«مدارا» در دهكده جهانى

«مدارا»، در استعفاى از سياست، اقتصاد، فرهنگ و دين و آيين و در يک کلام استعفاي از شخصيت خود نيست، فقط تساهل و تسامح و تحمل ديگران است. حق و آزادي قائل شدن براي غير خودي است تا هرکس آنگونه که تشخيص مي‌دهد زندگي کند. اين تحمل را نه از سر اجبار و اکراه، که بايد نهادينه و عميقا آگاهانه کرد تا اثر بخش و پر دوام باشد و به باد سياست زائل نشود. اين همان وحدت در كثرت است كه آرمانى بس بلند است.

قرن‌ها بود که قلعه و برج و باروي پيرامون شهرها ساکنان آن را از حمله و هجوم دشمنان حفظ مي‌کرد، با توليد توپخانه و هواپيماهاي جنگي که از بالا و بُعد سوم مي‌توانست درون قلعه‌ها را بمباران کند، به يکباره و براي هميشه تکنولوژي جديد سيستم دفاعي موجود را بي‌اعتبار ساخت و پرونده پدافندي آن را به موزه‌هاي تاريخ نظامي جهان سپرد.
و نيز دهها سال بود که پرده آهنين و ديوار برلين، مردم محصور در مکتب كمونيسم را از حقيقت وقايعي که در برون قلعه مي‌گذشت و ظلمي که در دوران آن حاکم بود بي‌خبر نگه مي‌داشت، در حالي که جهانيان نگران جنگ سوم جهاني و حمله صدها موشک مجهز به کلاهک‌هاي اتمي از دو ابر قدرت بودند، به ناگاه و بدون آنکه تيري شليک شده باشد، کمي بعد از جريان گلاسنوست و پروسترويکاي گورباچف، ابرقدرتي 70ساله در برابر حيرت جهانيان از پاى درآمد و مردمي که سال‌ها و ماه‌هاي قبل براي اداي احترام به مجسمه‌هاي لنين و استالين صف‌هاي طولاني تشكيل مي‌دادند، اين بار با نگاهي ديگر آنها را به زير مي‌کشيدند و با پتک آهني ويران مي‌کردند!
تاکنون برگ برنده در معادله قدرت دراختيار فرماندهان نظامي و به اتکاي تسليحات برترشان بود، اما اين بار در مناسبات قدرت و معيارهاي تعيين‌کننده، اسلحه‌اي غير نظامي وارد شده بود که مي‌توانست چاشني «بمب افکار عمومي» را منفجر و سرنوشت ملت‌ها را زير و رو كند!
در واقع انقلاب اکتبر را انقلاب الکترونيک جارو کرده و امواج انفجار اطلاعات، ديوارها و پرده‌هاي آهنين را پاره پاره و ساکنان پشت‌پرده را با خودشان و با ساکنان دهکده کوچک جهاني آشنا ساخته بود.
اگر سال‌ها صداي سولژنيتسين و ناراضيان ديگر در نطفه خفه مي‌شد، اين بارCDها وDVDهاى افشاکننده خيانت‌ها و خطاهاي سردمداران، که اينک بازار سودآوري نيز يافته بود، پيام آنها را به دورترين نقاط دنيا مي‌رساند... و چنين شد که بن بست‌هاى علمي و اقتصادي بر ملا شد و گورباچف رسما اعلام کرد که از کره جنوبي هم حداقل هفت سال عقب افتاده‌ايم!!
اسلحه جديد تکنولوژيک که افکار عمومي را شکل مي‌داد، تنها ابرقدرت شرق را هدف نمي‌گرفت، مدعيان «نظم نوين جهاني» را که اينک فارغ البال از رقيب سياسي، بي‌پروا به همه جا سلطه مي‌يافت، بي‌نصيب نمي‌گذاشت، از مساله واترگيت و شنود گذاشتن در حزب مقابل در انتخابات رياست‌جمهوري گرفته تا ارتباطات غير اخلاقي کلينتون و مونيکا! ودر اين اواخر افشاي رفتارهاي غير انساني و غير قانوني در زندان‌هاي گوانتاناما و ابوغريب و... و عريان کردن زندانيان تماما بعدي جهاني يافتند و افکار عمومي را بسيج کردند.
