيري به سيدضياءالدين طباطبايي روحاني جواني شد که مدير روزنامه يي بود و همان روز کودتا عمامه و عبا را از خود دور کرد. کابينه يي که سيدضياءالدين روز پنجم اسفند سال 1299 در غياب مجلس به شاه معرفي کرد و برنامه اصلي آن اجراي موازين اسلام و پاک کردن کشور از آثار بيگانگان، بستن کافه ها و سينماها و قمارخانه ها و پاکسازي شهر تهران بود، به جز سه تن، همان کساني بودند که در کابينه هاي قبلي سابقه نداشتند.
اين کابينه بلافاصله پاکسازي و ميدان سازي در تهران و دستگيري ثروتمندان و رجال سابق را آغاز کرد و در سه ماهي که بر سر کار بود، با نظامي و امنيتي کردن فضاي سياسي، وحشتي در دل ها انداخته و ابتکارهايي به عمل آورده بود که از آن جمله دوري از تشريفات و پذيرايي از سفيران خارجي با دوغ بود.
کابينه سيدضياءالدين طباطبايي که «کابينه سياه» لقب يافت، تنها سه ماه دوام يافت و بعد از سقوط دولت سيدضياء، احمد قوام يکي از رجالي که به زندان افتاده بود از زندان به نخست وزيري رسيد و بار ديگر رجال آشنا به کار برگشتند و سيدضياء به انزواي سياسي.
سيدضياء از 1300 تا 1322 نخستين دوران انزواي سياسي خود را تجربه کرد. اگرچه سيد در اين دوران يکسره فعاليت سياسي را رها نکرد و در دوران اقامت خود در فلسطين به رياست دبيرخانه کميته اسلامي قدس برگزيده شد، ولي عمده اشتغال وي در اين دوران، تجارت فرش و معاملات ملکي با يهوديان حاضر در فلسطين بود. وي در اين دوره عمدتاً در سوئيس اقامت داشت. محمدعلي جمالزاده درباره اشتغال تجاري سيدضياء در دوران عزلت و عسرت اقامت در سوئيس مي نويسد؛ «به چشم خود روزي او را در يکي از خيابان هاي شهر ژنو ديدم که چند قاليچه بر دوش خود حمل مي کرد و به مغازه هاي فرش فروشي مي رفت تا بلکه جنس خود را بفروشد.» اندکي پس از برکناري رضاشاه، سيدضياء به ايران بازگشت و فعاليت سياسي خود را از نو آغاز کرد. وي در اين دوره به مجلس چهاردهم راه يافت و در آنجا رهبري فراکسيون اکثريت را برعهده گرفت. سيدضياء در اين دوره همچنين اتحاد جرايد ملي و حزب اراده ملي را تاسيس کرد. اما اين دوره از فعاليت سياسي وي نيز ديري نپاييد و سيد در اسفندماه 1324، پس از بازگشت قوام از مسکو، در راستاي تلاش قوام براي جلب اعتماد روس ها بازداشت شد. چه سيدضياء يکي از بزرگ ترين مخالفان حزب توده بود و قوام نيز درصدد بود با جلب رضايت روس ها زمينه خروج آنها را از ايران فراهم سازد. به هر حال سيدضياء در سال 1325 از زندان آزاد شد و پس از چند سال فعاليت کمرنگ در عالم سياست، دو بار در اسفند 1329 و ارديبهشت 1330 تلاش کرد مسند نخست وزيري را از آن خود سازد که هر دو بار نيز ناکام ماند. سيد در سال 1340 نيز اگرچه ديگر داعيه کسب قدرت سياسي نداشت و تلاش گسترده يي براي ساقط کردن علي اميني از اريکه قدرت آغاز کرد اما اين بار نيز توفيقي به دست نياورد.
پس از اين ناکامي نهايي، سيدضياء يکسره از عالم سياست کناره گرفت و برخلاف دوره نخست انزواي سياسي خود که به تجارت روي آورده بود، اين بار به کشاورزي و دامپروري پرداخت. نخست وزير برآمده از کودتاي سياه، در دهه پاياني عمر خود در مزرعه يي در بوئين زهرا قزوين به يونجه کاري و دامداري مشغول شد و در شمال غرب تهران نيز به کشاورزي و مرغداري پرداخت. سيدضياء در سال هاي 1348-1325 گاه با شاه و عموماً با ساير رجل سياسي ملاقات مي کرد و منزل وي محل تجمع بسياري از مقامات سياسي بود و گهگاه مستشاران خارجي نيز به ديدار او مي رفتند اما با اين همه وي در اين سال ها هيچ گاه نتوانست تاثيري جدي و اساسي بر مناسبات و معادلات سياسي کشور بر جاي بگذارد. سيدضياء در مجموع قريب به 40 سال از عمر خود را از 1300 تا 1320 و پس از آن از 1330 تا 1348، در انزواي سياسي به سر برد. نخستين خروج وي از انزواي سياسي در دهه 1320، توفيق چنداني براي او به بار نياورد و پس از آن نيز تقريباً ديگر هيچ گاه نتوانست خانه نشيني سياسي را رها کند و تنها به خانه نشيني سياسي بدل شد که پذيرايي از مهمانان سياسي برايش مطلوب و مغتنم بود؛ خانه نشيني که در عرصه سياست ايران تنها مي توانست در نقش ناظر يا مشاور ظاهر شود.
