حکومت دکتر آلنده يکي از حکومت هاي مردمي امريکاي لاتين بود که با دسيسه
خارجي به کمک عوامل ضدمردمي درون شيلي سرنگون شد و حکومت ديکتاتوري ژنرال
پينوشه را برگرده مردم آن سرزمين مسلط کرد. آلنده که براي مردمش آزادي و
دموکراسي را به ارمغان آورد و در متن آن براي توسعه اقتصادي جامعه اش تلاش
مي کرد از ادبيات سياسي خاصي برخوردار بود که ويژگي اصلي اش شفافيت و
صداقت در برخورد با مردم بود. او درستي و راستي را بر هر ترفند سياسي
ترجيح مي داد. شايد برخي همين ويژگي را متناقض با اصول سياستمداري دانسته
و علت سقوط وي را در آن جست وجو کنند اما تاريخ نشان مي دهد آنچه ماندگار
و ستودني است همين ارزش هايي است که براي همه ملل جاذبه خاص خود را دارد.
متن زير ترجمه يکي از نطق هاي سالوادور آلنده در دوران حکومت وي است که در
تاريخ 15 دسامبر 1970 براي مديران اجرايي زيرمجموعه دولت ايراد شده است و
در آن مي توان به ادبيات سياسي اين مرد بزرگ پي برد.
***
اين موضوع يکي از اساسي ترين محورهايي است که ما روي آن کار مي کنيم. ما
هنوز نه توانسته ايم عدالت را در کشورمان پياده کنيم و نه راهکار ويژه خود
را براي پيشبرد امور يافته ايم. ما حکومتي هستيم که اعلام کرده است کليه
تحولات بايد در چارچوب قانون انجام پذيرد و برآنيم سه بخش متمايز در
اقتصاد خود بنا کنيم. ما بايد از توانايي هاي خود براي انجام اين برنامه
ها اطمينان حاصل کنيم. هيچ کس نمي تواند راه را به ما نشان دهد، زيرا اين
راهي است که خود برگزيده ايم. خوشبختانه (و احتمالاً) هيچ گونه الگويي
براي تقليد در پيش رو نداريم. بر ماست که خود راهمان را بيابيم، اما
هرگامي را که برداريم با مشکلاتي روبه رو خواهيم شد که هر چه پيشتر برويم
بزرگ تر خواهند شد. به همين دليل ما نيازمند همکاري و مشارکت همه کارمندان
دولت هستيم تا با طرح پيشنهادات و انتقادات صميمانه خود ما را ياري کند.
هيچ چيز بيشتر از چنين انتقادهايي براي شخص من شادي آور نيست، از آن جمله
انتقادات وزرا، معاونان، مديرکل ها و هر گونه انتقاد غيرقابل انکار ديگر
از ساير مجاري در مورد بي عدالتي ها، تخطي ها و اشتباهات رئيس جمهور. بهتر
است به جاي پافشاري بر اشتباه آن را پذيرفت. من در اين مورد کاملاً سرسخت
و سازش ناپذيرم. هيچ چيز و هيچ کس نمي تواند مرا از اقدام عليه مقامات
خاطي و بي صداقت بازدارد. نه رهبران حزبي، نه هم کيشي و نه هيچ دليل ديگري
از اين دست، مرا از اصول خدشه ناپذيرم باز نخواهد داشت. چنانچه سوءاستفاده
يا سهل انگاري فردي ثابت شود و مسوول آن بخش واکنش مناسب نشان ندهد، نه
تنها مقام خاطي بلکه رئيس وي نيز برکنار خواهد شد، زيرا او مسووليت نهايي
بخش يا سازمان را بر عهده داشته است. اين اولين و آخرين هشدار من خطاب به
همه شما در اين باره است تا آگاه باشيد چگونه امور را اداره کنيد. رفيق
بازي و خويشاوندبازي و به طور کلي انجام امور براساس روابط سياسي و
خانوادگي بايد کنار گذاشته شوند. ما برآنيم که به زودي طرحي قانوني را در
مورد درستکاري و صداقت اداري ارائه دهيم. نه فقط براي آنکه مصوبه يي را بر
ساير مصوبات روي کاغذ مانده اضافه کنيم، بلکه براي در انداختن قوانين مورد
نيازي که بايد همگي ما اکيداً از آن پيروي کنيم. خوشبختانه نه ما و کليه
احزاب به اين توافق دست يافته ايم که اداره امور عمومي بر عهده هيچ يک از
احزاب نباشد بلکه بايد به تناسب آراي مسوولان بين آنها عادلانه توزيع شود.
