به ياد پنجاه و چهارمين سالگرد فوت ميرزاعلي اکبرخان دهخدا - بخش پاياني
لغتنامه و رنجنامه

نصرالله حدادي

درد مضاعف

هنگام تصويب بودجه براي چاپ لغتنامه، مقرر شد در قبال فروش فضولات موجود در پادگان باغشاه - به خاطر آنکه در آن زمان يابوهاي توپ کش فراواني در اين پادگان نظامي مورد استفاده قرار مي گرفتند - لغتنامه به چاپ رسد و از اين موضوع دردناک تر مراسم تشييع جنازه اين مرد بزرگ است. دکتر صدرالدين الهي در اين باره مي نويسد؛ «... صبح وقتي به دانشکده ادبيات آمديم، فراش دانشکده گفت؛ برويد با دم تان گردو بشکنيد. امروز آقاي دکتر معين نمي آيد. وقتي علت را پرسيديم به سادگي مثل اينکه هيچ اتفاقي نيفتاده است، گفت؛ آخر ديشب آقاي دهخدا مرحوم شده. بهت و خاموشي ما را در خود گرفت... غم بزرگ مردي که ديگر نبود و شادي کوچک کلاسي که آن روز تشکيل نمي شد روز ما را پر کرد و دانستيم که صبح فردا، جنازه او را از خانه اش بدرقه مي کنند. يک اعلاميه دوخطي مبني بر دعوت بچه ها به اين تشييع جنازه نوشتيم و به ديوار مقابل در ورودي کريدور چسبانديم. خيلي ساده نوشته بوديم؛ «استاد دهخدا درگذشت، فردا صبح جنازه او از خانه مسکوني اش واقع در خيابان ايرانشهر (جلال بايار) تشييع مي شود. از همه دانشجويان دعوت مي شود که در اين مراسم شرکت کنند.»

و زمزمه مرگ او بسي زود در همه جا پيچيد. شايد بچه هاي آن روز پرجرات تر از بچه هاي امروز بودند. براي اينکه وقتي يکي از فراشان به دستور مقامات دانشکده خواست اعلان را که گويا مخالف مصالح دانشکده تشخيص داده شده بود، از ديوار بکند، کتک ملايمي نوش جان کرد و دمش را روي کولش گذاشت.

صبح، باران ريز پردامنه يي آغاز شد. بچه ها تک تک جمع شدند، جلوخوان و هشتي خانه پيرمرد پر شد؛ پر از بچه ها، پر از دانشجويان آن روز دانشگاه. و در ميان همه، هيچ چهره آشنايي از رجال آن روز و استادان عالي مقام دانشکده ادبيات ديده نمي شد. شايد لزومي نداشت که مقامات آن روز خود را براي تشييع جنازه يک مرد پر از حماسه و سربلندي به دردسرهاي بزرگ بيندازند. از ميان استادان دانشکده فقط غمحمدتقيف مدرس رضوي و دکتر غغلامحسينف صديقي را به خاطر دارم که به خانه دهخدا آمده بودند.

نزديک ساعت 10 بود که جنازه را حرکت دادند. تابوت کوچکي جسم فرسوده و خاموش مردي را در خود گرفته بود. ما به دنبال تابوت، چشم هاي پر از اشک و سرخ دکتر معين را ديديم و باورمان نمي آ مد که مردي به آن سختي اين طور کودکانه در پس تابوتي بگريد؛ درست مانند پسري که پدري بزرگ را از دست داده است. باران ريز و سخت همچنان باريد تا نزديک لاله زارنو. جنازه روي دوش دانشجويان حمل شد و هيچ يک از رجال با اتومبيل هاي بزرگ و کوچک شان به دنبال جنازه نيامده بودند و بچه ها هرکدام به وسيله يي خودشان را به آرامگاه رسانيدند. آرزوي او برآورده شده بود. درخت هاي جوان به دنبال درخت پيري که ديگر نبود حرکت مي کردند. او هم همين را مي خواست.

نماز ميت را در زير باران تندي برگزار کرديم. پيش ما مردي خفته بود کوچک اندام و درهم فشرده در واپسين جامه خويش؛ جامه يي سپيد مانند قلبش و آسمان آهسته آهسته مي گريست.

گورکن لحد مي ساخت و قاريان گرسنه، کلمات قرآن را زير لب زمزمه مي کردند و اندوه قلب هاي ما را مي فشرد و نزديک به يک ساعت بعدازظهر همه چيز براي جسم خاکي او تمام شد؛ يک سطل آب، چندين دست که روي خاک نمناک دراز شده بود و حمد و سوره هايي که براي آسايش او زير لب ها جاري بود و همه چيز از همان روز آغاز شد؛ براي روح او و کار بزرگي که او کرد و يادگاري گرانبها که براي مردم وطنش به جاي گذاشت.»12

