حكمت طربناك

مروري بر انديشه‌هاي فلسفي حكيم عمر خيام







حكيم غياث‌الدين ابوالفتح عمربن ابراهيم خيام نيشابوري به خيامي و خيام نيشابوري و خيامي النيسابوري هم ناميده شده ‌است. او از رياضيدانان، ستاره‌شناسان و شعراي بنام ايران در دوره سلجوقي است. گرچه پايگاه علمي خيام برتر از جايگاه ادبي او است و داراي لقب حجه‌الحق بوده‌، ولي آوازه وي بيشتر به واسطه نگارش رباعياتش است كه شهرت جهاني دارد. افزون بر آنكه رباعيات خيام را به اغلب زبان‌هاي زنده ترجمه كرده‌اند، فيتزجرالد رباعيات او را به زبان انگليسي ترجمه كرده ‌كه مايه شهرت بيشتر وي در مغرب‌زمين شده ‌است. يكي از برجسته‌ترين كارهاي وي را مي‌توان اصلاح گاهشماري ايران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملك، كه در دوره سلطنت ملك‌شاه سلجوقي بود، دانست. وي در رياضيات، علوم ادبي، ديني و تاريخي استاد بود. نقش خيام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتش درباره اصل پنجم اقليدس نام او را به‌عنوان رياضيداني برجسته در تاريخ علم ثبت كرده ‌است. 

شماري از تذكره‌نويسان، خيام را شاگرد ابن‌سينا و شماري نيز وي را شاگرد امام موفق نيشابوري خوانده‌اند. هر چند قول مبني‌بر اينكه خيام شاگرد ابن‌سينا بوده ‌است، بسيار بعيد مي‌نمايد، چون از لحاظ زماني با هم تفاوت زيادي داشته‌اند. خيام در جايي ابن‌سينا را استاد خود مي‌داند اما اين استادي ابن‌سينا، جنبه معنوي دارد. رباعيات خيام در زمينه افكار فلسفي است و زبان اصلي او در خدمت بيان تفكراتش است؛ آن هم نه فيلسوفي كوچك بلكه با تمام شرايطي كه يك فيلسوف بزرگ مي‌طلبد به ميدان آمده است.

حكيم عمرخيام در نيشابور زاده شد. او در همه‌ فنون و معلومات زمان خود از جمله حكمت، فلسفه، رياضي، طب و نجوم تبحر داشته است. حكايت كرده‌اند كه خيام در نيشابور با حسن طوسي و حسن صباح همدرس بوده است. آن سه جوان به اميد اينكه يكي از ايشان به مرتبه‌ عالي خواهد رسيد، با يكديگر پيوند مي‌بندند كه اگر هر يك از آنها به مقامي بالا رسيد، دو دوست خود را نيز از نظر دور نكند. از قضا حسن طوسي به وزارت جلال‌الدين ملك‌شاه سلجوقي مي‌رسد و به خواجه نظام‌الملك طوسي مشهور مي‌شود.
 
او به عهد خود وفا مي‌كند و حسن صباح را به خدمت سلطان مي‌برد اما خيام كه اهل علم بود و تمايلي به خدمت سلطان نداشت از خواجه نظام‌الملك تقاضا مي‌كند كه معاش مختصري براي او مقرر دارد و به همان اندازه هم اكتفا مي‌كند و به غير از فراگيري دانش به كار ديگري نمي‌پردازد.
 
آنچه مسلم است، اين است كه خيام در نزد دانشمندان و سلاطين، منزلتي عظيم داشته است. در حكمت او را تالي «ابوعلي سينا» مي‌خواندند، در رياضيات سرآمد فضلا به‌شمار مي‌رفت و در احكام نجوم، قول او را مسلم مي‌دانستند؛ هرچند خودش اعتقاد راسخي به درستي آن احكام نداشت. دنياي رياضي مديون تحقيقات و اكتشافات اين دانشمند است. 