بر کليه مقامات است که با نهايت احساس مسووليت، شايستگي هاي حرفه يي و
وظايف اداري را بر روابط حزبي خود برتر بشمارند.1
پي نوشت؛------------------------
1- سخنراني دکتر آلنده در سانتياگو خطاب به مسوولان اداره امور عمومي
منبع؛ The road of revolution
اعتماد 2128
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۸ ساعت 11:1 توسط علی رضا پارسا
|
مشک خالی پرهیز آب ؟ این مثل را در مورد کسی گویند که بخواهد هنر نداشته اش را یا کار انجام نداده را به رخ دیگران بکشد و از قبل آن منفعتی ببرد . در زمان قدیم که مردم با اسب و شتر و امثال آن مسافرت می کردند وقتی که کسی از سفر حج بر می گشت به نسبت نفوذ و شخصیتی که داشت خویشان و آشنایانش هرکدام از محل اقامت و شهر حاجی مشکی تهیه می کردند و آن را پر از آب می کردند و به پیشواز حاجی می رفتند و سر راه حاجی را آبپاشی می کردند . البته هر چه تعداد افراد مشک به دوش بیشتر بود و سر راه حاجی بیشتر آبپاشی می شد بر اهمیت و شخصیت حاج آقا افزوده می شد . مثلاٌ می گفتند : (( این همان حاجی است که جلو راهش دو فرسخ آب پاشیدند . )) از قضا یک مرتبه که یکی از حاجیهای اسم و رسم دار از مکه برمی گشت ، یکی از آشناهایش که مجبور بود حتما" مشکی تهیه کند و به پیشواز حاج آقا برود با خودش فکر کرد که حاجی از آن حاجیها نیست که دورو برش خالی باشد و حتما" چند نفری برای آبپاشی به پیشواز او می روند . پس چه بهتر من مشکم را از باد پرکنم و ببرم ، چون با بارسنگین تحمل اینهمه راه برایم دشوار است بالاخره آنجا یک کلکی خواهم زد . همین کا راهم کرد . یعنی مشک خود را در خانه پرباد کرد و گلوی مشک را محکم بست و به راه افتاد تا به محل مشک به دوشان رسید . هن و هن کنان خود را خسته و کوفته نشان داد و منتظر موقعیت شد که کارش را شروع کند . به هر حال ، حاج آقا از راه رسید . جمعیت خوشحالیها کردند و هرکدام با مشکهای خود دست حاج آقارا بو سیدند . تا وقت کار و فعالیت مشک به دوشان رسید . در این وقت آن بابایی که مشک پر از باد به دوش داشت با سرو صدای زیاد خود را میان مشکیان انداخت و ((پرهیزآب ، پرهیز آب )) گویان به تقلا افتاد و منتظر شد که مشک رفیق بغل دستیش باز شود آن وقت کار خود را شروع کند بلکه مشتش باز نشود و رسوا نگردد . هرچه بیشتر انتظار کشید کمتر به نتیجه رسید و این انتظار طولانی شد تا اینکه از رفیقش پرسید : (( پس چرا سر مشکت را باز نمی کنی ؟ )) آن بابا گفت : (( راستش را بخواهی می ترسم رسوا شوم چون مشک من عوض اب باد دارد . حالا از تو خواهش می کنم اول تو سر مشکت را بازکن و نگذار من آبرویم پیش حاج آقا بریزد و مرا پیش او روسیاه نکن . )) بیچاره آن مرد که مشکش را به امید دیگران پرباد کرده بود گفت : (( رفیق ، حقیقت را بخواهی مشک من هم پرباد است و از آب خبری نیست و باید فکری کرد که رسوا نشویم . )) تقلا بیشتر شد و از هر سو صدای ((پرهیزآب ، پرهیز آب)) بلند بود . اما حتی یک قطره آب هم از مشکی سرازیر نشد که نشد . تا اینکه معلوم شد همه مشکیان در خانه خود همان فکر را کرده اند که باید مشکشان را عوض آب از باد پرکنند و زحمت و مرارت حمل اینهمه آب را برخود نگذارند. از آن طرف حاج آقا هرچه انتظار کشید دید سرمشکی باز نشد و آبی هم پاشیده نشد . با ناراحتی پرسید : (( پس چرا مشکیان کارخودشان را شروع نمی کنند ؟ )) ملتزمین رکاب حاج آقا پرسان پرسان رفتند و برگشتند و به حاج آقا خبر دادند که مشکها عوض آب باد دارد و مثل اینکه خبری نیست و بقیه راه را بایستی آبپاشی نشده برویم . حاج آقا هم وقتی ماجرا را فهمید با ناراحتی مرتب می گفت : (( مشک خالی پرهیز آب ، مشک خالی پرهیز آب ؟ )) ######################