اسلحه جديد متعلق به سازندگان آن نيست، اين اسلحه را هرکسي که کامپيوتر، موبايل، تامب نيل،‌اي پاد، فکس داشته باشد و... يا دسترسي به اينترنت، ايميل، يوتيوب و خبرگزاري داشته باشد در اختيار دارد.
همين است که اجراي سنگسار محدود يک حاکم شرع محلي که قبلا خبرش به مرکز هم نمي‌رسيد، به سرعت برق و به مدد ماهواره‌ها خوراک تبليغاتي خوبي براي مخالفين مي‌شود و کمتر از يک هفته فيلم آن در سراسر دنيا پخش مى‌شود! اين که جاي خود دارد، بازجويي‌هاي طبقه بندي شده بسيار محرمانه از مقالات اطلاعاتي نيز به راحتي درز مي‌کند و سر از اينترنت در مي‌آورد.
اين اسلحه آرمان و اخلاق نمي‌شناسد و مرام و مذهب و ايدئولوژي و وطن هم ندارد، اسلحه‌اي است دست همه. اگر تا ديروز خواستگار سمبح اسيد روي يار بي‌وفا و بي‌اعتنا مي‌پاشيد، امروز صحنه‌هاي فجيعي از روابط پنهاني فيلمبرداري شده را روي شبکه مي‌فرستد تا انتقام خود را گرفته باشد!
اين گناه اينترنت نيست که مي‌گويند 70درصد مراجعين اش سالکان سبيل سکس‌اند!! مردم را بايد از درون متحول ساخت تا افق‌هاي بالاتري را که مختص و مميزه آدميان است به تماشا بنشينند.
باري روز به روز نقش نيروهاي نظامي در معادله قدرت و مناسبات ميان ملت‌ها کمرنگ‌تر مي‌شود و «نرم افزارها» نقش‌هاي سخت تري به عهده مي‌گيرند. ملت‌هاي پيشرفته‌تر به تدريج بار صنايع سنگين خود را سبک مي‌کنند و به توليد ابزارهاي بسيار ظريف الکترونيک مي‌پردازند. روزگار جنرال‌هاي ارتشي، همچون (کارخانجات قديمي) جنرال الکتريک! با انقلاب الکترونيک به سر مي‌آيد و ژنرال‌هاي پرستاره از دانشگاه‌هاي شرق و غرب ظهور مي‌کنند. نبرد امروز دنيا نبرد انديشه‌هاست، رقابت مغزها و مردان تفكر است. اين‌ها هستند که با تاثيرگذاري بر «افکار عمومي» سرنوشت ملت‌ها را تغيير مي‌دهند. امروز قدرت در سبقت و سرعت است. اگر خبر پيروزي يونان برابر قدرت ايران را در گذشته تاريخ دونده‌اي از «ماراتن» بايد به شهر و امپراتوري مي‌رساند، امروز سرعت برق هم بطي است.
رقابت در دهکده جهاني در «فکر» است! در ايده برتر داشتن و در ارائه تز و نسخه‌اي که درمان کننده‌تر باشد.
زمينه‌هاي رقابت ابناي بشر را در سه زمينه: قدرت، ثروت و انديشه (و همه ارزش‌هاي غير مادي مثل علم، هنر و فرهنگ و دين) مي‌توان خلاصه کرد.
در بُعد قدرت، پراکندگي‌هاي تاريخي از روزگار قدرت‌هاي محلي تا قدرت‌هاي ملي، منطقه اي، ابر قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي و بالاخره قدرت فراگير نوين جهاني، به تدريج به تمرکز و وحدت ميل کرده، نياز به يک حکومت جهاني واحد که تضمين کننده عدالت و آزادي براي همه انسان‌ها صرف‌نظر از نژاد و دين و آيين باشد، با تقويت سازمان ملل که قدرت مهار کننده انحصار گران حق ِ وتو را نيز داشته باشد روز به روز محسوس‌تر مي‌شود. از اين زاويه «مداراي سياسي» منحني رو به رشدي را نشان مي‌دهد. وحدت سياسى اقتصادى كشورهاى اروپايى و پايان جنگ سرد در سطح بين‌المللى گام‌هاى اوليه‌اى است به سوى يك پارلمان و يك ارتش بين‌المللى.