مثلا اولين‌بار تعريف منطقي اعداد اصم (گنگ) به وسيله‌ رشته‌هاي بي‌نهايت در مجموعه تحقيقات خيام ديده شده است. قضاياي بسياري كه در ١٣ معادله‌ اقليدس بي‌استدلال مانده بود، به وسيله‌ فرضيه‌ خيام ثابت مي‌شود. مي‌توان گفت خيام اولين كسي است كه هندسه‌ تحليلي را براي حل معادلات به كار برده است و از اين جهت خيام هنگام بررسي مساله‌اي هندسي، به معادله‌ درجه سوم برخورد كرد و با توسل به مقاطع مخروطي به حل اين معادله درجه‌ سوم فائق آمد. خيام رساله‌ مختصري تحت‌عنوان رساله‌ «في‌الحتيال لمعرفه الذهب و الفضه في جسم مركب منهما» درباره‌ تعيين عيار طلا و نقره و شمشي كه از اين دو فلز تركيب شده، تاليف كرده كه نسخه‌ منحصربه‌فردي از آن در كتابخانه‌ گوتا آلمان موجود است. اين رساله در حقيقت توضيح طريقه‌ ارشميدس و مبتني‌بر اصل معروف اين دانشمند است كه به اصل هيدروستاتيك نيز شهرت دارد.(٢)
خيام: كافر شراب‌خوار يا...؟ 

خيام شاعري كم‌گو بوده است. خيام اگرچه در درجه‌ اول از علم و فضل بود، ولي عامه‌ مردم او را به سبب رباعياتش مي‌شناسند. در مورد خيام نگرش‌هاي مختلفي بين مردم وجود داشته و دارد. عده‌اي كلمات او را كفرآميز دانسته يا او را شراب‌خوار پنداشته‌اند و به اشعار او از جهت ترغيب به مي‌خوارگي نگريسته‌اند و حتي عده‌اي او را بي‌اعتقاد به مبدأ و معاد فرض كرده‌اند. 

اصولا خيام شاعري را پيشه‌ خود نساخته و اين به جهت آن نيست كه شعر امري حقير است و شاعر شأن و ارزشي ندارد، بلكه از آن جهت بود كه در آن دوره يك شاعر غالب اوقات خود را براي استفاده‌ مالي، به مداحي بزرگان و سلاطين، مجلس‌آرايي و مزاح‌گويي مي‌پرداخت و در مراسم خوش‌گذراني اهل فسق و فجور شركت مي‌كرد. در آن زمان امثال فردوسي، ناصر خسرو و حكيم سنايي كه شاعراني متين و با مناعت بودند، نادر مي‌نمودند. بنابراين هركس كه پيشه‌ شاعري را اختيار مي‌كرد، مردم به او به چشم مداح سلاطين مي‌نگريستند و همين مساله باعث شد كه حكيم عمر خيام از اينكه شاعر خوانده شود، احتراز كند و قوه‌ شاعري خود را تنها در سردون رباعي به كار گيرد. رباعي بهترين قالب شعر براي ثبت لحظات كوتاه شاعرانه است. اين نوع شعر بر وزن لاحول ولاقوه‌الابالله، سروده مي‌شود و از مشكل‌ترين اقسام شعر است، زيرا با شروطي كه براي آن مقرر شده و تنگ بودن و مجال سخن، گوينده بايد طبعي توانا داشته باشد و معاني را به بهترين صورت ممكن در اين دو بيت بگنجاند. 

نخستين كساني كه او را شاعر خوانده‌اند، «شهرزوري» در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم و در كتاب «تاريخ‌الحكما» و ديگري «شيخ نجم‌الدين رازي» صاحب كتاب «مرصادالعباد» در اوايل قرن هفتم بود. 

رباعيات خيام
در مورد اشعار (رباعيات) خيام تا به حال تحقيقات زياد و دامنه‌داري صورت گرفته است و «شايد بيش از دو هزار كتاب و رساله و مقاله دربار‌ه‌ خيام نوشته شده باشد. خيام فيلسوف و رياضيدان، موجودي است مشخص و يافتن او به واسطه‌ رسانه‌هاي علمي و فلسفي وي آسان. ولي خيام شاعر ناشناخته مانده، سيمايي دارد مشوش و مغشوش، زيرا وسيله‌ تشخيص سيماي او رباعي‌هايي است كه معلوم نيست از خيام باشند، بلكه رباعي‌هايي است كه محققا از او نيست.»(٣) 

