چرا آزادی بیان مهم است؟
پیتر جونز - ترجمه: عزت الله فولادوند - آزادی بیان یكی از پذیرفتهترین اصول حیات اجتماعی درعصر جدید است.سه دلیلی كه بیش از همه در دفاع از آن اقامه میشود این است كه آزادی بیان اولاً اساس جستوجوی حقیقت است، ثانیاً یكی ازعناصر بنیادی دموكراسی است و ثالثاً یكی از آزادیهایی است كه از نظر كرامت و بهروزی انسان كیفیت تعیینكننده دارد. عدهای توجهشان معطوف
به این است كه اصولاً «بیان» عبارت از چیست و اینكه بیان ممكن است چه
لطمه هایی به بار آورد؟
تعریف
درمباحثات درباره این موضوع، معنایی كه
نوعاً از واژه «بیان» اراده میشود نسبت به عرف لغت ازطرفی دامنه وسیع تر
دارد و ازطرف دیگر دامنه محدودتر. ازطرفی، هم نوشته و هم گفته را دربرمی
گیرد و ممكن است امور غیرلفظی مانند تصویرها و نمادها و حركات را نیز شامل
گردد.
ازطرف دیگر، برخی از صورتهای بیان خارج از حوزه مجاز قرارمی
گیرند، مانند باج خواهی كه گرچه در آنها نیز بیان به كار میرود اما از
حمایت قانونی برخوردار نیستند.
آن قسم «آزادی» كه بیش ازهمه در اینجا
موردتوجه است، آزادی قانونی است، یعنی نبود محدودیتهای قانونی برای بیان.
آزادی بیان نوعاً یكی از «حقوق» شمرده میشود و بنابراین، از جایگاه اخلاقی
ممتاز برخوردار است و از عناصر مقبول و معیار دربخش حقوق ملت در قوانین
اساسی و اعلامیههای حقوق بشر است. معمولاً حق بیان متعلق به كسانی دانسته
میشود كه میخواهند چیزی بگویند یا بنویسند، ولی ممكن است برای كسانی نیز
مطالبه شود كه میخواهند بشنوند یا بخوانند و اهمیت این حق كمترازحق بیان
نیست.
تحلیلگران گاهی میكوشند با تجزیه و تحلیل معانی واژههای
"آزادی" و "بیان" محتوای آزادی بیان را مشخص كنند، ولی از نظر فلسفی، تفكیك
محتوای حق از توجیه آن امكانپذیر نیست. فقط پس از اینكه دیدیم چرا آزادی
بیان مهم است، خواهیم توانست معین كنیم كه حق موردبحث كدام اقسام بیان را
باید دربربگیرد و متضمن چه نوع آزادیهایی باشد و چه جایگاهی باید متعلق به
آزادی دانسته شود؟
چنانكه گفته شد، در توجیه آزادی بیان سهدلیل اقامه
میشود.
1. جست و جوی حقیقت:
آزادی بیان را معمولاً ابزاری برای
پیبردن به حقیقت دانسته اند و از آن دفاع كرده اند. گفته اند كه اگر بنا،
بر پیشرفت فهم و معرفت باشد، مردم باید در بیان و بحث و انتقاد از افكار و
اطلاعات آزاد باشند و حقیقت فقط درعرصه آزاد و آشكار دادوستد آرا دارای
حداكثر امكان بروز خواهد بود. ممكن است بگوییم پس از آشكارشدن حقیقت، آزادی
بیان دیگر كاری نخواهدداشت و باید رها شود. ولی خطاپذیری ما در
اعتقاداتمان همیشه یكی از اركان دفاع از آزادی بیان بوده است.
ممكن است
معتقدباشیم كه از بروز فكری نادرست و كاذب جلوگیری میكنیم، اما تاریخ
نشان میدهد كه چه بسا حقیقت اشتباهاً خطاپنداشته شده و خطا جای حقیقت را
گرفته است. از این گذشته، چنانكه جان استوارت میل استدلال كرده است، حتی
اگر عقیدهای حقیقت داشته باشد، فقط تا هنگامی میتوانیم به حقیقت آن
اعتماد بورزیم كه بتواند از چالشها سربلند بیرون آید.