در بُعد ثروت و اقتصاد، توزيع ناگزير و به تدريج تکنولوژي مدرن در همه جهان و پيدايش شرکت‌هاي چند مليتي، هرچند در شرايط فعلي فقر و محروميت را تشديد کرده، اما در بلند مدت مسيري را به‌سوي توزيع عادلانه‌تر ثروت و «مداراي اقتصادي» براي حفظ محيط زيست براي همگان هموار خواهد کرد. در شرايط حاضر، تجارت جهانى و به هم پيوستگى مشتركات اقتصادى اين احساس را به وجود آورده است. توزيع عادلانه انرژى و امكانات فنى نيز با آن پيوند تنگاتنگ دارد.
در بُعد «انديشه» بيش از دو زمينه ديگر سير صعودي يکپارچگي در نمودار وحدت مشاهده مي‌شود؛ انتقال سريع علوم و اطلاعات به مدد ابزار فوق مدرن به همه نقاط عالم، تسهيل سير و سفر، تبادل فرهنگي ميان ملل، گسترش شبکه‌هاي جهاني خبر رساني،... و بالاخره ادغام انسان‌ها در دهکده کوچک جهاني، اين خانواده را به «مداراي‌انديشه» مجبور کرده و همگان بر شعارهاي يکساني چون: حقوق بشر، دموکراسي، آزادي، حفظ محيط زيست و... به وحدت مي‌رسند.
«مدارا» در ابعاد سه‌گانه فوق، استعفاى از سياست، اقتصاد، فرهنگ و دين و آيين و در يک کلام استعفاي از شخصيت خود نيست، فقط تساهل و تسامح و تحمل ديگران است. حق و آزادي قائل شدن براي غير خودي است تا هرکس آنگونه که تشخيص مي‌دهد زندگي کند. اين تحمل را نه از سر اجبار و اکراه، که بايد نهادينه و عميقا آگاهانه کرد تا اثر بخش و پر دوام باشد و به باد سياست زايل نشود. اين همان وحدت در كثرت (Unity within Diversity) است كه آرمانى بس بلند است.
امّا در زمانه و زمينه‌اي که بشريت به سوي وحدت ميل مي‌کند و دهکده جهاني روز به‌روز به سوي سياست و سرنوشت واحدي حرکت مي‌کند، اين سوال نيز قابل طرح است که تکليف اديان و مذاهب موجود با اين همه تفرق و تشتت در آرا و نظريات چه مي‌شود؟ آيا متوليان نحله‌هاي مختلف ديني حاضرند با حفظ کليات آيين خود، از تنگ نظري و تعصبات تاريخي صرفنظر کنند و بر محورهاي اساسي که زير بنا و روح کلي همه اديان است توافق و تفاهم كنند؟
اگر خدا يکي است و آدميان بنده يک خدا و فرزندان يک پدر و مادر هستند، چرا «توحيد کلمه» تحقق پذير نباشد؟. گرچه مقصد دور و مقصود دست نيافتني به نظر مي‌رسد، اما اگر نمودار سير تحول جوامع بشري را ترسيم کنيم، منحني مدارا و همزيستي مسالمت آميز را رو به رشد مي‌بينيم. همه شواهد نشان مي‌دهد که بشريت در زمينه‌هاي مختلف به تمرکز و توحيد در سياست و اقتصاد و فرهنگ ميل مي‌کند، متوليان و پيروان مذاهب مختلف مجبور هستند خود را با اين حرکت هماهنگ کنند و بر قطار زمانه سوار شوند، وگرنه جا مي‌مانند و جايگاهشان اشغال مي‌شود.