همه‌ خيام‌شناسان آگاهند كه رباعيات الحاقي بسيار طي قرون به رباعيات اصيل حكيم نيشابور پيوسته‌اند و بسياري از رباعي‌گويان به دلايلي چند، ازجمله بيم از اوضاع سياسي، نداشتن شهامت كافي براي بيان عقايد خويش يا به‌منظور برخورداري از شهرت خيام و ترويج سروده‌هاي خويش در سايه‌ اين شهرت عالمگير، سروده‌هايشان را به او منسوب كرده‌اند. از سوي ديگر گاهي برخي از كاتبان نيز براي تعديل فلسفه‌ خيامي و آميختن آن با تصوف، رباعي‌هاي صوفيانه‌اي نوشته‌اند و به اين ترتيب با اين افزايش‌‌ها كار تشخيص و تحليل را دشوارتر كرده‌اند.(٤) با اين همه اگر با ديده‌ انصاف به همان معدود رباعياتي كه تعلق‌شان به خيام قطعي مي‌نمايد بنگريم، اقرار خواهيم كرد كه – برخلاف استنباط و تفسير سفسطه‌آميز برخي از پژوهشگران متعصب – نه‌تنها با خرد و دانش مغايرتي ندارد، بلكه مويد فرزانگي و حجتي قاطع بر دانش و بصيرت او هستند، زيرا فقط بخردان انديشمند از كنار مجهولات عالم هستي بي‌تفاوت نمي‌گذرند و همواره ذهن وقاد و پرسشگرشان جوياي اسرار نايافته است. 

اما قبل از هر چيز بايد به‌گونه‌اي مطمئن شويم كه خيام منجم و رياضيدان، رباعي‌سرا نيز بوده است. اگر كساني همچون نويسنده‌ كتاب خيام‌پنداري به نام هواداري از خيام رياضيدان، به هجو و طرد خيام رباعي‌گو پرداخته‌اند و با ذكر دلايلي كه چندان اساس و استحكامي ندارند، خيام عالم را از خيام شاعر جدا كرده‌اند و حتي شهرت و محبوبيت او را در دنياي غرب نتيجه‌ غرض‌ورزي غربيان دانسته‌اند و گفته‌اند: «كسي چه مي‌داند كه غربيان آزمند و پول‌اندوز از ترويج رباعيات خيام در شرق اين نتيجه را نخواسته‌اند كه كارخانه‌هاي شراب‌كشي خود را به كار اندازند و از اين راه كيسه‌ شرقيان را از زر و سيم تهي كرده و كاسه‌شان را به باده پر سازند.»(٥) بايد يادآوري كنم كه به حقيقت از انصاف دور افتاده‌اند و راه افراط رفته‌اند. حقيقت امر اين است كه خيام منجم و رياضيدان بي‌هيچ ترديدي، رباعي‌گو هم بوده است و ديگر اينكه فراموش نبايد كرد داوري يك‌بعدي، دور از رويه‌ تحقيق و پژوهش است. بنابراين شايسته است كه اولا حقيقت‌بين باشيم و ثانيا به نكات مثبت و چشمگير تفكر خيامي كه حاكي از فلسفه‌ خوش‌بينانه‌، آزادگي و نظريات بديع علمي او هستند و در رباعيات اصيل خيام – نه الحاقي – مي‌درخشند، توجه كنيم و در قضاوت واقع‌بين و معتدل باشيم نه متعصب، به‌علاوه باور كنيم اشاعه‌ افكار و اشعار خيام در جهان غرب – با پذيرفتن منت و ديني كه بي‌ترديد فيتز جرالد بر ادب و فرهنگ ما دارد – ناشي از صراحت بيان، از دل برخاستگي سخن و وسعت انديشه‌ خيام است، نه زد و بندهاي سياسي!(٦) 

از خصايص كلام حكيم عمر خيام مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:
١- كلام او در نهايت فصاحت و بلاغت است و از تصنع و تكلف به دور است. او در پي آرايش كلام نيست و مقام حواس خود را متوجه معني و پيام شعر مي‌كند. 

٢- از ديگر خصايص خيام ذوق لطيف و حس شديد اوست. با اينكه قصد شاعري ندارد، از ديدن مناظر زيباي طبيعت و ديدن مهتاب و ابر و باران، بي‌اختيار به سرودن شعر مي‌پردازد. از سخنان او برمي‌آيد كه از مرگ بيمي ندارد، زيرا كسي كه از مردن مي‌ترسد، اين اندازه اصرار در يادآوري مرگ ندارد، بلكه تا مي‌تواند خود را از ياد آن منصرف و غافل مي‌سازد. 