خرده گيري بر چگونگي تاليف لغتنامه

بر چگونگي تاليف لغتنامه، برخي خرده گرفته و به نکاتي اشاره کرده اند. در پاسخ آنان - ضمن روايت سه خرده گيري- به گفته هاي مرحوم محمد پروين گنابادي و دکتر محمد معين بسنده مي کنيم. «با اين همه، لغتنامه مسلماً بي نقص نيست و مي توان ايراداتي بر آن گرفت. اصلاً شايد اطلاق عنوان لغتنامه به اين دوره چندان صحيح نباشد، چون اين مجموعه تنها به لغت نمي پردازد، بلکه شرح حال بسياري از رجال تاريخ جهان، خصوصاً رجال فرهنگ اسلامي را هم شامل است و باز شايد نتوان نام دايره المعارف بر آن نهاد چون دايره المعارف قاعدتاً بايد لازم ترين و قطعي ترين اطلاعات را در مورد موضوع هاي معين طي حداقل توضيحات و کلمات به خواننده بدهد؛ حال آنکه لغتنامه دهخدا با آوردن حداکثر شواهد و امثله و نمونه ها با پشت سر هم قرار دادن نظرات غيرقطعي اين و آن، اين خصيصه را فاقد است و ضمناً با وجود اين همه تفصيلات متاسفانه از ريشه شناسي لغات عاري است...13 مسلم است که به نسبت عظمت وي (لغتنامه) اشتباهات و خطاهاي بسيار در آن راه يافته و هيچ کس بيش از مرحوم دهخدا و اعضاي لغتنامه از اين لغزش ها آگاه نيستند. مرحوم دهخدا مي فرمود؛ در تاليف عظيمي مانند لغتنامه تا 10 هزار اشتباه معفو است.»14

با توجه به دفاع مرحوم دهخدا از چگونگي تاليف لغتنامه، در چاپ جديد لغتنامه که توسط انتشارات دانشگاه تهران و انتشارات روزنه صورت گرفته در مجلد مقدمه از صفحه 536 تا 571 به موارد عديده يي اشاره شده است و بخشي از اين ايرادها، استفاده از القاب متداول روزگار پهلوي است که بديهي است در روزگار ما نه تنها حسن نيست بلکه ايراد کل به آن وارد است و اين خرده گيري حاصل گذشت زمان است و بس و بايد ديد آيندگان چه خرده هايي بر نوشته هاي ما در دهه هاي آينده خواهند گرفت. هر چند نبايد از انصاف گذشت که برخي موارد کاملاً بجا و شايسته است و اينکه ما نظريات خود را به جاي نظرات مرحوم دهخدا، يا جبر و جو حاکم بر روزگار او با زمان خود قياس کنيم، بايد آيندگان بينديشند و قضاوت کنند.

مورد ديگري از ايرادهاي وارده نوشته هاي مرحوم سعيد نفيسي است که همچون مقدمه نويسان چاپ جديد، به ميخ و نعل مي زند و حتي به امور شخصي و فردي در داخل خانه مرحوم دهخدا نيز اشاره دارد. او مي گويد؛ «... هر هفته نقل مجلس ما در خانه دهخدا مسائل ادبي بود. همين که مجلس گرم مي شد، پيرمردي که سال ها خدمت او را مي کرد يک سيني از تنقل که در اين مورد به آن به اصطلاح خاص «مزه» مي گويند با آنچه با آن مي آشامند، مي آورد و روي فرش جلوي ما مي گذاشت و برخي با مرحوم دهخدا هم پياله مي شدند. سازگارتر از همه ما در اين کار مرحوم غعباسف اقبال بود و پس از مرحوم ياسمي و ديگران، گاه گاهي به ندرت لب تر مي کردند. من در سراسر زندگي لذتي و تحريکي و اندکي تغيير حالي از اين مايعات نبرده ام و چون اثري از آن نديده ام تا توانسته ام امساک و خودداري کرده ام و چون معده بسيار حساس و نامساعدي براي اين کار دارم اين را توفيقي از طبيعت براي خود مي دانم.»15

نفيسي ضمن اعلام عدم آگاهي مرحوم دهخدا بر اصول فيش نويسي- که بديهي ترين اصول اوليه تدوين يک فرهنگ است- ضمن متذکر شدن در مورد چاپ فرهنگ خود توسط وزارت فرهنگ و انصراف از اين کار به دليل تقبل هزينه هاي چاپ لغتنامه مي گويد؛ «هنگامي که مجلد اول فرهنگنامه پارسي من منتشر شد و نزديک به 80 صفحه از مجلد دوم هم چاپ شد و هنوز در انبار چاپخانه بي سامان مانده بود ناگهان ديدم مرحوم غاسماعيلف مرآت، در اين کار با آن همه شوري که داشت، سست شد. پس از مرگ مرحوم مرآت اتفاقاً دانستم که مرحوم دهخدا با آن همه جلالت و قدر، وي را از چاپ کردن بقيه کتاب من منصرف کرده است.»16

و بقيه خرده گيري هاي مرحوم نفيسي از همان صنف و سنخ دايره المعارف و آوردن برخي شعرها به صورت غلط و امثالهم است، هر چند در پايان اذعان مي دارد؛ «مرد بزرگ بود و همت بلند داشت. اگر خويشتن را محدود مي کرد، نتيجه کارش بسيار بالاتر و بلندتر از آن مي شد که شد. گمان نمي کنم که مرگ وي را کسي بتواند جبران کند و نام وي هميشه در تاريخ ادبيات زمان ما، خواهد درخشيد.»17

و آخرين اين گروه از خرده گيران اما به شکل ديگر، مرحوم حجت الاسلام صادق خلخالي رئيس دادگاه هاي شرع در اوايل انقلاب اسلامي است.