البته ترديدى نيست كه همه مسيحيان و يهوديان در كشورهاى غربى دين‌دار و مذهبى نيستند و بسيارى از مردم اصلا اعتقادى به‌وجود خدا هم ندارند، اما به هر حال ميراث اخلاقى مسيحيت و پيشينه تاريخى آن خواه ناخواه در روح و روان غربى‌ها وجود دارد، و كليات اخلاقى كه مبنايى دينى دارند، مورد انكار غالب آنها نيست و همين فصل مشترك مى‌تواند زمينه‌اى براى تفاهم با آنها محسوب گردد. چنين آمادگى با افول ايدئولوژي‌هاى مادى يكى دو قرن گذشته، در شرايط امروز به مراتب بيش از گذشته مى‌باشد.
علت تاكيد اين مقاله بر ضرورت همبستگى با همه دينداران عالم در محورهاى مشترك، اولا در تنش‌زدايى از مخاصماتى است كه بخش قابل ملاحظه‌اى از مشكلات جهان امروز را تشكيل مي‌دهند. همچون درگيري‌هاى اعراب و اسرائيل و شيعه و سنى و غرب مسيحى با اسلام بنيادگرا، كه به گفته «سامويل‌هانتينگتون» نظريه پرداز معروف آمريكايى، درگيرى آينده تمدن غربى با اسلام سياسى (در نبرد فرهنگ‌ها) خواهد بود. ثانيا به دليل درهم آميختگى مذهب با مليت، بخصوص ميان اعراب و اسرائيل است كه هويت تاريخى آنها را چنين تركيبى با وجود غير ديندار بودن پاره‌اى از شهروندان نشان مي‌دهد.
دو ابر قدرت مسلط بر جوامع بشري در قرن گذشته، با داعيه نجات بشريت با دو نسخه متفاوت دولتي کردن يا ملي کردن سرمايه، از آنجايي که عامل بدبختي و نجات را تنها در سرمايه و ابعاد مادي روح بشر ديده بودند، به سراب رسيدند و تشديد فاصله طبقاتي و تخريب فرهنگ‌هاي مستقل و طبيعت محيط زيست را به ارمغان آوردند.
اگر در دهه‌هاي گذشته تصور و تبليغ مي‌شد که دوران دين و معنويت سپري شده و عقلانيت خود بنياد به مدد تکنولوژي مدرن صلح و سعادت را تضمين مي‌کند، اينک به‌رغم خشونت ورزي‌هاي پاره‌اي از متعصبين، موج بازگشت به اخلاق و معنويت و مباني زير بنايي اديان سال به سال بالاتر مي‌گيرد و نوميد گشتگان از نسخه‌هاي دنيا طلبي و مادي‌گرايي را به سوي خود بيشتر جذب مي‌کند.
از طرفي پيکره شريعت‌هاي موجود را پيرايه‌هايي از پندارهاي شرک آميز خرافي و تعصبات قومي و نژادي پوشانده و حقيقت مشترک اديان را جهل و جور و جمود بسياري از متوليان يا پيروان ناآگاه آنها از جلوه و جلا انداخته است. اگر در روزگاري، به‌خصوص در دوران طلايي تمدن اسلامي، دين باوران آيات خدا را در طبيعت پيرامون جست‌وجو مي‌کردند و مبتکر متد مشاهده و تجربه و کشف و اختراع بودند، در اين دوران به‌دليل فرورفتن در بافته‌هاي ذهني خود، فرسنگ‌‌ها از کاروان علم و تمدن عقب مانده‌اند.
رسالت امروز انديشمندان آزاده در شريعت‌هاي موجود، فرا ملي و فرامذهبي‌انديشيدن و تلاش گسترده در رفع اختلاف و تفرق و ايجاد تفاهم ميان شعبات و قرائت‌هاي متفاوت هم مسلکان خود و به موازات آن، همبستگي و تفاهم و تبادل فرهنگي ايماني با پيروان ساير شريعت‌ها (Intra and Interfaith) است.