این دفاعی قوی
است، ولی چند اشكال به آن وارد شده است. نخست اینكه مدافعان، آزادی بیان را
تنها تا جایی ارزشمند میدانند كه برای حقیقت ارزش قائلند. البته عموماً
تصدیق میكنیم كه معرفت بهتر از جهل و حقیقت بهتر از خطاست؛ ولی گاهی ممكن
است با توجه به خیرهای دیگری مانند امنیت عمومی و آرامش خاطر، معرفت و
حقیقت با یكدیگر تعارض پیدا كنند. كسانی شك دارند كه حقیقت همیشه باید ارزش
چیره گر باشد.
دوم اینكه فرض مدافعان بر این است كه آزادی بیان واقعاً
به پیشرفت فهم و حقیقت كمك میكند. ولی هستند كسانی كه این مدعا را بیش از
حد خوشبینانه میدانند و تردید دارند كه مردم عادی به واقع قادر به تمیز
حقیقت از خطا و تفكیك پیشداوریهای غیرعقلانی از استدلالهای منطقی باشند.
سوم
اینكه بعضی از صورتهای بیان، از قبیل برخی از انواع هنر، سر و كاری با
حقیقت ندارند و از این رو، به عنوان ابزار جست و جوی حقیقت در حوزه این
مدافعات نمیگنجند؛ ولی با این حال خوبیهایی در آنهاست، مثل خلاقیت، كه
میتوان گفت جانشین حقیقت میگردد و همان گونه دفاع بر پایه پیامدهای مطلوب
كشف حقیقت شامل آن نیز میشود.
2. دموكراسی: دموكراسی مستلزم این است
كه هیچ كس به استثنای خود مردم مجاز نباشد آزادی بحث را در میان مردم
محدود كند. دموكراسی در حد كمال همچنین بدین معناست كه هركس كه تابع
تصمیمات در دموكراسی است حق دارد در جریانهای مربوط به آن نیز شركت كند و
بنابراین باید از حق برابر آزادی بیان بهره مند شود.
دموكراسی در عصر
جدید از طریق نمایندگان مردم، یعنی به شیوه غیرمستقیم اعمال میشود. گاهی
تصور میشود كه دموكراسی پناهگاهی امن برای آزادی بیان نیست. فرض كنید
اكثریت بخواهد صدای اقلیت را خاموش كند. آیا دموكراسی اجازه سلب آزادی بیان
را از اقلیت دارد؟ پاسخ بستگی به این دارد كه مسئله چه نوع بیانی مطرح
است. چون در دموكراسی همه آحاد مردم باید از حقوق برابر برخوردار باشند،
دموكراسی نمیتواند توجیه كند كه اكثریت، حقوق دموكراتیك بعضی از افراد
مردم، ازجمله حق دموكراتیك آزادی بیان را، محدود یا سلب كند. ولی بیان
قابل دفاع با استناد به دموكراسی به آنگونه بیانی محدود میشود كه از نظر
مشاركت در فرایند دموكراسی، اساسی است و این همه انواع بیان را
دربرنمیگیرد.
3. آزادی فردی: به آزادی بیان غالباً به عنوان یكی
از اركان آزادی فردی ارج نهاده میشود. گاهی شأن و مقام اخلاقی هر شخص محل
تأكید است. گفته میشود كه منع مردم از مطلع ساختن دیگران از نظرها و
عقایدشان تجاوز به شأن و مقامی است كه به عنوان شخص بدان استحقاق دارند. به
همین وجه، منعشان از اطلاع یافتن و نتیجه گیری مستقل از آرای دیگران نیز
با شأن اخلاقی آنان منافات دارد. گاهی به جای "حق" آزادی بیان، "خوبی" آن
مورد تأكید قرار میگیرد. ادعا میشود كه ارتباط آزاد با همنوعان اساس
پرورش و شكوفایی و فعلیت بخشیدن به استعدادهای آدمی است. آزادی بیان یكی از
مهم ترین ویژگیهای جامعهای است كه نهادها و اعتقادها و ارزشهای آن به فرد
امكان میدهند كه او شخصاً به زندگی خویش سامان بخشد و دست به انتخابهای
عاقلانه بزند و به بهروزی به كامل ترین معنای انسانی آن برسد.