محمدعلي فروغي
محمدعلي فروغي که در اواخر دوران قاجاريه به «ذکاءالملک» شهرت داشت، اولين و آخرين رئيس الوزراي رضاشاه و اولين نخست وزير محمدرضاشاه است؛ که هم در جريان انتقال سلطنت از قاجاريه به پهلوي و هم در جريان انتقال سلطنت از رضا شاه به پسرش نقش مهمي ايفا کرد. محمدعلي فروغي فرزند يکي از ادبا و شعراي دوران سلطنت ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه به نام محمدحسين ملقب به ذکاءالملک بود که در اشعار خود «فروغي» تخلص مي کرد. محمدعلي در سال 1254 هجري شمسي متولد شد و تحت سرپرستي پدرش که در آن زمان در وزارت انطباعات ناصرالدين شاه شغل مترجمي داشت، نخست زبان هاي فارسي و عربي و فرانسه و سپس علوم رياضي و طبيعي را فراگرفت و در 12سالگي وارد مدرسه دارالفنون شد.
محمدعلي ابتدا به خواست پدر به تحصيل در رشته پزشکي و داروسازي پرداخت، ولي چون علاقه و استعداد لازم براي ادامه تحصيل در اين رشته نداشت از پدر خواست با تغيير رشته تحصيلي او به ادبيات و فلسفه موافقت کند. محمدعلي در اين رشته به سرعت پيشرفت کرد و با اهتمام در فراگرفتن هر دو زبان فرانسه و انگليسي، به مطالعه و ترجمه آثار ادبي و فلسفي و تاريخ از هر دو زبان پرداخت.
فروغي در 20 سالگي در وزارت انطباعات به شغل مترجمي استخدام شد و همزمان با کار در وزارت انطباعات در مدرسه علميه که حاج مخبرالسلطنه مديريت آن را بر عهده داشت به شغل معلمي پرداخت. فروغي کار معلمي را با تدريس علم فيزيک آغاز کرد و بعد از مدتي تدريس در مدرسه علميه، در مدرسه دارالفنون به تدريس تاريخ پرداخت.
پدر فروغي، محمدحسين ذکاءالملک در سال 1275 دست به انتشار يک روزنامه هفتگي به نام «تربيت» زد و پسرش هم در اين روزنامه به کار ترجمه و نگارش مقالات فلسفي و سرگذشت هاي تاريخي مشغول شد. چند سال بعد هنگام تاسيس مدرسه علوم سياسي در سال 1278 ذکاءالملک به تدريس ادبيات فارسي در اين مدرسه پرداخت و پسرش محمدعلي نيز دست به کار ترجمه کتاب هايي براي تدريس در اين مدرسه زد. اولين کتاب هايي که به ترجمه محمدعلي فروغي به چاپ رسيد، دو کتاب معروف «ثروت ملل» و «تاريخ ملل مشرق زمين» بود که فروغي در سنين بين 25 و 26 سالگي آنها را ترجمه کرده بود. در سال 1281 هجري شمسي ذکاءالملک به رياست مدرسه علوم سياسي انتخاب شد و پسرش را براي معاونت مدرسه و استادي تاريخ برگزيد.
هر چند فروغي در سال 1305 قباي نخست وزيري را از تن به درآورد اما تا سال 1314 در رژيم رضاشاه در ساختار قدرت قرار داشت. وي در زمره روشنفکراني بود که رضاشاه را به سمت وضع قوانين جديد در حوزه هاي مختلف اجتماعي سوق دادند.