در هر حال بشريت به سوى ارزش‌هايى ميل مى‌كند كه نهايتا به دو راهى «خدا» يا «خود» منتهى مي‌شود. اين مرزى است ميان «منيت» و خودمحورى «بشرسالارانه» يا پيوستن به نظم جهان شمول الهى. در قرون وسطاى مسيحى اين تفكر بر ذهنيت دنياى آن‌روز حاكم بود كه زمين مركز جهان است و خورشيد و ستارگان بر محور آن روانند. همچنانكه اين تصور خودمحورانه با چراغ علم ابطال شد، در آينده‌اى نه چندان دور تعصب و تنگ‌نظرى «بشر سالارى» را آشنايى با افق‌هاى جهانشمول كنار خواهد زد.
ما از وحدت در سياست و اقتصاد به وحدت در فرهنگ و فهم ارزش‌هاى ثابت و ابدى خواهيم رسيد. آنگاه در نحوه نگاه به عالم، به وحدت در جهان‌بينى و انسان‌شناسى، به دليل فطرى بودن ذات و گوهر وجودى‌مان خواهيم رسيد. اين تقدير و سرنوشتى است كه بسوى آن روانيم، از آغاز مشيت چنين بوده و سرانجام به اصل خويش باز مى‌گرديم.
اما در مورد مذاهب ابراهيمى، گرچه جان و جوهر اخلاقي همه مذاهب يکسان است، اما مذاهب سامي (يهوديت، مسيحيت و اسلام) در اين ميانه مشترکات فراوان تري دارند؛ از اعتقاد به خدا و نبوت و آخرت گرفته تا مباني اخلاقي مشترک.
هر سه امت خود را پيروان پدر مشترکي مي‌نامند که نامش «ابراهيم» (پدر اُمت) بود که نام او ۶۹ بار در ۲۵ سوره قرآن تکرار شده و الگوي انسان کامل و نخستين امام (الگو و اسوه) بشريت ناميده شده است. قرآن فقط بر آيين ابراهيم (مله ابراهيم) مهر تاييد زده و پيامبران ديگر را بر پيروي از انديشه و عملکرد توحيدي اين سر سلسله فرمان داده است.
آيا موضوع «ابراهيم» محور مشترکي براي مداراي فرزندان متخاصم اين پدر در خانواده جهاني نمي‌تواند تلقي شود؟
حدود ۵/۳ ميليارد از جمعيت کره زمين در حال حاضر بر اين محور مشترک باور دارند. آيا تلاش در وحدت ميان مذاهب راه حلي براي مخاصمات ميان پيروان نيست؟
منظور از ابراهيم شخص او نيست، که بشر فاني است. بلكه پاک بودن و پيراستگي روح و روانش از هر پليدي است که او را الگوي اخلاق و خداپرستي خالص و تسليم مطلق به معنويات کرد. اوکه از پدري بت تراش به نيروي تفکر و تعقل و دستيابي به دليل و برهان به حقيقت رسيده بود، راه عقلانيت را هموار کرد و دو فرزندش اسمعيل و اسحق را که دو بال پرواز بودند براي پاسداراي از اين راه پرورش داد.
به نظراين قلم، و به رغم همه تنگ نظري‌هاي تاريخي، و به رغم همه استنباط‌هاي تاريخي فقهي، کتاب ديني مسلمانان، يعني قرآن که اساس و ملاک مقبول يا مردود شناختن اقوال علماي دين است، زمينه و ظرفيت بسيار گسترده‌اي براي وحدت پيرامون محور «توحيد» با همه دينداران عالم دارد که ذيلا به پاره‌اي از آنان اشاره مي‌شود.
۱- خداوند به پيامبر اسلام (در آيه ۶۴ سوره آل عمران) فرمان داده است اهل کتاب (يهوديان و مسيحيان) را به اتحاد و ائتلاف پيرامون محور«خداپرستي خالص» دعوت كند، خدا پرستي که از شرک و پيروي از ارباب‌هاي قدرت و ثروت خالص باشد. يعني فقط يک موضوع و يک محور براي يکي شدن با يهوديان و مسيحيان کافي است! همين يکي! خدا يکي است و توحيد، يکتايي در پرستش انحصاري اوست. به اين ترتيب با انگشت گذاردن روي مهمترين نقطه اشتراک و رها کردن صدها عامل افتراق، پيامبر اسلام و پيروان او مامور و موظف بودند آنها را به يکي شدن فرا خوانند. در همين آيه اضافه کرده است که اگر آنها از اتحاد سرباز زدند، بگوييد شما شاهد باشيد که ما تسليم او (نه تعصبات خود) هستيم.