او در جلد دوم خاطراتش تحت عنوان «ايام انزوا» در پاسخ به مقاله محمود عنبراني که به مناسبت يکصدمين سالگرد تولد دهخدا در کيهان انديشه به چاپ رسيده در قسمتي از آن مي نويسد؛ «دهخدا فرزند يکي از خوانين قزوين بود و در رفاه زندگي کرده است. در مقاله مزبور سعي شده او را جزء عسرت کشان به حساب بياورند و اين چه فايده يي دارد که حقايق قلب شود؟ او با تقي زاده به سفارت انگليس پناه برد و جزء ماسون هاي ايراني بوده و تقي زاده يک زن فرنگي داشته که او آن را هم نداشته است.

... لغتنامه دهخدا من حيث المجموع خطري براي دين و اسلام دارد، همچون تاريخ ويل دورانت... مصدق السلطنه مي خواست پس از اعلام جمهوري، دهخدا را به عنوان رئيس جمهوري معرفي کند... تمام نوشته هاي او در صور اسرافيل توهين به اسلام است... آقاي دهخدا و رفقاي او، همگي از آن ليبرال ها بودند که اصلاً و ابداً درد دين نداشتند و بلکه صد درصد مخالف اهداف دين اسلام و قرآن و سنت بوده اند... اهل نماز و روزه و دين نبوده و علماي قزوين او را تکفير کرده اند.»18

امروز دهخداي شاعر به تصحيح ولي الله دروديان و همچنين امثال و حکم دهخدا را انتشارات اميرکبير وابسته به سازمان تبليغات اسلامي به چاپ مي رساند. لغتنامه را دانشگاه تهران در تيراژ 25 هزار نسخه به چاپ رسانده و در اندک مدتي به فروش مي رساند و در کمتر خانه يي اگر اهل کتاب و مطالعه باشند، نمي توان باور کرد که لغتنامه دهخدا پيدا نشود.

دوران ديو و فرشته، سياه و سفيد، قضاوت هاي از سر تعصب و جوزدگي سياسي و امثالهم سال هاست سپري شده است. دهخدا خالي از خلل و خطا نبود، همچنان که ما نيستيم. اما او در زمان خود کاري کرد که اگر امروز بخواهند آن را به انجام رسانند نياز به يک دستگاه عريض و طويل است و بودجه هاي کلان دولتي مي طلبد.

در ميان همکاران مرحوم دهخدا، زنده ياد، روانشاد دکتر سيدجعفر شهيدي در زمان حيات و ممات او از همکاران وي بود و فرزندش احسان را در راه انقلاب اسلامي رهنمون شد تا به شهادت برسد. چگونه مي توان او را با «اصلاً و ابداً درد دين نداشت» معرفي کنيم؟

مرحوم خلخالي همان گونه که خود مي نويسد، از سوي مقامات ذي صلاح براي نمايندگي مجلس رد صلاحيت شد. او نيز مانند دهخدا خالي از خطا و خلل نبود.

نگاه جزم انديشانه به افراد را تقليل دهيم و با توجه به جغرافيا، تاريخ، زمان و مکان و محيط زندگي او، وي را مورد نقد و بررسي قرار دهيم تا راه را به انصاف رفته باشيم. دهخدا بدون شک يکي از خادمان فرهنگ ايران زمين است، چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بپسنديم، چه نپسنديم. اين ادعا را 60 سال حضور در عرصه سياست و فرهنگ از جانب او، آن هم با صداقت تام به اثبات مي رساند.

پي نوشت ها؛-----------------------

12- الهي، دکتر صدرالدين، دهخدا، جاودانه مرد، پلي کپي، از انتشارات دانشکده علوم ارتباطات اجتماعي (به نقل از دهخداي شاعر، صص 31- 29)

14 و 13- محمد پروين گنابادي، مجله دانش، سال دوم، شماره 8 و دکتر محمد معين از مقدمه لغتنامه، تهران، اسفندماه 1333 و به نقل از «نيما تا روزگار ما»، ص 131 ، زوار، 1374، تهران

15- به روايت سعيد نفيسي، صص 391- 390، به کوشش عليرضا اعتصام، نشر مرکز، 1380، تهران

16 و 17- همان، صص 395 و 399

18- خلخالي، صادق، ايام انزوا (جلد دوم خاطرات)، صص 215- 201، چاپ سوم، نشر سايه، 1380، تهران

اعتماد-2185