٣- خاصيت ديگر كلام خيام، سنگيني، متانت و مناعت او است. او اهل مزاح و مطايبه نبود، بلكه حكيمي متفكر و متذكر مي‌نمود كه مدار فكرش حول اين مطالب مي‌گشت: تذكر مرگ، تاسف بر ناپايداري زندگاني و بي‌اعتباري روزگار. كلام او سرشار از پند و عبرت براي همگان است. حكيم عمر خيام از ديرگاه سرآمد رباعي‌سرايان شناخته شده بود و گاهي مي‌گفتند همچنان كه فردوسي در رزم‌سازي و سعدي در غزلسرايي در نخستين پايه‌اند، خيام هم در سرودن رباعي اين مقام را دارد. بازار رباعيات خيام وقتي گرم شد كه يك شاعر با ذوق انگليسي به نام «فيتز جرالد» تعدادي از رباعيات خيام را در نهايت مهارت به شعر انگليسي درآورد و شاهكاري گرانبها از خود به جا گذاشت. ترجمه‌ «فيتز جرالد» به قدري زيبا و موزون بود كه به او لقب «خيام انگليسي» را دادند. بعد از اين كار فيتز جرالد، اهل ذوق بسياري از كشورها به ترجمه‌ رباعيات خيام به زبان‌هاي مختلف مشغول شدند و اين رباعيات هزاران بار در انواع و اقسام كتاب‌هاي كوچك و بزرگ و مصور و غيرمصور به چاپ رسيد و امروزه كمتر كسي در دنيا هست كه از رباعيات خيام بي‌خبر باشد. 

بررسي انديشه‌هاي خيام
اينك با حصول اطمينان به تعلق رباعيات اصيل به حكيم نيشابور، به تحليل اجمالي انديشه و فلسفه‌ او از خلال اين سروده‌هاي ارزشمند و مغتنم مي‌پردازيم ملاك كار و مرجع استناد در اين تحليل، رباعيات محدود و اصيلي است كه تعلق آنها به خيام مورد تاييد همه‌ خيام‌شناسان محقق است. رباعيات خيام در زمينه افكار فلسفي است و زبان اصلي او در خدمت بيان تفكراتش است؛ آن هم نه فيلسوفي كوچك بلكه با تمام شرايطي كه يك فيلسوف بزرگ مي‌طلبد به ميدان آمده است. شناخت پيشينه‌هاي انديشه مهم است و وظيفه محقق آن است كه اين پيشينه‌ها را برجسته و آشكار سازد. رگ و ريشه‌ تفكرات فلسفي خيام در نهايت، سر از فلسفه‌ يوناني درمي‌آورد. 

قفطي نيز در تاريخ الحكماء به تأسي خيام از فيلسوفان يونان اشاره كرده است. اما خلط شبهه نشود. فلسفه‌اي كه عمر خيام ارائه مي‌دهد با آنكه آميزه‌اي از فلسفه‌ يونان است اصالت انديشه‌ ايراني دارد و خلاف گفته ارنست رنان است كه مي‌گويد «فلسفه‌ اسلامي همان فلسفه‌ يوناني است كه به خط عربي نگاشته‌اند.»
 