۲- خداي قرآن نه تنها به پيامبر، بلکه در آيه ۸۴ همان سوره، به مسلمانان نيز فرمان مي‌دهد مراتب احترام و ايمان خود را به تمام پيامبران و پيشوايان و کتاب‌هاي ديني اهل کتاب (يهود و نصارا) به آنها اعلام و تصريح كنند که ما کوچکترين تمايزي ميان (پيامبر خود و ساير) پيامبران قائل نيستيم و يکسره تسليم خدا (نه تعصبات و تمايلات خود) هستيم. «بگو ما به خدا ايمان آورده‌ايم و به آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و اسباط (۱۲ تيره بني‌اسرائيل) نازل شده است باور داريم و نيز به آنچه بر موسي و عيسي و ساير پيامبران از جانب پروردگارشان داده شد ايمان داريم. ما هرگز تفاوتي ميان احدي از آنها قائل نيستيم و يکسره تسليم او هستيم»
۳- قرآن براي ترک تنگ نظري و تعصب ديني به مسلمانان ياد آور مي‌شود که: «... براي هريک از شما (پيروان مذاهب مختلف) شريعت و راه روشني قرار داديم و اگر خدا مي‌خواست همه شما را يک امت قرار مي‌داد، اما خواسته تا شما را درآنچه به شما بخشيده (باتفاوت‌هاي تاريخي و جغرافيايي و فرهنگي) امتحانتان کند، پس (بجاي اختلاف و دشمني) در خوبي‌ها با يکديگر رقابت کنيد. (اختلافات را در امروز نديده بگيريد در فرداي قيامت) خداوند به آنچه در آن اختلاف داشتيد آگاهتان خواهد کرد.» (مائده ۴۸)
۴- در ۱۶ آيه قرآن تصريح شده است که اين کتاب تصديق کننده کتاب‌هاي پيشين (تورات و انجيل) بلکه محافظ و نگهدار آن (مايده ۴۸) مي‌باشد.
۵- اگر پيروان برخي مذاهب، تنها پيوستگان به آيين خود را نجات يافته و اهل بهشت تصور و تبليغ مي‌کنند، قرآن صريحا اعلام کرده است که هرکس از مسلمانان، يهوديان، مسيحيان، صاييان و اصولا هرکس به خدا و روز رستاخيز باور داشته و کار نيکو انجام دهد هيچ ترس و نگراني از آينده نداشته باشد(بقره ۶۲ و مائده ۶۹.)
۶- قرآن همه انسان‌ها را فرزندان يک پدر و مادر مي‌داند که هيچ امتيازي از رنگ و نژاد و مذهب و... بر يکديگر ندارند جز در قدرت کنترل خود (هنگام غلبه غرايز بر عقل هدايت شده). حجرات ۱۳-‌اي انسان‌ها ما شما را از پدر و مادري آفريديم و شعبات و قبايل متعددي قرار داديم تا با يکديگر معارفه و آشنايي پيدا کنيد، بدانيد که گرامي‌ترين شما نزد خدا پروا‌پيشه‌ترين شماست و خدا بسيار داناي مطلع از جزئيات است
اگر قرآن در مواردى نسبت به اهل كتاب (بني اسرائيل) نظرى منفي و انتقادي درپيش گرفته است، اين اعتقاد متوجه اعمال بخشي از آنهاست كه از تعاليم پيامبر‌شان منحرف شده‌اند، نه اصل يهوديت و مسيحيت. كما آنكه نسبت به مسلمانان سست ايمان منافق صفت نيز، انتقادات شديد و فراوانى در قرآن مشاهده مي‌شود. در هرحال آنچه ملاك ارزش و قضاوت است، حق و عدالت است، نه اشخاص و آداب صوري ديني.

عبدالعلى بازرگان -روزنامه اعتماد ملی