حدود
در
روزگار كنونی، محور مناقشه درباره آزادی بیان، حدود آن است و بحث درخصوص
حدود بر دو چیز دور میزند: یكی دامنه شمول بیان و دیگری آسیبهایی كه ممكن
است از بیان به بار آید.آنچه بعضی آن را بیان میدانند و خواستار حراست از
آن میشوند، در نزد دیگران به هیچ معنای باورپذیری بیان به شمار نمیآید.
برخی از آنچه عرفاً ممكن است بیان دانسته شود، احتمالاً واجد شرط هایی به
حساب نمیآید كه به عنوان بیان قانوناً باید مورد حمایت قرار گیرد. پس
توجیه آزادی بیان از این نظر كه چه چیز باید بیان محسوب شود، تبعاتی دارد
كه تا اندازهای حدود آزادی را تعیین میكند.
دوم، بیان غالباً به دلیل
اینكه زیانبار و آسیب رسان از كار درمی آید، محدود میشود. گاهی میگویند
بیان چون بیان است و عمل نیست، پس نمیتواند آسیب برساند. ولی این ادعا
آشكارا صحت ندارد. هتاكی به آبروی اشخاص لطمه میزند و این لطمه معمولاً
دلیل كافی برای منع بیان آلوده به تهمت و افترا دانسته میشود، البته به
این شرط كه آنچه گفته شده نه حقیقت داشته باشد و نه اظهارنظر منصفانه باشد.
بیان متضمن تجاوز به حریم خصوصی اشخاص نیز مشمول ممنوعیت است اگر مصالح
واقعی عمومی در میان نباشد. در اینجا حتی "حقیقت" نیز عذر موجه محسوب
نمیشود، زیرا اموری وجود دارد كه عموم مردم اساساً حقی به دانستن آن
ندارند. هرزه نگاری و تحریك به خشونت و نطقهای برانگیزاننده كینه، چون
گفته میشود كه آسیب میرساند، اغلب غیرقانونی به حساب میآیند.
بحث بر
سر زیانمند بودن بیان بر چهار محور دور میزند. یكی این مسئله تجربی است
كه آیا فلان شكل بیان كه ادعا میشود زیان آور است، آیا به واقع لطمهای
میزند یا نه. دوم اینكه آیا لطمه مورد ادعا فی الواقع لطمه است یا نه. آیا
سخنرانی كه دیگران را تحریك میكند، لطمهای با سخنان خود وارد میكند؟
پاسخ آشكارا وابسته به ارزیابی ما از آن نظام یا قانون است. سوم، به فرض كه
تصدیق كنیم فلان چیز لطمه میزند، آیا این لطمه برای محدود كردن آزادی
بیان كافی است؟ آیا به صرف اینكه كسی احساسات بخشی از مردم را جریحه دار
كند، حق داریم او را از سخن گفتن منع كنیم؟ با توجه به اهمیت اصل آزادی
بیان، لطمه باید بسیار شدید باشد تا چنین حقی به خود بدهیم. چهارم، مواردی
پیش میآید كه ممكن است بی آنكه قصد محدود كردن آزادی بیان در میان باشد،
بخواهیم فعلاً درجه اولویت آن را كاهش دهیم. اگر ناطقی به هیچوجه پا را از
حدود قانونی فراتر نگذارد، ولی شنوندگان به علت تحریك پذیری قبلی دست به
خشونت بزنند، آیا مقامات حق دارند از سخنرانی او جلوگیری كنند؟ در چنین
مواردی میتوان گفت كه عمل مقامات پذیرفتنی است زیرا با در نظر گرفتن اوضاع
و احوال، بی آنكه اصولاً قصد تحدید آزادی بیان را داشته باشند، عجالتاً آن
را تابع ملاحظات دیگر كرده اند.
نباید هر قاعده ناظر بر بیان را
لزوماً محدودیتی برای آن دانست. حدود اخلاقی بیان لازم نیست عیناً با حدود
قانونی منطبق باشند. چون همواره باید از سوءاستفاده از قدرت برحذر بود،
رواست كه حق قانونی موسع تر از حق اخلاقی باشد. ممكن است اخلاقاً بیان بعضی
امور جایز نباشد، ولی قانوناً شایسته باشد اجازه بیان آنها داده شود.
ارمان