فروغي در سال 1312 مجدداً به نخست وزيري رسيد و به دليل روابط حسنه اش با آتاتورک، در آشنايي رضاشاه با اصلاحات آتاتورک نيز نقش آفرين بود. دوران خانه نشيني فروغي در رژيم رضاشاه، اندکي پس از واقعه مسجد گوهرشاد آغاز شد. پس از قيام مسجد گوهرشاد و تيراندازي سربازان رژيم به سوي مردم، اسدي پدرزن فروغي و نايب التوليه آستان قدس رضوي به عنوان يکي از مسببان و مقصران آن ماجرا، محکوم و مجازات شد. نارضايتي فروغي از اين وضع، موجب مداخله و وساطت او جهت رهايي پدرزنش از چنگ قوه قهريه رژيم رضاشاه شد. اما اين امر، خود موجب شد فروغي مغضوب رضاشاه و ناگزير از ترک مسند و منصب و کناره گيري از عرصه قدرت شود. وي در فاصله سال هاي 1314 تا 1320 کاملاً خانه نشين شد و انزواي سياسي بي سابقه يي را تجربه کرد، به گونه يي که حتي در سال هاي آخر حيات سياسي رضاشاه، خانه وي و رفت و آمد فروغي و اعضاي خانواده اش همواره تحت نظر ماموران امنيتي رژيم قرار داشت.
پس از ورود متفقين به خاک ايران، رضاشاه ناگزير شد مجدداً به فروغي روي آورد و نخست وزير مغضوب سابق را از باب مشاوره در خصوص نحوه موضع گيري در قبال تجاوز متفقين به کشور، به دربار فراخواند. رضاشاه به پيشنهاد فروغي از قدرت کناره گرفت و مقام خود را به پسر خويش واگذار کرد. فروغي نيز مجدداً قدرت اجرايي را در دست گرفت و به اين ترتيب، به عنوان نخستين نخست وزير عصر پهلوي دوم نيز برگزيده شد. فروغي برخلاف سيدضياء از موضعي کاملاً مقتدرانه به عرصه سياست بازگشت. وي به دست خويش متن استعفاي رضاشاه را نوشت و او را به بيرون از ساختار قدرت هدايت کرد و به رغم اينکه مي توانست نخستين رئيس جمهور ايران شود، پيشنهاد متفقين در خصوص انقراض سلطنت و تاسيس جمهوري را رد کرد، تداوم حيات سياسي خاندان پهلوي را تضمين کرد.
سيدجلال الدين تهراني
سيدجلال الدين تهراني در سال 1272 در تهران به دنيا آمد. پدرش سيدعلي شيخ الاسلام مرندي از علما و رجال ديني بود. سيدجلال مدتي در مدرسه تربيت درس خواند، سپس در مدرسه سپهسالار به تحصيل علوم ديني مشغول شد و لباس روحانيت بر تن کرد. وي استادان بزرگ زمان خود را درک کرد؛ مرحوم حاج آقا مهدي منجم باشي در استخراج تقويم، آقا شيخ باقر گنابادي در عرفان، شيخ سعيد خويي در رمل، آقا ميرزا محمود قمي در حکمت و الهيات، آقا داود عرب در جبر، آقا غلامحسين در عدد، ميرزا ابراهيم در طب، ميرزا نظام الدين خان در هندسه، ميرزامحمودخان کوکب شناس در هيئت، ميرزاعلي اکبرخان در السنه خارجه، ميرزامحمودخان پسر ميرزا کاظم در شيمي، کمال الملک در نقاشي، ميرزااسدالله خان مازندراني در نجوم و تعيين کواکب و مسيو نرنکل فرانسوي در حساب.
سيدجلال در جواني به مراتب عالي علمي رسيد و مورد توجه بزرگان و دانشمندان قرار گرفت. در همان ايام رصدخانه يي در منزل خود داير کرد و با اغلب رصدخانه هاي دنيا در ارتباط بود. وي با گذشت زمان در تهران معروفيت پيدا کرد و با افرادي چون سيدحسن مدرس، ميرزاحسن مستوفي الممالک، مشيرالدوله، تيمور تاش و موتمن الملک حشر و نشر داشت.
در 1301 از طرف مستوفي الممالک به معاونت وزارت معارف منصوب شد ولي آن سمت را نپذيرفت و به کار منجمي ادامه داد. 
در 1307 که سيدحسن مدرس در منزلش از طرف سرتيپ درگاهي توقيف و تبعيد شد، سيدجلال هم آنجا بود و او را نيز بازداشت کردند و چندي در زندان به سر برد. از 1307 نشريه يي به نام گاهنامه به صورت سالنامه منتشر کرد. وي در 1313 از طرف دولت به اروپا سفر کرد و در بروکسل و پاريس، تحصيلات خود را در رشته نجوم تکميل کرد و مدتي در بروکسل به تدريس مشغول شد. سيد جلال در اين دوران با دختري بلژيکي (در بعضي منابع سوئيسي) ازدواج کرد ولي از او صاحب فرزندي نشد. با مراجعت به ايران، در سال 1325 به خدمت در کارهاي دولتي مشغول شد. از 27 آبان 1326 تا يکشنبه 25 آذر 1326 وزير مشاور و معاون پارلماني در کابينه قوام السلطنه بود. او از 21 آبان 1328 وزير مشاور و از 16 آبان 1328 تا 14 فروردين 1329 وزير پست و تلگراف در کابينه ترميمي محمد ساعد بود و در کابينه علي منصور از 14 فروردين 1329 تا 5 تير 1329 وزير پست و تلگراف و تلفن بود و پس از محسن صدر در شهريور 1330 به استانداري خراسان و توليت آستان قدس رضوي منصوب شد.