حكيم در رباعي‌ها به فلسفه‌ افلاطون نزديك مي‌شود اما نه به نظام اشراقي او بل به سياست، اخلاق و فضائل انساني‌اش. فلسفه افلاطون در اوج پايگاهش با سياست مي‌پيوندد و عمر خيام از اين مقام است كه بر فلسفه‌ حكومت مي‌نگرد و به اجراي آن سفارش مي‌كند. تاثير خيام از دموكريت و اپيكور نيز كم نبوده است اما آنچه از مقدمه‌ ابن‌قفطي مستفاد مي‌شود نظرگاه حكيم در توجيه و اجراي قواعد يوناني، كتاب‌ها يا رساله‌هايي همچون جمهوري، قوانين، تيمائوس (جهان و انسان)، پروتاگوراس (سوفيست)، پولتيتكيوس (سياست)، تئه‌تتوس (شناخت) و فايدروس (عشق و زيبايي) از افلاطون است. از سويي وي فلسفه‌ ارسطو را تا حد ابن‌سينا تاييد مي‌كند و به آثار جالينوس، اقليدس و بطلميوس احاطه كامل دارد.‌(٩)
با مطالعه‌ اوضاع و شواهد تاريخي آن روزگار به قرايني دست مي‌يابيم كه به قول فولادوند نتيجه مي‌گيريم كه «مسلما كتاب التحقيق ماللهند بيروني و رواج فلسفه‌ يوناني به‌خصوص افكار افلاطون و فيثاغورث و انتشار اشعار ابوالعلاء معري شاعر نابيناي عرب و يادآوري‌هاي فردوسي از گذشته‌ دردناك و پرشكوه شاهان ايراني و حتي پاره‌اي از قسمت‌هاي قرآن و تورات (جامعه‌ سليمان) در پيدايش اين جهان‌بيني خاص مدخليت داشته‌اند.(١٠)
اما با وجود همه‌ تاثيراتي كه وي از فلسفه‌ يونان و به‌خصوص افلاطون پذيرفته است حركتي كاملا خلاف آنچه توصيه مي‌كند انجام داده است. افلاطون شعر را نوعي هذيان مي‌داند و شاعر را كسي مي‌داند كه آشفته و پريشان است و اينها را ناشي از ديوانگي و جنون برمي‌شمرد اما در عين حال ديوانگي را نوعي نعمت‌الهي مي‌داند.
 
افلاطون شاعران را بي‌دانش مي‌شمرد و به‌زعم وي شاعر نمي‌تواند حكمي راستين درباره‌ گفته‌هاي خود را ابراز كند و آنها را بسنجد و مورد نقد و بررسي قرار دهد، زيرا شاعر در حالت وجد و شور سخن مي‌گويد و بر آنچه مي‌گويد وقوف ندارد با اين همه خيام درست در نقطه‌ مقابل او براي بيان افكار فلسفي خود شعر را برمي‌گزيند. مضاميني كه خيام در اشعار خود مي‌پرورد مضاميني هستند كه در درونمايه‌ جان هر انساني كه اندك خرد و تمييزي داشته باشد دغدغه ايجاد مي‌كند و به نوعي مي‌توان گفت كاملا انساني هستند كه هر كس به هنگام تفكر درباره‌ سرنوشت خود و دنياي پيرامون خود از خود سوال كند و از آنجا كه جواب قانع‌كننده‌اي نمي‌يابد در درونش غلغله برپا مي‌شود و او را در غم و اندوه مي‌برد.(١١) 

پي‌نوشت‌ها:
١- طربخانه – طيار احمدبن حسين رشيدي تبريزي، تصحيح و مقدمه از جلال‌الدين همايي، انجمن آثار ملي، تهران، ١٣٤٢، ص ٣
٢- سيري در افكار علمي و فلسفي حكيم عمرخيام نيشابوري، جعفر آقايي چاووشي، تهران، انجمن فلسفه‌ ايران، ١٣٥٨، صص ٧، ٣٥و٣٧
٣- دمي با خيام، علي دشتي، تهران، اميركبير، ١٣٤٨، ص ١٩
٤- خيام شناخت، محسن فرزانه، تهران، ١٣٥٢، ص ١٦
٥- خيام‌پنداري، صديقي نخجواني، چاپ دوم، ١٣٢٠، صص ٣٣ و ٣٤
٦- مقاله‌ چند نكته درباره‌ رباعيات خيام، دكتر پروين‌دخت مشهور، نشريه‌ نامه‌ پارسي، سال ٥، شماره‌ ٢، صص ١١٠ و ١١١
٧- مرصاد العباد من المبدأ، ابوبكر عبدالله بن محمدبن شاها ورالاسري معروف به شيخ نجم‌الدين رازي
٨- خيام شناخت، ص ٨٦ و ٨٧
٩- راز حافظ. موج سوم. محسن فرزانه تهران. پيك فرهنگ. ١٣٦٨. ص ٩٧
١٠- خيام‌شناسي. محمدمهدي فولادوند، تهران ١٣٢٨. ص ١٠٧
١١- مقاله‌ اسرار زمانه گفت مي‌نتوانم. محمد هافتي. نشريه انتخاب. ٥/٣/٨٠

مرجع : فرهیختگان
نقل از فرارو