مسعود ملكپور
از عبيد تاليفاتي چون تعريفات در 10 فصل، رساله دلگشا، ريشنامه، صد پند، اشعار هزليه، مكتوبات قلندران و موش و گربه به جا مانده اما بيترديد بهترين كتاب عبيد «اخلاق الاشراف» اوست كه از عميقترين رسالههاي فارسي است. اين رساله هم از نظر معنا و هم لفظ از شاهكارهاي ادبيات فارسي است. عبيد در اين رساله تسلط عميق خود را در مباحث ديني و اخلاقي و سياسي ثابت كرده و شيوه طنزآميز بديعي به كار برده است. شيوه بيان او چنين است كه نخست هر يك از فضايل اخلاقي چون حكمت و شجاعت و عفت و... را بيان ميكند. آنگاه مذهب مختار معاصران خود را در تعريف اين معاني ياد ميكند و جهاني از نخوت و طنز خندهناك در لفافه بيان ميكند. عبيد از اين نظر به ماكياولي شباهت تام دارد.
شخصي از مولانا عضدالدين پرسيد چگونه است كه در زمان خلفا مردم دعوي خدايي و پيغمبري بسيار ميكردند و اكنون نميكنند! گفت: مردم اين روزگار را چندان ظلم و گرسنگي افتاده است كه نه از خدايشان به ياد ميآيد و نه از پيامبر...
(كليات عبيد، ص 270)
علا و بلا
در مازندران علاء نامي حاكم بود سخت ظالم، خشكسالي روي نمود. مردم به استقساء بيرون رفته و چون از نماز فارغ شدند امام بر منبر دست به دعا برداشته و گفت: خدايا بلا و وبا و علا را از ما دفع كن.
(رساله دلگشا، صص 115- 114)
خانه و قبرستان
جنازهاي را به راهي ميبردند. درويشي با پسر بر راه ايستاده بودند. پسر از پدر پرسيد: بابا در اينجا چيست؟ گفت: آدمي. پسر پرسيد: كجايش ميبردند؟ گفت: به جايي كه نه خوردني باشد و نه پوشيدني، نه نان و نه آب و نه هيزم و نه آتش و نه زر و نه سيم و نه بوريا و نه گليم! پسر گفت: مگر به خانه ما ميبرندش!؟
(از رساله دلگشا)
عدل
اخلاق اشراف: «پادشاهان عجم چون ضحاك تازي و يزدگرد بزهكار و ديگر متاخران كه از عقب رسيدند تا ظلم ميكردند دولت ايشان در ترقي بود و ملك معمور! چون زمان به كسري انوشيروان رسيد، او از ركاكت راي و تدبير وزراي ناقصعقل شيوه عدل اختيار كرد. در اندك زماني كنگرههاي ايوانش بيفتاد! چنگيزخان تا هزاران هزار بيگناه را به تيغ بيدريغ از پاي درنياورد پادشاهي روي زمين بر او مقدر نگشت.»
عبيد در اينجا رندانه فضيلت عدل را ميكوبد و تنها هوشمندان ميدانند كه مقصود او چيست.
جنگهاي بيهوده
يكي از جنبههاي نادرست سياست سلاطين در همه تاريخ طولاني بشر جنگهاي بيهوده و زيانبار آنهاست. عبيد اين حقيقت را به باد انتقاد ميگيرد.
سپاهياي را گفتند چرا به غزا نميروي! گفت به خدا من يكي از آنان را نميشناسم و آنان هم مرا نميشناسند پس عداوت ميان من و آنها چگونه واقع ميشود؟
(رساله دلگشا)
عبيد به درستي گفت و كاش يه جورايي خبر ميشد كه بعدها در جنگ جهاني دوم 65 ميليون نفر بدون اينكه همديگر را بشناسند با هم جنگ كردند و كشته شدند.
هرگز كسي در طول تاريخ به اين پرسش جوابي نداده كه چرا جنگيديم و چرا باز هم خواهيم جنگيد.
آقازادهها
عبيد حتي فرزندان طبقه حاكم (يعني آقازادهها) را از قماش ديگري ميشمارد و معتقد است اين جماعت از مادران خويش ستمكار و خانهبرانداز زاده ميشوند. نمونه تقريباً نزديك او فرزند مظفرالدينشاه كه دستور دادند ديگ آب جوشي را كه پيرمردي مشغول گلابگيري بود به روي او بريزند و او را كشت.
فالگيري
نكته جالبي كه در آثار عبيد به چشم ميخورد كتابي است به نام فالنامه بروج كه در پايان در فال يك رباعي آمده است. عبيد در اين رساله به سبك انتقادي و طنز كتابهاي فالگيري را به باد استهزا گرفته و مولفان آن را مسخره كرده است.
روزگار تزوير
در روزگاري كه پادشاهان و اميران و وزيران همه نعل وارونه ميزدند يعني به ظاهر هر چه ميگفتند در باطن ضد آن را انجام ميدادند مرداني چون عبيد و حافظ براي فرار از درد و اوضاع نفرتانگيز چارهاي جز خنديدن و گاه حتي مي خوردن نداشتند اما اين خنده، خنده عادي نيست، خنده ترحم و استهزايي است كه از سراپاي آن حس انتقامخواهي نمايان است.
طنز و كرامت انسان
و خلاصه اينكه چنين نويسنده زبردست و بزرگي را در شمار هزالان و هجوگويان نبايد شمرد زيرا نه به هجو احدي پرداخته و نه غرض او در مطايبات و رسائل شيرين خود بردن عرض و آبروي كسي يا تهديد ديگران براي جلب منفعت و استيفاي منظورهاي مادي و شخصي بوده است.
(عباس اقبال، مقدمه كليات)
نعمت مردن
و اين هم يكي از مطايبات عبيد در باب مناسبات خانوادگي:
زني بيمار شد و به شوهرش گفت: واي بر تو اگر من بميرم چه ميكني؟ مرد گفت: اگر تو نميري من چه كار خواهم كرد؟
(رساله دلگشا)
منابع .........................................................................................
1- عبيد زاكاني، علياصغر حلبي
2- برگزيده و شرح آثار عبيد، وليالله دروديان
3- عبيد زاكاني لطيفهپرداز و طنزآور بزرگ ايران، بهروز صاحباختياري- حميد باقرزاده