از 23 بهمن 1332 تا تير 1335 وزير مختار و از آن تاريخ که سفارت به درجه سفارت کبري ارتقا يافت تا 20 بهمن 1336 سفير کبير ايران در بلژيک بود. از 8 مهر 1337 تا 27 اسفند 1338 سناتور انتصابي تبريز در دوره دوم و از 3 فروردين 1339 تا 19 ارديبهشت 1340 سناتور انتصابي تبريز در دوره سوم مجلس سنا بود. تهراني براي بار دوم از 17 دي 1340 تا 14 فروردين 1342 به استانداري خراسان و نيابت توليت آستان قدس رضوي منصوب شد. وي در اين دوران منشاء خدماتي در سطح استان و آستان قدس رضوي شد و در جريان اصلاحات ارضي چون مخالف آن بود، در سالن کشاورزي خراسان سخنراني عليه اين قانون ايراد کرد و بعد به تهران آمد و از استانداري خراسان و نيابت توليت آستان قدس رضوي استعفا کرد. در وقايع خرداد 1342 به لحاظ دوستي که با امام خميني(ره) داشت اقدامات موثري در نجات وي به عمل آورد. سيد جلال از 14 مهر 1342 تا 12 مهر 1346 سناتور انتصابي تهران در دوره چهارم مجلس سنا بود. وي با نخست وزيران انتخابي شاه، يعني حسنعلي منصور و اميرعباس هويدا به مخالفت برخاست و غالباً به لوايح دولت راي کبود مي داد. سيد جلال تهراني تنها سناتوري بود که به لايحه مصونيت مستشاران امريکايي که بعداً به صورت قانون درآمد راي مخالف داد. پس از اتمام دوره سناتوري ديگر شغلي به او داده نشد و چون سابقه اداري نداشت مستمري براي او تعيين شد. وي از اين تاريخ به انزواي سياسي رفت و تا سال ها ديگر منصب سياسي نداشت و در مسائل سياسي نيز اظهارنظر نمي کرد.
در سال 1355 دانشگاه بروکسل با وي قراردادي تنظيم و امضا کرد که تاريخ و سير تحول نجوم را در مشرق زمين تدوين کند و براي انجام اين امر علمي به اروپا رفت. در شهريور 1357 به ايران بازگشت و در دي ماه 1357 پس از سال ها انزواي سياسي زمان نخست وزيري شاپور بختيار که شاه آماده ترک ايران بود به عضويت و سپس به رياست شوراي سلطنت تعيين شد. تهراني بلافاصله پس از خروج شاه از ايران براي ملاقات با امام خميني عازم پاريس شد. امام، ملاقات با سيد جلال الدين تهراني را موکول به استعفا از شوراي سلطنت و اعلام غيرقانوني بودن آن کرد. وي در اول بهمن 1357 استعفاي خود را به شرح زير انتشار داد؛ «قبول رياست شوراي سلطنت ايران از طرف اينجانب فقط براي حفظ مصالح مملکت و امکان تامين آرامش احتمالي آن بود. ولي شوراي سلطنت به سبب مسافرت اينجانب به پاريس که براي نيل به هدف اصلي بود تشکيل نگرديد. در اين فاصله اوضاع داخلي ايران سريعاً تغيير يافت به طوري که براي احترام به افکار عمومي با توجه به فتواي حضرت آيت الله العظمي خميني دامت برکاته مبني بر غيرقانوني بودن آن شورا، آن را غيرقانوني دانسته، کناره گيري کرديم. از خداوند و اجداد طاهرين و ارواح مقدسه اولياي اسلامي مسالت دارم که مملکت و ملت مسلمان ايران را در ظل عنايات حضرت امام عصر عجل الله فرجه از هر گزندي مصون داشته و استقلال وطن عزيز ما را محفوظ فرمايند. محمد الحسيني سيد جلال الدين تهراني.» تهراني پس از کناره گيري از رياست و عضويت شوراي سلطنت، به ايران بازنگشت و در فرانسه اقامت گزيد تا اينکه در سال 1366 به بيماري سرطان درگذشت. جنازه او به ايران حمل شد و در جوار روضه مبارکه رضويه در مشهد مقدس در کنار قبر مادرش به خاک سپرده شد.